💫
غم مخور، معشوق اگر امروز و فردا می کند
شیر دوراندیش با آهو مدارا می کند
زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست
آب را گرمای تابستان گوارا می کند
جز نوازش شیوه ای دیگر نمی داند نسیم
دکمه ی پیراهنش را غنچه خود وا می کند
روی زرد و لرزشت را از که پنهان میکنی؟
نقطه ضعف برگ ها را باد پیدا می کند
دلبرت هرقدر زیباتر، غمت هم بیشتر
پشت عاشق را همین آزارها تا می کند
از دل همچون زغالم سرمه می سازم که دوست
در دل آیینه دریابد چه با ما می کند
نه تبسم، نه اشاره، نه سؤالی، هیچ چیز
عاشقی چون من فقط او را تماشا می کند
#کاظم_بهمنی
⚜همراه شو رفیق👇
🔺ادبــــستان
💫
می بینمت از دور و ز دل می کشم آهی ..
ای کاش به ما سر بزنی باز تو گاهی
آوارهی عشقت شده ، محتاج نگاهم
یک بار بیـَنداز ، به ما گوشه نگاهی
می خواهمت و خواستنم را به تو گفتم :
معشوقهی مایی ، چه بخواهی چه نخواهی ...
#علی_معصومی
⚜همراه شو رفیق👇
🔺ادبــــستان
💫
عشق هرجا رو کند آنجا خوش است
گر به دریا افکند آنجا خوش است
گر بسوزاند در آتش دلکش است
ای خوشا آن دل که در این آتش است
تا ببینی عشق را آیینهوار
آتشی از جان خاموشت بر آر
هرچه میخواهی به این دنیا نگر
دشمنی از خود نداری سختتر
عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش میزند در ما و من
عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو خورشیدوار
عشق هستیزا و روحافزا بُوَد
هرچه فرمان میدهد زیبا بُوَد
#فریدون_مشیری
⚜همراه شو رفیق👇
🔺ادبــــستان
💫
دلتنگی عشق است که معنا شدنی نیست
آغاز غروبی است که فردا شدنی نیست
دور از تو تن سرد منٍ درد کشیده
افتاده درختی است که برپا شدنی نیست
می خندم و می گریم و درگیر جنونم
این فاجعه در چشم تو پیدا شدنی نیست
نامردترین حالت مردانه یک زن
بغضی است فروخورده که حاشا شدنی نیست
بگذار که صندوق دلم بسته بماند
بعد تو اگر قفل زبان وا شدنی نیست
#نسیم_سحری
⚜همراه شو رفیق👇
🔺ادبــــستان
💫
برگرد و برایم گل و پروانه بیاور
در ظلمت شب ماه در این خانه بیاور
آوارهترینم به تو ای ساقیِ هستی!
بهرِ دل من یک میِ مستانه بیاور
یک خانهبهدوشم که کسی همدم من نیست!
دلتنگ توام شانهی مردانه بیاور
عمری است اسیرم به قفس همچو کبوتر
با هر نفسی منتظرم، دانه بیاور...
ویرانشدهای هستم و دل را به تو بستم
ای عشق بیا منزل شاهانه بیاور...
#الهه_نودهی
⚜همراه شو رفیق👇
🔺ادبــــستان
💫
لبت مرا به غزلهای نوجوانی برد
به عشقهای زمينی آسمانی برد
شکوفه لبِ گلگونِ تو، دوباره مرا
به خواب چیدن گلهای ارغوانی برد
کسی که آتش بیمهریاش مرا سوزاند
چه شد که باز دل از من به مهربانی برد؟
به زنده بودن من، نام زندگی مگذار
که این غریب فقط رنج زندگانی برد
چه زود پیر شدیم و چه دیر فهمیدیم
که عشق هرچه ز ما برد، ناگهانی برد
#علی_مقیمی
⚜همراه شو رفیق👇
🔺ادبــــستان