فهمیدم از این به بعد کیا واسم مهم باشن فهمیدم که باید مثل خودشون باهاشون رفتار بشه از یه جایی به بعد مهربون و دلسوز بودن فایده نداره :))
آدم گاهی شرمنده خودش میشه که برای خیلیا ارزش قائل بوده در صورتی که اونا فقط دم از رفاقت میزدن و رفاقتشون الکی بوده..
خوبیش اینه که فهمیدم که وقتم و برای آدمایی که لیاقت دوستی منو ندارن نزارم :)
با شنیدن واژه «پناه» یاد کی میفتی؟
وقتی هیچکی پشتت نیست و احساس تنهایی میکنی
داشتن یه پناه حالتو خوب میکنه.
آقاجان خواستم بگم...
من آمدهام، رفیق راهم باشی
تنها شدهام تا تو پناهم باشی
بابارضا🥲
من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت
من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت
من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی
یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت ...
من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن،
شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت
وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود
من به رد مانده از اینجور سامان دادنت ...
اینکه چیزی نیست ، گاهی دل حسادت کرده به
عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت
هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت
من حسادت می کنم حتی به قلب دشمنت
کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه
پلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت