زیباییات من را به یاد آن زمان انداخت
روزی که چشمت چاییام را از دهان انداخت
تخم سکوت افتاده در بازار مسگرها
چشمان تو یک شهر را از آب و نان انداخت
دزدانه آمد هر سحر از بامتان بالا
خورشید را آن چشم ها از نردبان انداخت
ابرو کشیدی آهوان خسته رم کردند
بهرام در غاری خزید آرش کمان انداخت
من ازقلمافتادهای بودم که چشمانت
نام مرا در کوی و برزن بر زبان انداخت
هر جنگجویی که شبی مهمان چشمت شد
از ترس جانش صبح زین بر مادیان انداخت
مردان هنوز از رنجهای ایل میگویند
روزی که چشمت لرزه بر اندام خان انداخت
#عبدالحسین_انصاری
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
#با_تو_میگویم
برعكس عمل كن!
دَه روز، بجاى اينكه احساسِ يك آدم ضعيف و غمگين را داشته باشى
احساسِ يك انسانِ با اقتدار و قوى را داشته باش و از تهِ دل اقتدار و شادى را حس كن.
يعنى به خودم دروغ بگويم؟!
چه فكر كنى ضعيف هستى و چه قوى، در هر دو صورت دارى به خودت دروغ می گويى، پس چه بهتر كه دروغِ باارزشى باشد.
اين كار چه سودى دارد؟!
جهانت را به سمتِ آنچه كه رفتار میكنى سوق می دهد.
#كارلوس_كاستاندا
📚سفر به ديگر سو
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
در دلم گل دادنت را هی نكن رويای خود
ريشه ات را توی قلبم كنده ام از جای خود!
بی خودی آن خاطراتی را كه خاكش كرده ام
نبشِ قبرش ميكنی ، با زير چشمی های خود
با صدای پای تو ديگر نمي لرزد دلم ،
پنبه كردم توی گوشِ ساده لوحی های خود
تازه برگشته ، نخواه از من كه بيرونش كنم
بعدِ چندی كه نشسته عقلِ من در جای خود
روزهای برده داری ات سرآمد ، من يكی ...
دوست دارم نوكر خود باشم و آقای خود،
طاقت مهمان ندارم ، بيخودی جا خوش نكن
تا تو را بيرون نكردم ، خود برو با پای خود..!
#جواد_منفرد
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
زیباییات من را به یاد آن زمان انداخت
روزی که چشمت چاییام را از دهان انداخت
تخم سکوت افتاده در بازار مسگرها
چشمان تو یک شهر را از آب و نان انداخت
دزدانه آمد هر سحر از بامتان بالا
خورشید را آن چشم ها از نردبان انداخت
ابرو کشیدی آهوان خسته رم کردند
بهرام در غاری خزید آرش کمان انداخت
من ازقلمافتادهای بودم که چشمانت
نام مرا در کوی و برزن بر زبان انداخت
هر جنگجویی که شبی مهمان چشمت شد
از ترس جانش صبح زین بر مادیان انداخت
مردان هنوز از رنجهای ایل میگویند
روزی که چشمت لرزه بر اندام خان انداخت
#عبدالحسین_انصاری
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
تا ابد باب الرضا در حکم باب الحاجت است
این حرم دارالشفایش هم بدون نوبت است
زیر دین هر کسی رفتم سرم منت گذاشت
در عوض شاه خراسان سفره اش بی منت است
با وجود پنجره فولاد مشهد هر کسی
حاجتش را جای دیگر می برد در غفلت است
هر که را دیدیم از این سفره روزی می برد
هر که را دیدیم از فضل رضا در حیرت است
کاش پشت پنجره فولاد پابندم کنند
روزهای بی حرم در اصل یوم الحسرت است
از امامم قول می خواهم بیاید وقت مرگ
کار وقتی با رضا باشد خیالم راحت است
روضه ها سمت بقیع و چار قبرش می رود
روزهایی که شبستان های مشهد خلوت است ...
#احسان_نرگسی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان