دل نیست هر آن دل که دلارام ندارد
بی روی دلارام دل آرام ندارد
هر کار ز آغاز به انجام توان برد
عشق است که آغاز وی انجام ندارد
یک خاصیت عشق همین است که عاشق
هیچ آگهی از گردش ایام ندارد
گفتند به مجنون بنما خانهٔ خود گفت:
«آن خانه که دیوار و در و بام ندارد»
افتاد به دام سر زلفش دل و گفتم:
«این مرغ رهایی دگر از دام ندارد»
پیغام بدان شوخ فرستادهام اما
ترسم که مرا گوش به پیغام ندارد
تنها نه #صغیر است هوادار وصالش
آن کاو که به دل این طمع خام ندارد
#صغیر_اصفهانی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
هیچکَس بی تو، پَری رو به خدا باز نکرد
مثل چَشمان تو چشمِ دگر اعجاز نکرد
هیچ مویی به جز آن مویِ بلند تو مَرا
در ردیف شُعرا، قافیهپرداز نکرد
دختر شاه گذشت از صفِ این لشگر و باز
اعتنایی به دل این همه سرباز نکرد
حق بده عاشق لبهای تو باشم که خدا
صبح را بی تو و لبخند تو آغاز نکرد
آه میسوزم از این غم که دل سادهی من
عاشقَت بود ولی...رازِ خود ابراز نکرد
#پژمان_اصلانی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
Sina Sazgari4_6044025326374228448.mp3
زمان:
حجم:
10.7M
#نور
#سینا_سازگاری
مهمانم شده بودی در بزم ویرانی من
خواندی از چشمانم قصه سرگردانی من
خندیدی
در اوج آسمان درخشیدی
به سردی زمانه تابیدی
شدی دلیل خندههایم
در طوفان
غریق موج موی تو آسان
رها شود ز رنج بی پایان
نمانده وحشتی برایم
در پیچ و خم گیسویت گم شده ام
همدرد غم کهنه مردم شده ام
از سینه برون نمیروی آه ای عشق
من دل به تماشای نگاهت دادم
تا آتش این غم بدهد بر بادم
با اشک روانه میشوی آه ای عشق
خندیدی
در اوج آسمان درخشیدی
به سردی زمانه تابیدی
شدی دلیل خندههایم
در طوفان
غریق موج موی تو آسان
رها شود ز رنج بی پایان
نمانده وحشتی برایم
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
دوست دارد یا نمیخواهد مرا معلوم نیست
عشق، بازی میکند با من چرا! معلوم نیست
میکشم سر، هرچه میریزد به جامم دست دوست
کی در این میخانه میافتم ز پا معلوم نیست
برگ دست شاخه را وقتی رها میکرد گفت:
باد با خود میبرد ما را، کجا؟ معلوم نیست
یا نمیآید به چشم باغبان پاییز ما
یا زمستان و بهار کاجها معلوم نیست
با طبیبان رنج ما را بازگو کردن خطاست
جای زخم عشق بر دلهای ما معلوم نیست
#فاضل_نظری
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
زیباییات من را به یاد آن زمان انداخت
روزی که چشمت چاییام را از دهان انداخت
تخم سکوت افتاده در بازار مسگرها
چشمان تو یک شهر را از آب و نان انداخت
دزدانه آمد هر سحر از بامتان بالا
خورشید را آن چشم ها از نردبان انداخت
ابرو کشیدی آهوان خسته رم کردند
بهرام در غاری خزید آرش کمان انداخت
من ازقلمافتادهای بودم که چشمانت
نام مرا در کوی و برزن بر زبان انداخت
هر جنگجویی که شبی مهمان چشمت شد
از ترس جانش صبح زین بر مادیان انداخت
مردان هنوز از رنجهای ایل میگویند
روزی که چشمت لرزه بر اندام خان انداخت
#عبدالحسین_انصاری
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
#با_تو_میگویم
برعكس عمل كن!
دَه روز، بجاى اينكه احساسِ يك آدم ضعيف و غمگين را داشته باشى
احساسِ يك انسانِ با اقتدار و قوى را داشته باش و از تهِ دل اقتدار و شادى را حس كن.
يعنى به خودم دروغ بگويم؟!
چه فكر كنى ضعيف هستى و چه قوى، در هر دو صورت دارى به خودت دروغ می گويى، پس چه بهتر كه دروغِ باارزشى باشد.
اين كار چه سودى دارد؟!
جهانت را به سمتِ آنچه كه رفتار میكنى سوق می دهد.
#كارلوس_كاستاندا
📚سفر به ديگر سو
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان