ای عشق ای ترنمِ نامت ترانهها
معشوق آشنای همه عاشقانهها
ای معنیِ جمال به هر صورتی که هست
مضمون و محتوای تمام ترانهها
با هر نسیم دستْ تکان میدهد گُلی
هر نامهای ز نام تو دارد نشانهها
هر کس زبانِ حالِ خودش را ترانه گفت
گل با شکوفه، خوشهی گندم به دانهها
شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دریا به موج و موج به ریگِ کرانهها
باران قصیدهای است تر و تازه و روان
آتش ترانهای به زبانِ زبانهها
اما مرا زبان غزلخوانی تو نیست
شبنم چگونه دم زند از بیکرانهها
کوچه به کوچه سر زدهام کو به کوی تو
چون حلقه در به در زدهام سر به خانهها
یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم
سودا کند دَمی به همه جاودانهها
#قیصر_امینپور
ای که با عطر تنت شور به جانم دادی
حس بوییدن گل را به خزانم دادی
تشنه لب بودم و مستانه مرا بوسیدی
باغ انگور به صحرای لبانم دادی
من کجا شوق غزلخوانی و آواز کجا
این چه رقصی است که تو یاد زبانم دادی
با نگاهی که پر از قافیه و ایجاز است
رونقی تازه به آهنگ بیانم دادی
بی خدا بودم و از قبله ی دل رو گردان
آمدی معجزه را خوب نشانم دادی
آنقدَر محو تماشات شدم تا اینکه
لحن تکبیر به آوای اذانم دادی
آسمان رنگ از آن چشم شررخیز تو باخت
جلوه ای ناب به تنپوش جهانم دادی
#فریدونمشیری
بی نصیبم کردی از خال لبت حاشا چرا
من سلامت می کنم ، دعوا نکن ، دعوا چرا
روز از نو روزی از نو ، دلبرا صبحت بخیر
پاسخم ده بی مروت اینهمه غوغا چرا
دلبر دانای من ، فرسنگ ها دور از توام
عشق آنجا می زند آتش ، بگو اینجا چرا
مست گشتی ناگهان،آتش به پا کردی فقط
عشق را اصرار کن ، فریاد و واویلا چرا
خانه ی مجنون خراب آباد عشق لیلی است
شعله ها سر می کشد از خانه ی لیلا چرا
اشک هم افتاده از چشمم ندارم گریه ای
بستن ِ پیغام های جالب و شیوا چرا
من که این دنیا خودم را وقف عشقت کرده ام
می دهی من را حواله سوی آن دنیا چرا
زندگی بی همدم و غمخوار قعر دوزخ است
در بهشت زندگی تنها شدی ، تنها چرا
خوشدل از کویت خرامان چون کریمان می رود
می زنی سنگش چرا ، ای لعبت زیبا ، چرا
دست بردار و همین امروز ما را جذب کن
حال ما امروز بهتر می شود ، فردا چرا
#جعفر_زارع
جوابِ خوبِ عمری جستوجویم، دوستت دارم
تو را تنها و تنها آرزویم، دوستت دارم
بیا پیشم، بیا پیشم، بیا پیشم، بیا پیشم
بیا بنشین کنارم، روبهرویم، دوستت دارم
مرا محکم بغل کن، آنچنان محکم که از این دم
به تو تا آخرِ دنیا بگویم دوستت دارم
مرا محکم بغل کن، آنچنان محکم که آغوشت
جهان را جا کند زیر پتویم، دوستت دارم
برقصانم، بچرخانم، بخندانم، بخوابانم
بزن، چنگی بزن بر تار مویم، دوستت دارم
زمینِ مردهٔ بیبرگوبارم، ریشه کن در من
که با عشق تو میخواهم برویم، دوستت دارم
فروکن ریشهات را در زمینم آنچنان محکم
که هی بیرون بریزد از گلویم دوستت دارم
که هی بیرون بریزد از گلویم دوستت دارم
ببارد بر من از هر سمت و سویم دوستت دارم
بگیرد لحظهلحظه آتش تند هوس در من
بپیچد جابهجا در توبهتویم دوستت دارم
به من از پیش من ماندن بگو، از هرچه جز رفتن
بکن با چند واژه زیرورویم، دوستت دارم
بگو از تن بگو، از زن بگو، از جنگ تندرتن
که من دیوانهٔ این گفتوگویم، دوستت دارم
بگو که پا به روی هرچه غیر از عشق بگذارم
بگو تا بگذرم از آبرویم، دوستت دارم
بگو با گویش مازندرانی عاشقت هستم
که من با لهجۀ ترکی بگویم دوستت دارم
#فاطیما_رنجبری
دلم چشمان مستت را تمّنـا مي كند گاهي
نگاہ مهربانت را تقاضا مي كند گاهي
نمي دانم چہ سري در نگاہ مست خود داري
كہ چشمانت مرا مستانہ محيا ميكند گاهي
چہ شبهایي خمارت بودم ومستانہ سركردي
مـگر ياد از دلم داري كہ غوغا ميكند گاهي
تو مــاہ روشن شبهــاي ظلماني من بــودي
نگہ كن دوري ات حالا چہ بلوا ميكند گاهي
دو چشمم منتظر دائم نشستہ بر سر راهت
نبودي و نبودت را تماشا مي كند گاهي
شبان سرد طولانے شدم خيرہ بہ هر راهي
بســـاط گـریہ را چشمم مهیـّا مي كند گاهي
نہ تنها دیدہ مستم ڪہ هر دم بغض پنهانی
براي دیدنت اے دل چہ سودا ميكند گاهي
نگويم هر دم و ساعت تو هم يادي ز ما اري
نمي دانم دلت ياد از دل ما مي كندگاهي؟
#عباس_زرين_كف
در تلاشم نازنینم ، شاد و خندانت کنم
دردها داری به دل ، با مهر درمانت کنم
تا شود راحت خیالت، رفع گردد مشگلت
گر بخواهی حاضرم ، جان را به قربانت کنم
دست گرمت را فشارم جان فشانم دررهت
گوهر عشق و سعادت را ، به دامانت کنم
عهد کردم تا شود ، اقبال و بختت سربلند
هر چه دارم در کف اخلاص ، احسانت کنم
در غم و شادی شريک و محرم رازت شوم
در دلم منزل کنی، در سینه مهمانت کنم
شاهد خوشبختی ات باشم همیشه هر مکان
با صبوری چاره ای ، بر یاس و حرمانت کنم
با تو بستم عهد الفت، تا نفس دارم به تن
گر نیاز افتد خودم را ، وقف پيمانت کنم
#اصغر_عظیمی_مهر