eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
395 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
من اگر مستت شوم بانو، تو جامم میشوی؟ هرچه دارم نذر چشمانت، بنامم میشوی؟ با خدا میگویم اسرار دلم را بی صدا در نماز عشق تکبیر و سلامم میشوی؟ هرچه گشتم نیمه ی گمگشته ام پیدا نشد ای که پنهانی ز من، ماه تمامم میشوی؟ واژه های شعر من شوریده و شیدا شدند روح آرامش به احساس و کلامم میشوی؟ زخم خوردم از نوشتن های نافرجام دل درد دارد زخمهایم، التیامم میشوی؟ تا شدی صیاد قلبم من شدم آهوی تو من که در دام توام، آیا تو رامم میشوی؟ مقصد از این واژه ها در شعرهای من تویی رفت آخر این غزل آیا پیامم میشوی؟ همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دل نیست هر آن دل که دلارام ندارد بی روی دلارام دل آرام ندارد هر کار ز آغاز به انجام توان برد عشق است که آغاز وی انجام ندارد یک خاصیت عشق همین است که عاشق هیچ آگهی از گردش ایام ندارد گفتند به مجنون بنما خانهٔ خود گفت: «آن خانه که دیوار و در و بام ندارد» افتاد به دام سر زلفش دل و گفتم: «این مرغ رهایی دگر از دام ندارد» پیغام بدان شوخ فرستاده‌ام ‌اما ترسم که مرا گوش به پیغام ندارد تنها نه است هوادار وصالش آن کاو که به دل این طمع خام ندارد همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هیچ‌کَس بی تو، پَری رو به خدا باز نکرد مثل چَشمان تو چشمِ دگر اعجاز نکرد هیچ مویی به جز آن مویِ بلند تو مَرا در ردیف شُعرا، قافیه‌پرداز نکرد دختر شاه گذشت از صفِ این لشگر و باز اعتنایی به دل این همه سرباز نکرد حق بده عاشق لب‌های تو باشم که خدا صبح را بی تو و لبخند تو آغاز نکرد آه می‌سوزم از این غم که دل ساده‌ی من عاشقَت بود ولی...رازِ خود ابراز نکرد همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Sina Sazgari4_6044025326374228448.mp3
زمان: حجم: 10.7M
مهمانم شده بودی در بزم ویرانی من خواندی از چشمانم قصه سرگردانی من خندیدی در اوج آسمان درخشیدی به سردی زمانه تابیدی شدی دلیل خنده‌هایم در طوفان غریق موج موی تو آسان رها شود ز رنج بی پایان نمانده وحشتی برایم در پیچ و خم گیسویت گم شده ام همدرد غم کهنه مردم شده ام از سینه برون نمی‌روی آه ای عشق من دل به تماشای نگاهت دادم تا آتش این غم بدهد بر بادم با اشک روانه می‌شوی آه ای عشق خندیدی در اوج آسمان درخشیدی به سردی زمانه تابیدی شدی دلیل خنده‌هایم در طوفان غریق موج موی تو آسان رها شود ز رنج بی پایان نمانده وحشتی برایم ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوست دارد یا نمی‌خواهد مرا معلوم نیست عشق، بازی می‌کند با من چرا! معلوم نیست می‌کشم سر، هرچه می‌ریزد به جامم دست دوست کی در این میخانه می‌افتم ز پا معلوم نیست برگ دست شاخه را وقتی رها می‌کرد گفت: باد با خود می‌برد ما را، کجا؟ معلوم نیست یا نمی‌آید به چشم باغبان پاییز ما یا زمستان و بهار کاج‌ها معلوم نیست با طبیبان رنج ما را بازگو کردن خطاست جای زخم عشق بر دل‌های ما معلوم نیست همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زیبایی‌ات من را به یاد آن زمان انداخت روزی که چشمت چایی‌ام را از دهان انداخت تخم سکوت افتاده در بازار مسگرها چشمان تو یک شهر را از آب و نان انداخت دزدانه آمد هر سحر از بامتان بالا خورشید را آن چشم ها از نردبان انداخت ابرو کشیدی آهوان خسته رم کردند بهرام در غاری خزید آرش کمان انداخت من ازقلم‌افتاده‌ای بودم که چشمانت نام مرا در کوی و برزن بر زبان انداخت هر جنگجویی که شبی مهمان چشمت شد از ترس جانش صبح زین بر مادیان انداخت مردان هنوز از رنج‌های ایل می‌گویند روزی که چشمت لرزه بر اندام خان انداخت همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا