eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
172 دنبال‌کننده
377 عکس
166 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می‌کند بدجور ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد می‌کند بدجور من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد می‌کند بدجور جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می‌بازیم پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد می‌کند بد جور مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را بس‌که حوا ، هوایی اش کرده ، پدرم درد می‌کند بدجور هرچه کوه بزرگ می‌بینی ، همگی روی دوش من هستند عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد می‌کند بدجور تو فقط صبر می‌کنی تجویز ، من فقط صبر می‌کنم یکریز بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد می‌کند بدجور بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و این هوا باران مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد می‌کند بد جور برسان قرص بوسه ـ اورژانسی ـ قرص یک ور سفید و یک ور سرخ برسان نشئه‌ای ز لب‌هایت ، که سرم درد می‌کند بدجور
به دل هوای تو را دارم و بر و دوشت که تا سپیده‌دم امشب کشم در آغوشت چُنان نسیم که گلبرگ‌ها ز گل بکند برون کنم ز تنت برگ برگ تن پوشت گهی کشم به برت تنگ و دست در کمرت گهی نهم سر پر شور بـر سر دوشت چه گوشواره‌ای از بوسه‌های من خوش‌تر که دانه دانه نشیند به لاله‌ی گوشت گریز و گم شدن ماهیان بوسه‌ی من خوش است در خزه مخمل بنا گوشت ترنمی است در آوازهای پایانی که وقت زمزمه از سر برون کند هوشت چو می‌رسیم به آن لحظه‌های پایانی جهان و هر چه در آن می‌شود فراموشت چه آشناست در آن گفت‌وگوی راز و نیاز نگاه من با زبان نگاه خاموشت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد خشت خشت و آجر آجر ، پیکرم را باد برد من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا بیت های روشن و شعله ورم را باد برد با همین نیمه ، همین معمولی ساده بساز دیر کردی نیمه ی عاشق ترم را باد برد بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد
از شهر عطار آمدی یا قصه های مولوی؟ در بیستون دیدم تو را یا بارگاه خسروی؟ شهزادۀ شهنامه ای یا تاجری از بوستان؟ شاید برایم خوانده ای از مثنوی معنوی! آهنگ چشمان تو را من در کجا بشنیده ام؟ در وردهای هندوان یا آیه های عیسوی؟ از دشتهای زاگرسی یا آذران آبادگان؟ این خنده ها را دیده ام! کوردی گیان یا ساروی بوی بهاران میدهی! از باغ فردوس آمدی؟ یا چیده ای باغی ز گل از دشت های دنیوی؟ بگذشته ای از مرزها از خط تردید و یقین کین گونه در اندیشه ام ایمان و باور می شوی در قلب من پاینده ای ای آشناتر از نفس هر چند چون خورشید و مه از قاب چشمم می روی دانم که این کوته غزل، گویای حُسن تو نبود یک روز تقدیمت کنم، هفتاد دفتر مثنوی...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اثری نمانْد باقی ز من اَندر آرزویت چه کنم که سیر دیدن نتوان رخ نکویت همه روز گرد کویَت، همه شب بر آستانت غرضی جز این ندارم که نظر کنم به رویت خِرد و ضمیر و هوش و دل‌و جان‌و چشم من شد ز همه خیالْ خالی، به جز از خیال رویت پس از این به دیده خواهم به طواف کویَت آیم که بِسود تا به زانو قدمم به جست‌وجویت ز نسیم جانفزایت، دلِ مرده زنده گردد ز کدام باغی ای‌جان که‌چنین خوش‌است بویت..
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یار من کو؟ بی دلم ، دائم هوایش میکنم توبه كردم ، باز دارم ادعایش میکنم چشم و گوشم را پس از این توبه هم دادم به او او بخواهد باز هم جان را فدایش میکنم چونکه میترسم صدای ناله ام را بشنود دزدکی با سوز دل ، در خود صدایش میکنم یک جهان در پایکوبی از شکست توبه ام توبه می افتد به پایم من فنایش میکنم رنج ترک ساغر و شاهد برایم مشکل است بیخودی با توبه ام دارم جفایش میکنم یار من هم باده می خواهد ، ندارم چاره ای توبه ام را بشکنم ، بعدا قضایش میکنم ماجرای قطره های برف را نشنیده ای؟ بی صدا حل می شوم در خود ثنایش میکنم...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا