eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
177 دنبال‌کننده
403 عکس
169 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
خفته در چشم تو نازیست که من می دانم نگهت دفتر رازیست که من می دانم قصه ایی را که به من طره کوتاه تو گفت رشته عمر درازیست که من می دانم بی نیازانه به ما می گذرد دوست ، ولی سینه اش بحر نیازیست که من می دانم گرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمع سایه را سوز و گدازیست که من می دانم یک حقیقت به جهان هست که عشقش خوانند آن هم ای دوست مجازیست که من می دانم  همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای عشق تو بر هم زده کاشانه‌ی ما را آراسته آیینِ غمت خانه‌ی ما را ای باد! پریشان مکن آن سلسله‌ی زلف زاین بیش مرنجان دل دیوانه‌ی ما را از دولت سودای تو افسانه‌ی شهریم کس نیست که گوید به تو افسانه‌ی ما را این طرح که غم در دل ویران من افکند در هم شکند کلبه‌ی ویرانه‌ی ما را از خون جگر شد قدحِ دیده لبالب ای شوخ! ببین ساغر و پیمانه‌ی ما را از بختِ سیه بین که بشد عمر و نیفروخت یک شب مَهِ رخسار تو کاشانه‌ی ما را «رامی!» چه توان کرد؟ که آن شمع دل‌افروز پروا نکند سوخته پروانه‌ی ما را... همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ناز تو و نیاز تو ، شد همه دلپذیر من ناز تو دلپذیر شد ، هستی نا گزیر من چشم گلاب خانه ات ،مشک رها به شانه ات نافه ی آهوانه ات ، قافله ی عبیر من عشق تو بود و شعر ما : یک وطن و دو پادشا گفتم شان که ازشما ، تا که بود ، امیر من ؟ پاسخ من از آن میان ، عشق تو داد و گفت : هان ! سینه ی تو سریر او ، سینه ی او ، سریر من همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من از میانِ تمامِ کتاب ها آن ‌که شبیهِ تو بود برگُزیدم و از دلِ تمام صفحات آن که عطرِ دست های تو را داشت انتخاب ‌کردم و از تمام صفحه ها برگی ‌که به لطافت نگاهِ تو بود دیدم و از این برگ، خطی‌ که طعم تو را داشت خواندم اینک دوستت دارم... دوستت دارم، و دوستت دارم را مُدام تکرار‌ می‌کنم که در تو خلاصه می شود ای عصاره ی‌ تمامِ شعرهای ناگفته تو نیز لب به این تکرارِ رویاگونه بُگشا تا خدا به گلهای رازقیِ باغچه اش بگوید... از تو یاد بگیرند عطر افشانی را! همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نیامدم که بخواهم کنار من باشی میان این همه بیگانه یار من باشی دلم گرفته تر از بغض مهربان شماست مباد آن که شما غمگسار من باشی تو ای ستاره ی وحشی که کهکشان زادی مخواه روی زمین بر مدار من باشی من از اهالی عشقم، نه از حوالی جبر خطاست این که تو در اختیار من باشی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پیشم نشست و چشم در چشم زمان ریخت یک جام آب و توی آن یک آسمان ریخت گفت از کبوترها و از پرواز و بعدا زنجیر و زندان، تاک را توی دهان ریخت در خنده‌های پاک و مظلومش دویدم او گفت و من دیدم که خونش بر زبان ریخت بر پنجره بستم نگاه خسته‌ام را داروی دردم را به روی ریسمان ریخت خورشید از شرق آمد و مغرب نپرسید نور از کجا آمد که در دامانمان ریخت او میهمان بود و نفهمیدم که باید بر خاک پایش آب همچون میزبان ریخت یکبار دیگر آهو از دستان من جَست نقاشی‌ام پرپر شد و یک آسمان ریخت همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا