#اشاره
نقاش ها مرده ها را میکِشند
ثابت،
بی جان.
مرتضی ولی
زنده ها را.
چه نقاشی بود.
نقاشی هایش
نفس می کشند
راه می روند
مرتضی
مرگ های زنده را می کشید
▫️سعید صاعدی
#دیدار_آوینی
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh
10.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 به وقت راهیان
📌بازدید دانشجویان البرزی، از مناطق عملیاتی(یادمان شهدای فکه) جنوب کشور
#بسیج_دانشجویی
#راهیان_نور
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh
.
|من زمان جنگ نبوده ام!
هرگز لباس خاکی رنگ، با آستین های چند لا خورده و پوتینی که پنج شماره برای پایم بزرگ باشد، نپوشیده ام.
شناسنامه ام را با تیغ نتراشیده ام و تاریخ تولد جعلی برای خودم انتخاب نکرده ام...
منجبههنبودهام!.mp3
4.92M
{📻✨شنیدنی}
«من هرگز جبهه نرفتهام!»
و این دفتر،
پر است از خاطراتی که هرگز تجربه نکردهام
پر از حسرت!🥺
و پر از امید...🕊
_______________________
تقدیم به محضر فرمانده قلب های بیقرار!💔
به مناسبت ۱۷ اسفند سالروز شهادت شهید محمد ابراهیم همت...
#ویژه
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#طنز_جبهه✍
بچه ها در اسرات پس از گذشت سال ها و ماه ها با شرایط آنجا خو گرفتند و برای اینکه با ایجاد تنوعی، یکنواختی کسالت بار روزهای اسارت را از بین ببرند، در صدد تدارک سرگرمی هایی برآمدند که از آن جمله برنامه تئاتر بود. یادم می آید تئاتری داشتیم طنز و فکاهی که یکی از بچه ها نقش غلام سیاهی را در آن باید ایفا می کرد. پس از تمرینات بسیار که علی رغم محدودیت های بسیار صورت پذیرفت، تئاتر آماده شد و قرار شد که در آخر شب اجرا شود. از این رو بعد از گذاشتن نگهبان و اتخاذ تدابیر امنیتی لازم، تئاتر شروع شد، اما این تئاتر آنقدر جالب و نشاط آور بود که توجه همه بچه ها از جمله نگهبان های خودی را هم به خود جلب کرد و به همین خاطر متوجه حضور سرباز عراقی در پشت در آسایشگاه نشدند و هنگامی کلمه ی رمز قرمز اعلام شد که درِ آسایشگاه داشت با کلید باز می شد. همه پراکنده شدند، از جمله همان برادرمان که نقش غلام سیاه را بازی می کرد. او هم رفت زیرپتویی و خودش را به خواب زد. سرباز عراقی وارد آسایشگاه شد و در حالی که دشنام می داد، گفت: چه خبر است؟ مگر وقت خاموشی نیست؟ دید همه بچه ها نشسته اند و دارند به او نگاه می کنند اما یک نفر روی سرش پتو کشیده است. به همین جهت شروع به ایجاد سرو صدا کرد. اما باز هم او از زیر پتو بیرون نیامد. سرباز عراقی که از خشم و عصبانیت داشت می لرزید، به تندی به طرف او رفت و در حالی که با مشت و لگد به جانش افتاده بود پتو را از روی سرش کشید، ولی با دیدن صورت سیاه او از ترس نعره ای کشید و فرار کرد و خودش را از آسایشگاه بیرون انداخت و سپس خنده بچه ها بود که مثل بمبی آسایشگاه و اردوگاه را بر سر آن سرباز بخت برگشته خراب کرد. حقیقتاً بروز این صحنه از صدها تئاتر طنزی که با بهترین امکانات اجرا شود، برای ما جالب تر و زیباتر بود و بعد ازاین جریانات هم به سرعت صورت آن برادرمان را تمیز کردیم و وسایل را هم جمع کردیم و متفرق شدیم تا با آمدن مسئولان عراقی اردوگاه همه چیز را حاشا کنیم.
کتاب طنزدراسارت، صفحه:51📚
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh
🌷"بسم رب شهدا و صدیقین"🌷
سَلٰامْ بر آنانی که اَوَلْ
از ســیم خاردار نَـفْسـْ گُذَشْتَنْـ
و بَـعْد از سیم خار دار دشْمَنــــْ🥀
#سلامبـــَرشُهَـدآ... ✋💔
یه سلام از راه دور به حضرت عشق...❤️
به نیابت از #ولی_الله_چراغچی
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَعَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَعَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَعَلی اَصْحابِ الْحُسَیْن
#صبحتون_شهدایی📿
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh
🍃🌸تلــاوٺ قرآטּ صبحگاهے🌸🍃
ڪلام حق امروز هدیہ
به روح:
#شهید_سیدحمید_میرافضلی
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh
|حجت خدا
نامش حجت الله بود...
از جوانان نسل سوم انقلاب که در سالهای آخر دهه ۶۰ به دنیا آمده بود.
انقلاب را از نزدیک ندیده بود اما دست کمی از «دانشجویان پیرو خط امام» نداشت!✌️🌱
حجت الله را باید با ویژگی هایی که مسیر شهادت را _آن هم در دورانی که خبری از جنگ و جبهه نبود_برایش گشود، شناخت.
از توجه جدی به نماز اول وقت گرفته تا علاقه خاصی که به مادر شهدا علیها سلام داشت...🦋
میگفتند او شیفته «آقا» بود و مداوم نگران حالات ایشان...نگرانی که زندگی حجت الله را با افق آرمان های انقلاب اسلامی تنظیم کرده بود🌤
مسجد، هیئت و راهیان نور، بسترهای جهاد او برای رسیدن به آرمان تمدنیاش بودند. آرمانی که در خطوط دستنوشته هایش به چشم میخورد:
«بارالها ، جنداللّه را که با سوگند به ثاراللّه در سنگر روح اللّه برای شکست عدو اللّه و استقرار حزب اللّه زمینهساز حکومت جهانی بقیه اللّه گردیده، حمایت فرما!»
شهید حجت الله رحیمی، درست ۶ روز مانده تا تولد ۲۲ سالگی اش در لباس خدمت به زائران راهیان شهدا، به آرزوی همیشگی اش رسید و رفت..🕊✨
و به قول شهید آوینی :
«ما نه از رفتن آنها، که از ماندن خود دلتنگیم.»❤️🩹
#آرمان_ما
#سالگرد_شهادت
#شهید_حجتالله_رحیمی
🆔https://zil.ink/shohada_fakeh