من آدمِ دورانِ قدیمم، تو جدیدی
من حسرتِ دیروز، تو فردایِ امیدی
این را که میانِ من و تو راه زیاد است
با دیده ی دل دیدم و با چشم ندیدی
يک بار تو را دیدم و صد دل به تو دادم
يک بار تو دل دادی و صد بار بُریدی
من مستِ غزل، عاشقِ اشعارِ قدیمی
تو شاعرِ امروزیِ اشعارِ سپیدی
از حالم و آینده چه گویم؟ که خراب است
افسوس که کمیابی و ماضیِ بعیدی
خوکرده قفس را چه نیاز است به پرواز ؟!
دیوانه تو بودی، ز قفس زود پریدی!
#احمد_سلمانی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور منِ خسته به طوفان نرسید
گر چه گفتند بهاران برسد مال منی
قصه آخر شد و پایان زمستان نرسید
من گذشتم که به تقدیر خودم تکیه کنم
جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید
کلِ این دهکده فهمید که عاشق شده ام
خبر اما به تو ای دختر چوپان نرسید
در دل مزرعه بغضم سله بسته ست قبول!
گندمم حوصله کن نوبت باران نرسید…
نان عاشق شدنم را پسر خان می خورد
لقمه ای هم به منِ بچه ی دهقان نرسید
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
حیف دستم سر آن موی پریشان نرسید…
#کیانوش_سفری
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
خواستم دل ببرم از دل لیلا که نشد
تا که عشقش بشوم با دل شیدا که نشد
خواستم یار شوم ، در پی دلدار شوم
مثل آدم بشوم در پی حوا که نشد
خواستم غم برود از شب تنهایی من
همنشینم بشود ماه دل ارا که نشد
دست یاری بدهد باز به دستان دلم
درد من کم بشود از غم دنیا که نشد
خواستم چون غزلی بر لب او بنشینم
تا بخواند غزلی دلبر رعنا که نشد
دلبری خوش سخنی در برمن باشد تا
شاد گردد به کنارش دل تنها که نشد
وقف عشقش بکنم این دل عاشق شده را
چون میسر بشود دیدن لیلا ، که نشد
#اسماعیل_حاج_علیان
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتی
ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی
راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز
یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی
مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان
بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی
سر به زیرانداختی و گفتی آهسته سلام
لب فروبستی نگاه شرمساری داشتی
خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست
نه نگفتم سالها چشم انتظاری داشتی
با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش
سربه دوشم هق هق بی اختیاری داشتی
وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من
شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی
صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود
کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی
عشق یعنی بی گلایه لب فروبستن ، سکوت
دلخوش از این که شبی با او قراری داشتی
#شهريار
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
نیستم باده تا نشاطِ مرا
بِرُبایی ز جام و نوش کنی
نیستم شعله تا لهیبِ مرا
با نفسهای خود خموش کنی
نیستم عطرِ گل که راه برم
با نسیمی به سوی خوابگَهَت
نیستم رنگ شب که بنشینم
با سکوتی به دیدهٔ سیَهَت
نیستم شعر نغز تا یک شب
بر لبت بوسههای گرم زنم
نیستم یاد وصل تا یک دم
بر رخت رنگ شوق و شرم زنم
نیستم نغمهای که پُر سازم
جامِ گوش ترا ز مستی خویش
نیستم نالهای که نیمشبی
با خبر سازمت ز هستیِ خویش
نیستم جلوهٔ سحر که با ناز
تن بسایم به پردههای حریر
گرم، روی ترا ببوسم و نرم
گویم:«ای شب! مرا ببین و بمیر»
نیستم سایهٔ تو تا از شوق
سرگذارم به خاکِ رهگذرت
ور شوم پایمال رهگذران
گویم:«ای نازنین! فدای سرت»
گره کور سرنوشتم من
پنجهٔ روزگار بست مرا
بگذر از من که نیک میدانم
نگشاید کسی به دست، مرا
آرزویی تو، آرزویِ محال
با منی هر زمان و دور از من
بی تو، ای آشنا! چه میخواهد
این دلِ تنگِ ناصبور از من؟
#سیمین_بهبهانی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
گاهی چه بی گناه، دلت پیر میشود
اینجا همان دمی است که زود دیر میشود
گاهی به رغم تشنگی عشق، عاقبت
با حسرتی فقط، عطشت سیر میشود
گاهی همان دو چشم که رامت نموده بود
بی رحم چون کمان کمانگیر میشود
گاهی همان گلی که به دل پروراندیش
خارش به سینه ات چه نفس گیر میشود
گاهی که آرزوست بغل سازیش به مهر
تنها سراب اوست که تصویر میشود
گاهی نیایشت که فقط بهر وصل بود
چون نیست قسمتت، به دلت تیر میشود
گاهی صدای بارش باران که دلربا ست
با چتر تک سواره چه دلگیر میشود
گاهی که ضرب و جمع به راهی نمی رسد
من کم شوم ز یار، چه تفسیر میشود
گاهی مسیر عشق، ز پیکار عقل و دل
از تیزی و خطر، چو شمشیر میشود
گاهی که منطقت ندهد پاسخت به دل
باید نشست و دید، چه تقدیر میشود...
#محمدعلی_نجفی_زاده
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان