_تا حالا کسی دوستت داشته؟
+آره.
_توچی؟ توهم دوستش داشتی؟
+اون موقع نمیدونستم اسم حسم چیه.
_خب چیشد؟
+هیچی. خسته شد. رفت.
_رفت؟! به همین راحتی؟!
+آره. مثل رفتن جان از بدن.
_بعدش چی شد؟
+بعد نداره. یهروز صبح از خواب بیدارشدم دیدم خیلیاز دستشعصبانی ام.
_چرا عصبانی؟
+چون دیگه نبود.
_خب این یعنی چی؟
+یعنی آخرِ دلتنگی.
«من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود»
#دلی