من انقدر بلد بودم کاراتونو رو تلافی کنم اما همیشه یه چیزی ته دلم میگفت : اگه دلش بشکنه چی ؟
دلم لک زده..
مشهد
نیمههای شب..
روبهروی ایوان طلا
روی فرشهای دوستداشتنیِ صحن
خیره به گنبد طلا ، نسیم خنکُ..
وَ
اشک..اشک..اشک..💔
وَ
یک دنیا آرزو ، بطلب آقا..🥺
یه جا نوشته بود:
+چیزی به اسم خستگی وجود نداره... یعنی فقط وقتی میگی خسته ای واقعا خسته میشی... و الا که خستگی اصلا معنا نداره🙃