eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
395 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
💫 سخت است که از باغ و صنوبر گویم از گلشن و قمری و کبوتر گویم بگذار کنون که گمرهان لب بستند فریاد کشم ز حب رهبر گویم ⚜همراه شو رفیق👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💫 نه انصافن تو جای ِ من اگر بودی چه می کردی؟ سری بر بالشی تا صبح تر بودی چه می کردی؟ اگر که رفته بود آن میرزای ِ کوچک از جنگل دو چشم ِ خیس ِ دریای ِ خزر بودی چه می کردی؟ به یاد ِ او ته ِ آوار می ماندی، نمی ماندی؟ اگر از لرزه اش زیر و زبر بودی چه می کردی؟ چه می شد سهمت از بازی ِ دنیا؟ پرپر ِ پاییز؟ غروب و خش خش و گنجشک پر بودی چه می کردی؟  امان از خاطرات ِ هر شب و یک صندلی خالی دو فنجان قهوه اما یک نفر بودی چه می کردی؟ به دستت روزنامه دوره می کردی خبرها را  ولی از او که رفته بی خبر بودی چه می کردی؟ اتاقت سوت می زد کوپه ی ِ سرد ِ قطاری را  هم اینجا بودی و هم در سفر بودی چه می کردی؟  نه هرگز می رسیدی و نه دل می کندی از رفتن  به هر در می زدی و در به در بودی چه می کردی؟ غریبه بود اگر با پلک هایت خواب مثل ِ من  رفیق ِ قرصهای ِ بی اثر بودی چه می کردی؟  نگو کاری نمیکردم، خودآزاری نمی کردم  اگر از سایه ات سرخورده تر بودی چه می کردی؟ غزل خواندی و گفتی سوخت جانم،این که چیزی نیست  اگر یک عمر چون من شعله ور بودی چه می کردی؟  ⚜همراه شو رفیق👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💫 بی‌تو این‌جا همه در حبس ابد تبعیدند سال‌ها، هجری و شمسی، همه بی‌خورشیدند از همان لحظه که از چشم یقین افتادند چشم‌های نگران آینۀ تردیدند نشد از سایۀ خود هم بگریزند دمی هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند غرق دریای تو بودند ولی ماهی‌وار باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند در پی دوست همه جای جهان را گشتند کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است فصل‌ها را همه با فاصله‌ات سنجیدند تو بیایی، همۀ ثانیه‌ها، ساعت‌ها از همین روز، همین لحظه، همین دم، عیدند همراه شو رفیق👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💫 خبرنگار، بگو از نگار من چه خبر؟ از آن شکفته گل نوبهار من چه خبر؟ نسیم، قاصدکی را درون حوض انداخت ولی نگفت که از چشم یار من چه خبر؟ نبرده است کسی سوی او پیام از من نگفته است که از حال زار من چه خبر بدون او شده ام در وطن غریب ترین همین بس است که از روزگار من چه خبر؟ تو را به جان غریبان در سفر مانده بگو بگو که از آن تکسوار من چه خبر؟ خبرنگار، سکوت تو را نمی فهمم خبرنگار، بگو از نگار من چه خبر؟ همراه شو رفیق👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
طاهر قریشیطاهر قریشی - آشنایی ها.mp3
زمان: حجم: 4.4M
💫 «کاش یارب آشناییها نبود یا به دنبالش جدایی ها نبود» بعد هر باران پراعجاز عشق سیلِ سردِ بی وفایی‌ها نبود هر دلی‌ یک دلبر غمخوار داشت دل اسیر دل ربایی ها نبود بر درختی که به عشق آباد شد آفتِ تلخ جدایی ها نبود آسمان آبی و زیبای عشق روبه مرگ روشنایی ها نبود هردلی عاشق نمی شد سخت!و زود عشق ، دردِ بی دوایی ها نبود قصّه ی عشقی که دنیا می شناخت قصّه ی ماتم سُرایی ها نبود شعر های عاشقانِ خسته دل مملو از لفظ کجایی؟!ها نبود کاش یارب در کتاب عاشقی نقشی از بی هم صدایی ها نبود کاش بعد از آن عطش های شدید این تبِ بی اشتهایی ها نبود! آخر هر عشق پر سوز و گداز چون خزانِ استوایی!ها نبود عشق از بی حرمتی ها خسته شد کاش این چون و چرایی ها نبود...  ⚜همراه شو رفیق👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 جرس شوق با خودش می‌برد این قافله را سر به کجاها و به دنبال خودش این همه لشکر به کجاها کوفه و شام و حلب یکسره تسخیر نگاهش دارد از نیزه اشارات مکرّر به کجاها سورۀ کهف گل انداخته این بار و زمین را می‌برد غمزۀ قرآنی دیگر به کجاها بر سر نیزه تجلّیِ سر کیست؟ خدایا! پر زد از بام افق نیز فراتر به کجاها بین خون‌گریه، پیام‌آور خورشید صدا زد: «می‌روی با جرس شوق، برادر! به کجاها؟»... چه زبون است یزید و چه حقیر ابن زیادش شهر را می‌کشد این خطبۀ محشر به کجاها...  ⚜همراه شو رفیق👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا