eitaa logo
شهدای هویزه
5.1هزار دنبال‌کننده
9.7هزار عکس
820 ویدیو
30 فایل
http://eitaa.com/joinchat/2875523072C71b2b4b72a 🌷 محفلی برای معرفی و زنده نگه داشتن یاد و نام شبیه ترین شهدا به شهدای کربلا در ایران... 🌍 خوزستان_ هویزه 🔰 کانال‌رسمی‌یادمان‌شهدای مظلوم کربلای هویزه؛ اولین یادمان دفاع مقدس ⬅️ ارتباط با ادمین: @h_media
مشاهده در ایتا
دانلود
✍️ | 🔻 برای کاکویی که نامش را نمی‌دانم و نشانش هم... * کانال شهدای هویزه؛ موثق ترین منبع روایت و اطلاعات حماسه هویزه @shohaday_hoveizeh ⬇️⬇️⬇️
✍️ | 🔻 برای کاکویی که نامش را نمی‌دانم و نشانش هم... 🔹 این کاکویی که نامش را نمی‌دانم و نشانش هم... در یک قاب تار و مخدوش، در ظلمت شب، با یقه آبی و جامه زحمتکشی، با دست‌هایی به مثال جیب، تهی... به سمت یک ابلیس مسلح می‌رود، انتحاری و بی‌پروا، به حکم آن استاد که جهل از قواعد و اصولش می‌بارد به سوی «نفله شدن» حرکت کرده، یحتمل گفته صدی نودونه گلوله‌اش به شقیقه‌ام می‌مالد ولی اگر یک در صد نمالد، می‌مالمش به زمین... مالید، مثل بهترین کُشتی تختی، پهلوان کوبیدش زمین... جسم‌هایی در صف انتظار زمین‌گیر شدن عمودی ماندند، جان‌هایی پاک بر تن‌هایشان سکونت یافتند... 🔹 همین کاکویی که نامش را نمی‌دانم و نشانش هم... کاکو، خواستم بگویم کوله‌پشتی واژه‌هایم، انبان حرف‌هایم، ذهن بی قرارم؛ هیچ کدام چیزی ندارد که به تو بگوید، تو بزرگتر از کلمات منی... فقط می‌خواهم بگویم کاش مقابل هیچ دوربینی ظاهر نمی شدی، جواب هیچ خبرنگاری را نمی دادی و هیچ وقت سیمایت آشکارتر از آن چند فریم لرزان و تاریک نمی شد، در پس پرده غیب بودنت را دوست دارم... 🔹 وقتی از تمام انسان‌ها خسته می‌شویم، وقتی امید به بند آخرش بند می‌شود و ناامیدی تنها پاسخ مان، می‌خواهم سیمای ناآشنایت را پشت کالبدهایی که نمی‌شناسم حدس بزنم... با خودم بگویم که هنوز چه مردانی پشت نقاب سادگی، بی میز و منصب، برادر مانده‌اند، داداش بزرگترماندند... 🔹 من ایران را دوست دارم، به شکل غیرمنطقی و جدیدا غیراستانداردش... هنوز وقتی یکی مدال می‌گیرد و پرچم بالا می‌رود، مثل دوران کودکی دور اتاق می‌دَوم؛ وقتی تصاویر جنگ را می‌بینم از تأخیر به دنیا آمدنم شرمنده می‌شوم و دلم می‌خواهد کوچه‌ای از به خون من آزاد می‌شد؛ هرسال به سالگرد شهادت که می‌رسیم جانم تیر می‌کشد که آشناترین هم‌زمین من به آسمان‌ها در آسمان ابدی شد؛ هربار جایی از شهر نو نوار می‌شود مثل یک توریست مقابلش خشکم می‌زند و با ذوق نگاهش می‌کنم؛ وطن مثل سیمای مادر است که لای چین و چروکش اصیل‌ترین زیبایی‌ها جا خوش کرده است... وقت‌هایی که هیچ امیدی نیست و توان پذیرش ناامیدی هم، به آدم‌هایی که نمی‌شناسمشان فکر می‌کنم، دانشمندانی که بیم ترور نگذاشته هیچوقت نامشان جایی ثبت شود؛ آدم‌هایی که با گردنی باریک‌تر از مو مقابل گردن کلفت‌ها ایستادند و جوری حذف شدند که گویی هرگز نبوده‌اند، همه آنها که خواستند و نتوانستند اما از خواستن، پشیمان نشدند. کاکویمان مرزش تا نتوانستن میلی‌متری بود و اگر نمی‌توانست اسمش لای فهرست روزانه قربانیان فراموش می‌شد، هیچوقت نمی‌فهمیدیم چه پهلوانی بوده... 🔹ایران من به شانه‌های استوار کاکوهایی تکیه داده که بعید است هیچوقت بشناسمشان! * کانال شهدای هویزه؛ موثق ترین منبع روایت و اطلاعات حماسه هویزه @shohaday_hoveizeh
💠 دانلود فصل هفتم و پایانی کتاب صوتی 👇 * کانال شهدای هویزه؛ موثق ترین منبع روایت و اطلاعات حماسه هویزه @shohaday_hoveizeh
12.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎧 | 📕 فصل هفتم و پایانی کتاب سفر سرخ شهید سید حسین علم الهدی * کانال شهدای هویزه؛ موثق ترین منبع روایت و اطلاعات حماسه هویزه @shohaday_hoveizeh
🔺 سردار سلیمانی در جلسه تودیع و معارفه مسوولان سابق و جدید بسیج دانشجویی خبر داد: 🔻 فعالیت های بسیج دانشجویی مورد تقدیر رهبر معظم انقلاب قرار گرفت 🔹 به گزارش خبرگزاری بسیج، سردار غلامرضا سلیمانی امروز در مراسم تودیع و معارفه مسئولان سازمان بسیج دانشجویی کشور با اشاره به اینکه در دوران مختلف فعالیت دکتر کفعمی در بسیج، تحولات موثری را شاهد بوده‌ایم، افزود: در دوران مسئولیت وی در سازمان بسیج دانشجویی هم تحولات و هم میدان‌داری در مقاطع حساس و پراهمیت مورد نیاز انقلاب را شاهد بودیم که این موارد مورد تقدیر رهبر معظم انقلاب قرار گرفت. 🔹 رئیس سازمان بسیج مستضعفین گفت: با توجه به نیاز پیش روی انقلاب اسلامی در این قشر، نگاه حساس، هوشمند و عاقلانه با پرهیز از نگاه اداری لازم است که برای تحقق این مهم با یک مشورت جمعی از بین گزینه‌های معرفی شده، برادر که بیش از ۲۰ سال در مجموعه بسیج فعال بوده است مورد وفاق قرار گرفت و دکتر نیز سمت مشاور رئیس سازمان بسیج را بر عهده خواهند گرفت. 🔹 وی درباره ویژگی‌های کاری و رفتاری مسئول جدید بسیج دانشجویی هم افزود : حضور فعال و منسجم در راهیان پیشرفت، راهیان نور، اردو‌های جهادی، فعالیت‌های جریانی در دانشگاه‌ها، عنصر فعال رسانه‌ای و خلاقیت‌ها و توانایی‌های دیگر از برجستگی‌های اصلی وی است که با در نظر گرفتن آن‌ها و با حکم فرمانده کل سپاه پاسداران به این سمت منصوب شدند. * کانال شهدای هویزه؛ موثق ترین منبع روایت و اطلاعات حماسه هویزه @shohaday_hoveizeh
❗️ | به نام خدا به یاد خدا برای خدا 🔸 آورده‌اند، ابتر است عملی که، جز برا خدا انجام شود.عمل ابتر آن است که کلا نتیجه ندارد، یا در وجود انجام دهنده‌اش بی‌ثمر است. مثلا دانشجویی باشد و برای خودش درس بخواند، نیت خدایی نداشته باشد. 🔸 اولا که از توفیقات و کمک‌های ماورایی محروم است. خودش است و خودش، موفق نمی شود، به نتیجه نمی رسد، تمام می شود، همه چیزش را می بازد. 🔸 در ثانی اگر سخت تلاش کند و به نتیجه‌ای در عالم ماده برسد، مگر نه اینکه الاعمال بالنیات !؟ پس چه زراعتی برای آینده اش دارد؟ 🔸 اما شما آقای الهدی و و و و دوستانتان، چیزی از ابدان مطهرتان هم نماند، اما شما تمام شدید؟ کارتان ابتر بود؟مگر نه اینکه شما پیش خدایتان روزی می خورید، پس عمل شما برای خودتان سراسر سود بود. و مگر نه اینکه خون شما جوشید و نورتان خاموش نشد، اما قاتلتان رسوای عالم است. 🔸 شما نفس کشیدنتان برای خدا بود، هر چند زمین افتادید و در خون خود غلطیدید، اما تا ابد جهانیان از ثمر عمل شما بهره می برند. * کانال شهدای هویزه؛ موثق ترین منبع روایت و اطلاعات حماسه هویزه @shohaday_hoveizeh
🔺 مثل مسافری که به زور سوارش کرده اند... 🔸 اسیر، با زندانی خیلی فرق می کند. زندانی، مثلاً حکم می خورد پنج سال، ده سال. خودش را آماده می کند و با خودش کنار می آید که من این مدت را توی زندانم، اما اسیر حسابش جداست. اسیر مثل مسافری می ماند که به زور سوارش کرده اند و مقصدش را هم نگفته اند. چون از مقصد هیچ خبر ندارد، هر قدمی که جلو می رود با خودش می گوید ممکن است مقصد این جا باشد. یعنی نمی تواند خودش را تنظیم کند برای هیچ مکان و هیچ زمانی. وقتی پایان را نتوانی ببینی و نتوانی حدس بزنی، خیلی مقاومت می خواهد که بتوانی بایستی و در این حرکت، حتا دست کسانی را هم که دارند می افتند بگیری. اواخر اسارت، اکثر بچه ها این حالت را داشتند که واقعاً ساده نبود... 💐 ، سی و سومین سالروز بازگشت غرورآفرین آزادگان سرافراز به میهن اسلامی بر همه آزادگان به خصوص 36 آزاده قهرمان مبارک باد! * کانال شهدای هویزه؛ موثق ترین منبع روایت و اطلاعات حماسه هویزه @shohaday_hoveizeh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 | 🔻سکانس عجیب و فوق‌العاده دیدار دوباره پدر و پسر ⬅️ از فیلم «بوی پیراهن یوسف» به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا * کانال شهدای هویزه؛ موثق ترین منبع روایت و اطلاعات حماسه هویزه @shohaday_hoveizeh
✍️ | ‼️ انتشار به مناسبت سالروز به وطن 🔺🔺 روایت دردناک اسارت تعدادی از 🔹 عصر 16 دی 1359 تانک عراقی می ایستاد. چند نفر از آن پیاده می شدند و زخمی هایی مانند من را کشان کشان می بردند داخل تانک. وضعیت پایم را می دیدند که به گوشتی آویزان است. می دیدند پایم کج و معوج می شود و نعره ام در می آید، اما عین خیالشان نبود. با همین وضعیت، دست و پایم را بستند و انداختند داخل تانک. صحنه های فجیع و دردناکی بود. 🔹 شنی های تانک را هدایت می کردند تا از روی همان گودال هایی رد شوند، که بچه های ما در آن تیر و ترکش خورده و افتاده بودند. مقصودشان این بود که اگر کسی هم در بین کشته ها هست که زخمی شده و شهید نشده، زنده نماند. خودم با این چشم های عاصی دیدم که راننده تانک، عمداً راهش را کج می کرد تا از روی جسدهای پراکنده در بیابان عبور کند و بدن های شهیدان ما را تکه و پاره کند. 🔹 ما را آن شب به پشت جبهه خودشان بردند. در سنگر خیس و گِلناک تانک. کم کم تعدادمان به سی و هفت نفر رسید. بچه ها اکثراً زخمی بودند و آه و ناله می کردند. درد زیادی داشتند. هوا خیلی سرد بود. محل زخم ها ورم کرده بود. به علت خونریزی زیاد، آب می خواستند. صدای آب...آب از میان بچه ها بالا گرفته بود و عراقی ها هیچ توجهی نمی کردند. چند نفر از بچه های عرب زبان در میان ما اسرا بودند. یکی از بچه ها با وجود آن که می دانست به احتمال زیاد، هم عرب زبان بودنش و هم این اعتراض برایش گران تمام خواهد شد، طاقتش تمام شد و به زبان عربی به سرباز عراقی بالای سرمان اعتراض کرد: «چرا از چند جرعه آب دریغ می کنید.؟» آن سرباز عراقی هم به آهستگی جواب داد: «به همه بگو سر و صدا نکنند. وضعیت را تحمل کنند و حرفی نزنند.» آن رزمنده عرب زبان هم رویش را به ما کرد و گفت: «این سرباز عراقی می گوید اگر چیزی بخواهید و تحمل نکنید، ممکن است به سرنوشت دو گروه سی نفره از اسرای ایرانی دچار شوید که نیم ساعت پیش اتفاق افتاد.» آن عراقی می گفت: «نیم ساعت پیش، پشت همین تپه ها، دو گروه سی نفره از شماها را اعدام کردند و تکرار آن برایشان مثل آب خوردن است» چند نفر از بچه ها یا حسینی گفتند و صحنه های عاشورا و تشنگی امام حسین(ع) را یادآوری کردند. بعد از آن بچه ها بی تابی شان را در دلشان ریختند و قدرت تحملشان در برابر بی آبی و سختی های دیگر بالا رفت. 🔹در همان زمان، صحنه عجیبی هم برایمان پیش آمد. یک نفربر زرهی آمد نزدیکمان و ایستاد. دو افسر عراقی در داخل نفربر بلند بلند صحبت می کردند. همرزم عرب زبان ما که آن صحبت ها را شنیده بود، به همه گفت: «شهادتین بخوانید.» ذکرش را خواند و به حالت منقلب گفت: «آنها دارند به هم می گویند وضعیت طوری شده که همه اسرا را باید اعدام کنند.» البته که این مسائل برای بچه ها عادی بود. همه، آن صحنه های سخت بعد از ظهر و شهادت بچه ها را به چشم خود دیده بودند. خیلی راحت آمادگی شهادت داشتند. همگی داشتیم زیر لب شهادتین می گفتیم که در یک لحظه، گلوله توپ یا خمپاره ای آمد و نفربر زرهی آنها را زیر و رو کرد. جسد یکی از همان افسرها افتاده بود روی زمین. آتش گرفته بود و شعله هایش زبانه می کشید. یک عراقی با یک اسلحه کلاشینکف از راه رسید و گریه کنان نشست بالای سر آن جسد آتش گرفته. بی آن که کاری برای خاموش کردنش بکند، به شدت گریه می کرد. یک دفعه دیدیم دست به اسلحه اش برد. با خشم از جایش بلند شد. رو به بچه ها ایستاد. حالا دیگر بچه ها از بُن دل شهادتین می گفتند و منتظر شهادت بودند. آن عراقی خشمگین، گلنگدن کشید تا همه را به رگبار ببندد. اما وقتی گلنگدن را کشید، تنها تیری هم که داخلش بود به روی زمین افتاد. با وجود این، ماشه را چکاند و صدای چکاندنش را همه مان شنیدیم. همانطور مات و مبهوت نگاهش می کردیم که به سر و صورت خودش می زد و به دنبال خشاب دیگری می گشت. اما وقتی فهمید خشابی همراهش نیست، وحشتزده از پیشمان رفت. رفت و خدا را شکر، دیگر برنگشت. آن وقت بود که با تمام وجود فهمیدیم؛ اگر خدا بخواهد جمعی را نگه دارد، به هر وسیله که هست نگه می دارد. ⬅️ دامه در پست بعد...⬇️⬇️⬇️
⬅️ ادامه از پست قبل ... ⬆️⬆️⬆️ 🔹 تا صبح علی الطلوع در آن سرمای شدید دیماه، در همان سنگر گِلناک نگهمان داشتند. یکی از برادرها که از تهران آمده بود و تیر به نزدیک قلبش خورده بود، بسیار اظهار تشنگی می کرد. چاره ای جز صبر نداشتیم. آیفای عراقی رسید. قرار بود سوارمان کنند. یکی از بچه ها که از شب تا صبح کنار آن رزمنده تهرانی و تیرخورده بود، رو به بچه ها گفت: «بچه ها قبل از این که برویم بیایید فاتحه ای برای این دوست شهیدمان بخوانیم.» آن رزمنده تهرانی همان نیمه های شب در بغلش جان داده بود. به خاطر این که روحیه بچه ها تضعیف نشود، آن دوست عزیزمان هیچ دَم نزده بود. حالا که به ناچار می خواستیم او را ترک کنیم، شهادتش را اعلام می کرد. بعد از آن بود که با حسرت و اندوه، آن شهید جمع مان را گذاشتیم و راهی سرنوشت شدیم. یکی یکی بچه ها را داخل آیفا انداختند تا به پشت خط؛ یعنی شهر «العماره»، منتقل مان کنند. 👤 راوی: علیرضا جولا (از آزادگان سرفراز حماسه هویزه) 📕 منبع: مصاحبه زیارتگاه شهدای هویزه با برادر جولا * کانال شهدای هویزه؛ موثق ترین منبع روایت و اطلاعات حماسه هویزه @shohaday_hoveizeh