متن ۲ (مهندس مجیری): از توسعه صنعتی بر مدارهای قبلی ژئوپلتیک حذر کنیم!
سلام و عرض ادب
خیلی عالی. از متن شما آموختیم.
با کلیت اش موافق هستم، صرفا جهت صورت بندی مسئله و نقدی محدود به بعضی از بندهای آن، نکاتی عرض میکنم.
1⃣ تولید جغرافیا و نظم جدید به چه معناست؟ کشور ما در یک فرآیند تاریخی، جغرافیا ایران در برهه های مختلفی بی معنا و بی نقش شده است.
به صورت تاریخی تر یکبار در زمان عثمانی و شروع تجارت دریایی مسیر جاده ابریشم سد شد و جغرافیای ایران که محل عبور تجارت بود بی نقش شد.
یکبار دیگر در یک کدگذاری ژئوپلتیکی (که خیلی فرقی هم بین پهلوی و جمهوری اسلامی برایشان نداشته) قرار بوده است ایران خام فروش منطقه و وارد کننده کالاهای توسعهای و صنعتی باشد. بنابراین یکبار دیگر جغرافیای ایران محدود به خام فروشی شد.
با تحریم ها همین نقش هم گرفته شد و یکبار دیگر جغرافیای ایران بی نقش شد.
بنابراین باید هدف برگرداندن نقش به ایران و به عبارت دیگر تولید یک جغرافیا باشد.
- بنابراین ایده های هاب، مانند خطوط انتقال انرژی، برق و لجستیکی، که باید به صورت خیلی هوشمندانه نیز طراحی شوند، می تواند نقشی به جغرافیای ایران بدهد. تقلای کشورهای اطراف ما در طراحی و پیگیری طرح های انتقال و هاب انرژی، مانند امارات و ترکیه و رژیم صهیونیستی، نشان از اهمیت این موضوع در نقش دهی به جغرافیا دارد. به عنوان نمونه رژیم صهیونیستی همانطور که رهبر شهید نیز اشاره کردند قصد در تثبیت خود به عنوان تامین کننده انرژی اروپا دارد. این یعنی تخصیص یک نقش به اقتصاد رژیم صهیونیستی در منطقه.
نباید این موضوع را به صورت تقلیل گرایانه نگاه کنیم و از نقش با اهمیت آن غافل شویم. اگر نقش آن کم بود، آمریکا درصدد منحل کردن خط لوله صلح که قرار بود انرژی ایران را به پاکستان برساند، و سپس به هند و چین برساند، بر نمیآمد.
من فکر میکنم علاوه بر دوگانه ترانزیت و فرآوری که شما در مورد کریدورهای لجستیکی طرح کردید، نگاه سومی هست که باید به آن توجه کنیم و آن نقش خطوط و کریدورها در تولید جغرافیا و شکل دهی به ژئوپلتیک منطقه است.
2⃣علاوه بر این باید توجه کنیم نظم جدید = مدارهای جدید اقتصادسیاسی. یعنی از مدارهای کهنه قبلی فاصله بگیریم. در غیر اینصورت نظم جدید سرابی بیش نیست؛ می شود چیزی شبیه دور زدن تحریم ها.
#مناظره_مکتوب
کانال «شیفت» (شبکه یکپارچه فرآوری و ترابری) در ایتا و تلگرام:
eitaa.com/shift_initiative
t.me/shift_initiative
متن ۳ (تمنایی): روی مصداق مشخص صادرات گاز به آلمان صحبت کنیم...
احسنت
خیلی عالی
برای شفافتر شدن موضوع، لطفا نقد را روی یکی از مصادیقی که بنده عرض کردم ببرید. مثلا در مورد آلمان و صادرات گاز به آن. رویکرد مدنظر شما در این زمينه چگونه است؟
#مناظره_مکتوب
کانال «شیفت» (شبکه یکپارچه فرآوری و ترابری) در ایتا و تلگرام:
eitaa.com/shift_initiative
t.me/shift_initiative
متن ۴ (مهندس مجیری): انتقال گاز به آلمان، می تواند ما را در مدارهای بازیابی دلارهای نفتی بیاندازند.
همانطور که دکتر فرتوک زاده می گفتند، دلار نفتی یک «ارز برونزا» است؛ یعنی ارزی که از درونِ زنجیرههای قابلیتمحور و صادراتِ صنعتیِ کشور به دست نیامده و اگر وارد هزینههای جاری و سازوکارهای سهمیهای شود، همان اقتصاد حلقهباز را بازتولید میکند. و در واقع امکان شکلگیری بازار را به هم میزند.
پس در این منطق، ارز نفتی باید سرمایه توسعه باشد، نه منبعی برای تنظیم موقت بازار و نه خوراک دائمیِ مونتاژ و واردات.
اما ارز نفتی کجا باید خرج شود؟
ارز نفتی باید خرج خرید و بومیسازی گلوگاههای فناوری شود، نه واردات کالاهای روزمره و حتی مواد و قطعات اولیه مورد نیاز صنعت.
ارز حاصل از فروش نفت باید خرج زیرساختهای حمل و نقل و گمرکی شود تا مسیر صادرات صنایع قابلیتپایه هموار شود. یعنی کلا سرمایه گذاری روی زیرساختها (البته همون زیرساخت هم سرش بحث هست مثلا میگویند در صورتی که زنجیره داخلی آن در کشور وجود نداشته باشه مجاز به اینکار هستیم.)
در کل، آن موردی که در مورد توسعه نیروگاه های خورشیدی گفتید، چون مربوط به زیرساخت هست میتواند گزینه خوبی باشد.
ولی میتونه گزینه های بهتری هم وجود داشته باشد برای خرج کردن این ارز نفتی.
مثلا اینکه دولت در تحقیق و توسعه زنجیره های موجود صنعتی سرمایه گذاری کند.
بهجای اینکه بین شرکت های مختلف برای واردات کالاهای مصرفی پخش شود، در گلوگاه هایی سرمایهگذاری کند که منجر به توسعه اون زنجیره میشود؛ یعنی جاهایی که اون شرکت ها جداگانه امکان سرمایه گذاری و توسعه ندارند.
باید در این روابط توجه کنیم به تولید و توسعه صنعتی که برای ما تولید جغرافیا می کند.
یعنی از توسعه صنعتی که مبتنی بر مدارهای قبلی ژئوپلتیک بوده است حذر کنیم!
مثال
- ما با نحوی از تجارت واگرا، و بازیابی دلارهای نفتی (Petrodollar recycling) که یک مدار کهنه اقتصادسیاسی بوده، توسعه صنعتی فعلی را در کشور پیش گرفتیم. یعنی ارزی که حاصل از خام فروشی و نفت و گاز بود را گرفتیم، و صنایعی را در کشور ایجاد کردیم. این در راستای همان نظم سابق (نظم آنگلوساکسونی) بود و یک توسعه صنعتی قشری و سطحی برای ما به ارمغان آورد و صنایع در صف ارز ایستادند و اکثرا به صنایع مونتاژی تبدیل شدند.
لذا باید مجدد دقت کنیم که در این مدارها نیفتیم. راه حل آن این است که توسعه یک صنعت را به ارز یک صنعت دیگر مثل نفت و گاز گره نزنیم. یعنی هر صنعتی خودش ارز خودش را تامین و مصرف می کند. به عبارت دیگر تراز تجاری هر صنعت مثبت یا صفر می شود. به عنوان مثال صنعت کفش، در ازای صادرات به روسیه خودش ارز تامین می کند و با آن ارز مواد اولیه تهیه می کند. در
اما اگر فرض کنید در مدار سابق بودیم چه اتفاقی می افتد؟ صنعت کفش انگیزه خاصی برای صادرات نداشت. مضاف به اینکه از ارزهای نفتی مجبور به پرداخت به این صنعت بودیم تا مواد اولیه خودش را تهیه کند.
- برهمین اساس ایده انتقال گاز به آلمان در قبال توسعه نیروگاه های خورشیدی، می تواند ما را در همان مدارهای بازیابی دلارهای نفتی بیاندازند.
ایده فروش نفت به چین و وارد کردن صنایع چین نیز باید با احتیاط دنبال شود.
- در مورد تامین مالی کلا هر طرح توسعه صنعتی از جمله همان طرح کوچک مقیاس نیز که فرمودید، باید توجه کنیم در دام تامین مالی با دلارهای نفتی نیفتیم.
#مناظره_مکتوب
کانال «شیفت» (شبکه یکپارچه فرآوری و ترابری) در ایتا و تلگرام:
eitaa.com/shift_initiative
t.me/shift_initiative
متن ۵ (تمنایی): حرف اصلی "شیفت" یک کلمه است با دو ابزار!
احسنت
البته منظورم واردات کالاهای صنعتی نبود. با اینکار مخالفم. منظور شتابدهی به پیشرفت از طریق بهرهمندی از توان آلمان در فنآوری های گلوگاهی در حوزه انرژیهای نو بود.
کلا حرف اصلی "شیفت" یک کلمه است:
یکپارچه دیدن منابع ۱۱گانه خلق ارزش،
با دو ابزار
۱- تخصیص (بازتخصیص) منابع ۱۱گانه خلق ارزش
۲- تهاتر منابع ۱۱گانهی خلق ارزش
مثلا در مورد آلمان:
یکپارچگی فناوری (دانشبنیانهای ما)+ فنآوری (آلمان) + مواد اولیه (گاز ایران، منابع خدادادی زمینی دارای پتانسیل انرژی بادی) + ژئوپلتیک ما، یعنی مثلا
اصلاح زنجیره ارزش فولاد ایران.
یعنی مثلا بازتخصیص گاز از مصرف خانگی به مصرفی بهینه در راستای تحریک زنجیرههای ارزشآفرین. کشور ما ظرفیت بزرگ انرژی تجدیدپذیر دارد. انرژی تجدیدپذیر باد در بسیاری نقاط شرقی کشور، قابلیت جایگزینی با گاز طبیعی را دارد. چرا باید در این مناطق، گاز طبیعی در منازل بسوزانیم؟
یکپارچگی منابع خلق ارزش، یعنی
موقتا این گاز طبیعی را صادر میکنم به آلمان، تا آن را اهرم کنم. چرا چون در بیگ پیکجر یکپارچه، به آن اهرم نیاز دارم.
من فولاد سازم، ولی بیجهت افتخار میکنم به صادرات فولاد خام یا حتی صادرات ورق! صادرات ورقی که در تحریک زنجیرههای ارزش اولویتدار من (در این مثال، انرژی بادی) نقشی نداشته باشد، جایگاه بهینه ای ندارد. من نیازم دستیابی به تکنولوژی blade تیغه فولادی نیروگاههای بادی است تا بتوانم زنجیره ارزش اولویتدارم را فعال کنم. آلمان آن را دارد. لذا بجای صادرات فولاد خام یا حتی صادرات ورق فولادی، فولاد من باید برود تبدیل بشود به بلید. تکنولوژی آلمانی مجبور شود (برای بهره مندی از داشتههای ما و تهاتر با آن) بیاید در کنار شرکتهای دانش بنیان ما برای بومی سازی ساخت و بکارگیری blade های نیروگاه بادی (که تکنولوژی پیچیده هم دارد). شرق ایران که بادگیر است، استفاده از نیروگاههای عظیم بادی بصرفه شود. گاز طبیعی آن مناطق را محدود میکنم (سیاست اجتماعی سختی است ولی بهینه است و دولت مقتدر مرکزی باید بسمت آن برود) و گاز طبیعی را موقتا بازتخصیص میکنم به صادرات به آلمان، تا بتوانم تهاتر منابع فوقالذکر را با هدف ارتقای زنجیره ارزش انرژی بادی دنبال کنم.
#مناظره_مکتوب
کانال «شیفت» (شبکه یکپارچه فرآوری و ترابری) در ایتا و تلگرام:
eitaa.com/shift_initiative
t.me/shift_initiative
متن ۶ (مهندس مجیری): تصمیمهای جغرافیای آتی مهمتر از منابع ۱۱گانهاند...
سلام علیکم.
ممنون از طرح بحث شما.
این بحث شما کلا خیلی بحث رو به جلویی هست؛ اینکه ما در مراداتمان با کشورها، بیش از آنکه به رفع نیازهای روزمره و سطحی، و حتی درخواست از کشورها برای توسعه زیرساختهایمان فکر کنیم، به حضور بیشتر و موثرتر در زنجیره های ارزش جهانی و منطقهای با این کشورها فکر کنیم.
این حرف را واقعا نباید کنار سایر حرف ها ببینیم و واقعا یک حرف ناموسی است که باید خیلی رویش کار کنیم.
من یک نکته اینجا دارم که البته بیشتر سیاسی و ژئوپلتیکی است.
شاید شما هم به این نکته ای که من الان میخواهم بگویم توجه داشته اید، ولی الان حرف شما خیلی میتونه صرفا تکنیکی، فنی و غیرسیاسی برداشت شود.
حرف بنده این است که تهاتر زنجیره های ارزش، مرحله پسینی است. اینها صرفا هنر بازی کردن با کارت های کشور است. پس مرحله اول چیست؟ تشکیل زنجیرهها بیش از آنکه حاصل تهاتر زنجیره ها باشد، حاصل اراده ها و تصمیمهای مشترک بزرگ است.
به عبارت دیگر بازی های بزرگ ژئوپلتیکی (که در دل آن شکل گیری زنجیره های ارزش بزرگ وجود دارد) بیش از آنکه حاصل تهاتر دو به دوی برخی منافع باشد، حاصل تصمیمات در مورد آینده منطقه و جغرافیا است.
به عنوان نمونه کریدور آیمک (که متاسفانه یکی از ایرادات ما این بوده که کریدور را راه و راه آهن فقط فهم می کنیم) طرحی از کشورهای امارت، عربستان، رژیم صهیونی و هند برای شکل دهی به جغرافیای خاورمیانه است. این یعنی یک تصمیم بزرگ! یک اراده بزرگ! در دل این کریدور، زنجیره های ارزش مختلف بین این کشورها شکل میگیرد و قطعا همان تهاتر منابع ارزش که شما گفتید به نحوی شکل خواهد گرفت.
یعنی بعد از شکل گیری نظم ها، که حاصل تصمیمات بازیگران است، منافع اقتصادی و امکان تهاتر منابع بوجود می آیند.
ببینید تصمیم ها مهمتر از منابع 11 گانه اند؛ چرا؟
منابع چیزهای موجودند و بالفعل هستند و زمانی تمام می شوند؛ بهرحال این کارت های بازی زمانی تمام خواهند شد؛ ژئوپلتیک ایران، منابع ایران، در هر صورت بعد از چند بازی با آنها تمام می شوند. تنگه هرمز را چندبار می توانیم بفروشیم؟
تصمیم ها مربوط به خلق آینده اند؛ شما چیزی را خلق میکنی و با آن بازی میکنی که از قبل وجود نداشت! بر خلاف منابع. یعنی چیزهایی از عدم به ما می بخشد. ببینید مثلا هند بواسطه اهمیتی برای آمریکا در منطقه دارد، به خصوص برای مهار چین، آمریکا سرمایه گذاری های در برخی صنایع هند از جمله زنجیره ارزش دارو کرده است و هند تبدیل به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان داروی ژنریک شده است. خب اینجا گرچه شما ممکن است بگویید تهاتر ژئوپلتیک هند در برابر آمریکا بوده است ولی واقعیت مسئله خیلی فراتر از واژه "تهاتر" است و یک تصمیم آمریکا و هند در مورد شرق آسیا بوده است.
وقتی تصمیم را نگیریم، احتمالا خیلی نتوانیم حتی با همان کارت هایمان هم بازی کنیم.
#مناظره_مکتوب
کانال «شیفت» (شبکه یکپارچه فرآوری و ترابری) در ایتا و تلگرام:
eitaa.com/shift_initiative
t.me/shift_initiative
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کدگذاری ژئوپلتیک آنگلوساکسونی برای ایران: اقتصاد خامفروش منفرد از منطقه!
دکتر حمیدرضا فرتوک زاده، طراح ابتکار "ایلاف"
telewebion.ir/episode/0x16c19b3e
farsnews.ir/miladmaniee/1778426779218529913
این جنگ، ادامهی نبردهای تاریخی آنگلوساکسونی است؛ امتداد جداسازی هرات و اشغال بوشهر است. اقتصادهای منطقه را «اتمیزه» کنند تا از شکلگیری همکاریهای منطقهای جلوگیری شود.
از سال ۱۶۰۲ میلادی که شاه عباس توانست با بیرون راندن پرتغالیها، تسلط ایران بر خلیج فارس را رقم بزند، تا به امروز، مقطعی به این مهمی نداشتیم. اکنون در «نقطه عطف تاریخی» هستیم که در آن قابلیتهای ژئوپولیتیک تنگه هرمز به حوزه اقتدار ایران بازگشته است. تحولی که شاید هر ۵۰۰ سال یکبار رخ دهد و دامنه تأثیر آن تا سدهها باقی بماند.
ایران با شش اکوسیستم ژئوپولیتیکی متفاوت پیوند دارد. خلیج فارس، دریای عمان، آسیای مرکزی، دریای کاسپین، قفقاز، آناتولی و بینالنهرین، همه با ایران ارتباط دارند. ایران پل ورود به این اکوسیستمهای پیچیده است. به همین دلیل، نظم آنگلوساکسونی هم در زمان کمپانی هند شرقی و هم در دوران ایالات متحده، همواره به دنبال تضعیف سیستماتیک موقعیت ژئوپولیتیک و اقتصادی ایران بوده است.
دلار برونزا اگر مهار نشود، مانند یک گونهی تهاجمی عمل میکند. دلار برونزا هم در این چارچوب نیز به قابلیتهای ملی حمله کرده و اجازه نمیدهد دسترنج مهندس، تکنیسین و کارگر ایرانی ارزش واقعی خود را پیدا کند.
#ابتکار_ایلاف
کانال «شیفت» (شبکه یکپارچه فرآوری و ترابری) در ایتا و تلگرام:
eitaa.com/shift_initiative
t.me/shift_initiative