eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
395 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هیچ‌کَس بی تو، پَری رو به خدا باز نکرد مثل چَشمان تو چشمِ دگر اعجاز نکرد هیچ مویی به جز آن مویِ بلند تو مَرا در ردیف شُعرا، قافیه‌پرداز نکرد دختر شاه گذشت از صفِ این لشگر و باز اعتنایی به دل این همه سرباز نکرد حق بده عاشق لب‌های تو باشم که خدا صبح را بی تو و لبخند تو آغاز نکرد آه می‌سوزم از این غم که دل ساده‌ی من عاشقَت بود ولی...رازِ خود ابراز نکرد همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Sina Sazgari4_6044025326374228448.mp3
زمان: حجم: 10.7M
مهمانم شده بودی در بزم ویرانی من خواندی از چشمانم قصه سرگردانی من خندیدی در اوج آسمان درخشیدی به سردی زمانه تابیدی شدی دلیل خنده‌هایم در طوفان غریق موج موی تو آسان رها شود ز رنج بی پایان نمانده وحشتی برایم در پیچ و خم گیسویت گم شده ام همدرد غم کهنه مردم شده ام از سینه برون نمی‌روی آه ای عشق من دل به تماشای نگاهت دادم تا آتش این غم بدهد بر بادم با اشک روانه می‌شوی آه ای عشق خندیدی در اوج آسمان درخشیدی به سردی زمانه تابیدی شدی دلیل خنده‌هایم در طوفان غریق موج موی تو آسان رها شود ز رنج بی پایان نمانده وحشتی برایم ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوست دارد یا نمی‌خواهد مرا معلوم نیست عشق، بازی می‌کند با من چرا! معلوم نیست می‌کشم سر، هرچه می‌ریزد به جامم دست دوست کی در این میخانه می‌افتم ز پا معلوم نیست برگ دست شاخه را وقتی رها می‌کرد گفت: باد با خود می‌برد ما را، کجا؟ معلوم نیست یا نمی‌آید به چشم باغبان پاییز ما یا زمستان و بهار کاج‌ها معلوم نیست با طبیبان رنج ما را بازگو کردن خطاست جای زخم عشق بر دل‌های ما معلوم نیست همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زیبایی‌ات من را به یاد آن زمان انداخت روزی که چشمت چایی‌ام را از دهان انداخت تخم سکوت افتاده در بازار مسگرها چشمان تو یک شهر را از آب و نان انداخت دزدانه آمد هر سحر از بامتان بالا خورشید را آن چشم ها از نردبان انداخت ابرو کشیدی آهوان خسته رم کردند بهرام در غاری خزید آرش کمان انداخت من ازقلم‌افتاده‌ای بودم که چشمانت نام مرا در کوی و برزن بر زبان انداخت هر جنگجویی که شبی مهمان چشمت شد از ترس جانش صبح زین بر مادیان انداخت مردان هنوز از رنج‌های ایل می‌گویند روزی که چشمت لرزه بر اندام خان انداخت همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برعكس عمل كن! دَه روز، بجاى اينكه احساسِ يك آدم ضعيف و غمگين را داشته باشى احساسِ يك انسانِ با اقتدار و قوى را داشته باش و از تهِ دل اقتدار و شادى را حس كن. يعنى به خودم دروغ بگويم؟! چه فكر كنى ضعيف هستى و چه قوى، در هر دو صورت دارى به خودت دروغ می گويى، پس چه بهتر كه دروغِ باارزشى باشد. اين كار چه سودى دارد؟! جهانت را به سمتِ آنچه كه رفتار میكنى سوق می دهد. 📚سفر به ديگر سو ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دلم گل دادنت را هی نكن رويای خود ريشه ات را توی قلبم كنده ام از جای خود! بی خودی آن خاطراتی را كه خاكش كرده ام نبشِ قبرش ميكنی ، با زير چشمی های خود با صدای پای تو ديگر نمي لرزد دلم ، پنبه كردم توی گوشِ ساده لوحی های خود تازه برگشته ، نخواه از من كه بيرونش كنم بعدِ چندی كه نشسته عقلِ من در جای خود روزهای برده داری ات سرآمد ، من يكی ... دوست دارم نوكر خود باشم و آقای خود، طاقت مهمان ندارم ، بيخودی جا خوش نكن تا تو را بيرون نكردم ، خود برو با پای خود..! ‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌ ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان