اره باید نقاشی کنم
درس بخونم
تمرین نویسندگی کنم
ورزش کنم
کتاب بخونم
فیلم ببینم
به این و اون زنگ بزنم خبری بگیرم ازشون ک گله نکنن
ب برنامه هام عمل کنم
ولی فقد فیلم میبینم و اهنگ گوش میکنم و چت و هرازگاهی درس میخونم(شبای امتحان)
میدونین
بعضیا اینقد عوضین که باهاشون بحث دینی میکنی دین رو میبرن زیر سوال و قبول نمیکنن
بحث علمی هم میکنی علمو میبرن زیر سوال و قبول نمیکنن
اینا همونان ک خدا میگفت و جعلنا قلوبهم قاصیه؟
هرچی هستن ادمو اتیش میزنن با این زر زراشون
اوایل باید میدیدین
برا ی ممبر خودمو میکشتم
ولی الان واقعاااااا تعداد مهم نیست برام
اهل دل بودنشون مهمه
و مهمتر اینکه تا ی چیزی گفتی شروع نکنن نحصیت کردن ک اره این گناهه یا برا تو ک فلانی زشته و...
این روزا دارم فکر میکنم که نکنه عادت کردم به تظاهر کردن
عادت کردم به دوستت دارم گفتن به دوستام
عادت کردم گاهی اوقات ساعتای جفت ب دوستام بگم دوستت دارم
عادت کردم به اینکه بگم بدون تو فلان میشه بیسار میشه
عادت کردم ک ب دوستام بگم دور بودن ازت سخته و زندگیمو سخت میکنه
بعضی وقتا فک میکنم اصلا بلدم دوست داشتنو؟
دوست داشتن چطوریه اصلا؟
نکنه این همه وقت تظاهر میکردم به دوست داشتن ادمای اطرافم؟
نکنه این همه وقت خیلی ماهرانه نقش دوست داشتن رو بازی میکردم؟
این فکر دیوونه کنندس
روح ادمو میجوه