من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را
روی اگر پنهان کند سنگیندلِ سیمینبدن
مشک غمازست نتواند نهفتن بوی را
ای موافق صورت و معنی که تا چشم منست
از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را
گر به سر میگردم از بیچارگی عیبم مکن
چون تو چوگان میزنی جرمی نباشد گوی را
هرکه را وقتی دمی بودست و دردی سوختست
دوست دارد ناله مستان و هایاهوی را
ما ملامت را به جان جوییم در بازار عشق
کنج خلوت پارسایان سلامت جوی را
بوستان را هیچ دیگر در نمیباید به حسن
بلکه سروی چون تو میباید کنار جوی را
ای گل خوش بوی! اگر صد قرن بازآید بهار
مثل من دیگر نبینی بلبل خوشگوی را
سعدیا گر بوسه بر دستش نمییاری نهاد
چاره آن دانم که در پایش بمالی روی را
#سعدی
خیــالِ خوبِ تو درخـاطرم وزید، بیا
ونبضِ عشق،دراین جان وتن تپید، بیا
گذشت فصلِ خزان وشڪفتہ شدتقویم
بہ پیشـــوازِ بهـــارانِ سـررسید ، بیـا
هوایِ گلشنِ جـان، از شمیمِ تو پُر شد
خــدا بہ هیئت"گـل"رویت آفـرید، بیا
غـزل غـزل پُرم ازحرف هایِ ناگفته
تو اے چڪامہ ے نابِ پُر از امید ،بیا
شد آن دوبیتیِ چشمِ تـو،دفترے از شعر
فــراتـرے ز غــزل ، قالبِ سپیـــــد بیا
براے گوشِ دلِ من ڪہ از صدا خالیست
توبهترین نُتِ شعرے ڪہ مے شنید، بیا
همیشہ غصهِ ی"آینده" "مستمر" بوده
تـویے ادامـہ ے آن "ماضیِ بعیـد" بیا
بہ تارِهاے دلم پیلہ ڪردہ باز این عشق
ڪلافِ حـوصلہ یڪسر بہ هم تنید ، بیا
زمانہ تیشہ بہ اندیشہ ے رهایے زد
دلم بہ یوغِ اسارت چنین ڪشید ، بیا
اسیرِ ظلمتِ شب هاے بے سرانجامم
طلوعِ صبحِ من از چشمِ تو دمید، بیا
#بــهار_راد
هنوز عاشقت هستم هنوز جان منی
تویی که علت زیبایی جهان منی
هنوز مست شرابِ توام، خرابِ توام
اگرچه نیمهی خالیِ استکان منی
چه اشتهای عجیبی به دیدنت دارم
اگر دروغ نگویم تو آب و نان منی
به یک ستاره اگر دلخوشند مردم شهر
دلم خوش است که خورشید کهکشان منی
نوشته عشق به خط خوش چلیپایی
شناسنامهی من، ایل و خاندان منی
هزار بار بمیرم اگر، چه بیم از مرگ
تو زندهباش عزیزم، تویی که جان منی!
#نازنین_مرادی
اگر از عشق میپرسی بگویم عشق غمگین است
ولی در خود غمی دارد که آن غمواره شیرین است
من از علامههای عشق خط دارم که مجنونم
برای عاشقان دارالفنون دارالمجانین است
سفر کردم از مغرب به مشرق تازه فهمیدم
که چین دامنش بسیار پهناورتر از چین است
وصال و ترس دل کندن، فراغ و داغ و جانکندن
نمی دانم که تقدیر دلم آن است یا این است
چه ساده مادرم عمری خدا عمرت دهد میگفت
دعا میکرد در ظاهر، نمیدانست نفرین است
#سید_تقی_سیدی