#میمونبنفش
۸ نفر بودیم کلا
یهو هر کدوممون مثل فشنگ در رفتیم سمت موکبا ( صحنه ای به شدت مضحک رو رقم زدیم )
حالا شما فکر کن با تصویر زمینه ی قحطی، خوراکی و غذا پیدا کردیم ...
نفری چند تا کیک و میوه و سمبوسه و خرما و آبمیوه و هر چی فکر کنین ریختیم تو کیفامون
حالا چند قدم پیاده روی کردیم ؟
هیچی
همون اولش بدو بدو رفتیم سراغ موکبا دیگه
اون عقب تر حیدر و مصطفی ( آشناهای عراقیمون ) وایستاده بودن ببینن ما چیکار میکنیم ...
برگشتیم ببینم رفتن یا نه
برگشتن همانا و مواجه شدن با صورت از خنده قرمز اونا همانا
اوضاعی بود در کل
هدایت شده از ɪᴍ ʀᴇʏʜᴀɴ🦕
اگه دلی شکسته شد بخاطر مرور خاطرات از خمگی طلب حلالیت میکنم؛
ان شاءالله اربعین همین جمع موکب صاحب الزمان همو ببینیم =)
shity summer
اگه دلی شکسته شد بخاطر مرور خاطرات از خمگی طلب حلالیت میکنم؛ ان شاءالله اربعین همین جمع موکب صاحب ال
چسبید بهم یاد ایام
خدا خیرت بده
انشالله #میمونبنفش
یکی اینجاس ک من نمیدونستم
اما الان میمون بنفش بم گف
و الان منم میدونم
و الان دوتایی قراره ازت خجالت بکشیم(خطاب ب اون فاخری ک هس)
shity summer
یکی اینجاس ک من نمیدونستم اما الان میمون بنفش بم گف و الان منم میدونم و الان دوتایی قراره ازت خجالت
البته حالا من پرروترم و تا میام حرفامو فیلتر کنم فیلتر شکن ذهنم میگه فاطمه تو چنل زدی ک راحت باشی
و در ضمن اونم مشکلی با این حرفات نداشته ک تا الان مونده
و باز مث قبل میشم