میبینی،میخونی،نمیدونم
ولی میخوامبگم از خودمم بیشتر دوستت دارم.
برام مهمی.
هربار به خودم میگم نه برام مهم نیستی و بعد میفهمم که اشتباه میکنم.
من برای نوتیفِ پیامات ذوق کردم.
برای پیامات ذوق کردم.
برای تک تک لحظاتی که باهات خندیدم ذوق کردم.
روزی چندبار پیامارو میخونم و میگم من اینو به هیچ کس نمیدمش.
ولی یهو به خودم میام میبینم همه اینا یکطرفست و اونوقته که دیگه نفسم بالا نمیاد. اشکم قطره قطره میاد پایین...
متاسفم که برات اونقدری نبودم که بتونی دوستم داشته باشی..
ببخشید که نتونستم همیشه شاد و خوشحال نگهت دارم..
ببخشید تمامِ زندگیم..
#دلی
" اولین "های زندگی هر کسی خیلی مهمن. اصلا یه جورایی رسالت پیامبری میگذاره به دوشت! حالا اگه قدر اول بودنت رو دونستی و حق مطلب رو درست ادا کردی که عالیه؛ اما اگه کم لطفی... خدا به داد اون بنده خدا برسه. اونی که تو تجربه اولش بودی و گذاشتی طعم خوش رفیقو رو مزه مزه کنه. بعد تو دیگه هیشکی واسش "تو" نمیشه! یه وقت توو مدل چشمهای آدمها دنبال نگاه تو میگرده و دلش میره، یه جا شماره پلاک ماشین یه غریبه که شبیه پلاکته دیوونهش میکنه،یه روزم مدل حرف زدن آدما و تکه کلامشون رو میجوره تا بتونه یه "تو" ازشون دربیاره، حتی ممکنه مشابهت رشته تحصیلی تو و بقیه باعث شه دلش بره... اگه خیلی محکم باشه دلش رو چال میکنه توو سینهش و به ظاهر خوش و خرم زندگی میکنه... اگه نه، میره دنبال دلش و هر بار یه تیکه از اونو جا میذاره توو سینهی یکی!یکیهایی که هیچکدومشون "تو" نشدن واسش...
میدونی؟! اون وقت تو مسئولی! مسئول دل اون و سینههایی که حامل تکههای دل اون هستن...
اگه یه روزی " اولین " شدی واسه کسی، حواست باشه بهش؛ نکنه هزار تیکه شه دلش و بیفته دست غریبههایی که فقط رهگذرن...!
اولین من تو بودی..
#دلی
[سارقِ محترم دل بنده♥️]
مجرم گرامی
باید به اطلاع شما برسانیم که
شما مرتکب به سرقت دل بنده شدهاید
و طبق مادهی ۷۸ قوانین عشق
شما محکوم به حبس ابد
در چهارچوبِ قلب بنده هستید .
و هیچ چیز نمیتواند
ضمانت شما را برای آزادی کند
زیرا این دل ساده را بدجور بردهاید
و حالا حالاها باید پاسخگو باشید :)
#قشنگیجات
من از تمامِ دخترانِ شهر، سر بودم،
افسوس! از بازیِ دنیا بیخبر بودم..
از عکسهایی که به دیوارِ اتاقت بود،
هرچند زیباتر نبودم، ساده تر بودم..!
هرجا کمآوردی کنارت بیشتر ماندم،
با این که زن بودم، ولی مردِ خطر بودم..
هرجا به خاکی میزدی از آن همه همراه،
تنها یکی ماند، من آن یکنفر بودم..!
هرجا یکی کم بود کاسه کوزههایت را
رویِ سرِ او بشکنی، آن دور و بر بودم...
از دور میفهمم چه حالی..! شاد یا غمگین!؟
اما تو چه؟ دیروز فهمیدی پکر بودم..!؟
از خود به تو، از تو به غم، از غم به تنهایی..
من در تمامِ عمر در حالِ سفر بودم...!
من عاشقی کردم. تو عادت. فرقِ ما این بود..
اهلِ سیاست بودی و اهلِ هنر بودم...(:
ایکاش آن روزی که گفتی دوستت دارم،
یا لال بودی، یا نه! زبانم لال! کر بودم...
گفتی اگر تو جایِ من بودی، چه میکردی؟
ترکت نمیکردم عزیزم من اگر بودم....!
برگشتی و تنهاییام را بیشتر کردی..
من هم به پایت سوختم ازبسکه (خر بودم)..!
#شعریجات
#مخاطبِخاص