eitaa logo
شهدای غریب شیراز
3.4هزار دنبال‌کننده
11.2هزار عکس
3.1هزار ویدیو
43 فایل
❇ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺭﺳﻤﻲ هیئت ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاز❇ #ﻣﺮاﺳﻢ_ﻫﻔﺘﮕﻲ_ﻣﻴﻬﻤﺎﻧﻲﻻﻟﻪ_ﻫﺎﻱ_ﺯﻫﺮاﻳﻲ ﻫﺮ ﻋﺼﺮﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ/ﻗﻂﻌﻪ ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاﺯ ⬇ انتشارمطالب جهت ترویج فرهنگ شهدا #بلامانع است.... به احترام اعضا،تبادل و تبلیغات نداریم ⛔ ارتباط با ادمین: @Kh_sh_sh . . #ترک_کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
⭐️یادی از سردار شهید محمدحسین (امیر) مهدی زاده⭐️ 🌷با اصرار در حالی که زخم شکمش خوب نشده و کیسه به او وصل بود می خواست از بیمارستان مرخص شود. می گفت: خانه من 70کیلومتری شیراز است. مادرم می تواند برایم یک تشک بیندازد و آبی به دستم بدهد. این تختی که من رویش خوابیده ام حق مجروحین کرمان و بندرعباس و مناطق دور است. بالاخره هم دکترش را راضی کرد که مرخص شود. خودم کیسه هایش را عوض می کردم و زخمش را شستشو می دادم. یک هفته ای که گذشت، چند نفر از همرزمانش به ملاقاتش آمدند. وقتی دوستانش رفتند، دیدم رنگ و رویش عوض شده است. - من یک مأموریتی دارم که حتماً باید برم. - چی می گی. با این حال و احوالت مأموریتِ چی، کجا؟ اصرار فایده نداشت. به هر حال بلند شد، کیسه ادرار را در پاچه شلوارش گذاشت، شیرش را هم یک سمت دیگر و گفت من را به شیراز ببر. او را به شیراز و ترمینال رساندم و به منطقه برگشت. 🌹🍃🌹🍃 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
🏴به مناسبت سالروزروز شهادت حضرت شاهچراغ (ع) و روز نیروی هوایی ارتش 🔹با عباس برای ماموریتی به شیراز آمدیم. گفتم عباس اگر فرصت شد با هم یه سر بریم شاهچراغ زیارت. قبول کرد. رفتیم حرم. با هم به سمت ورودی رفتیم. من از دو لنگه در ورودی وارد شدم و به سمت ضریح آقا شاهچراغ رفتم که حس کردم کنارم خالی است. دنبال عباس گشتم، دیدم قبل از درب ورودی، دست به سینه با سر کج و خم، قبل درب ایستاده است. گفتم عباس بیا. محجوب گفت بی سلام که وارد نمیشن! اذن دخول خواند و وارد شد‌. من به سمت ضریح رفتم. زیارت که کردم دنبال عباس بودم. دیدم گوشه ای با ادب روبروی ضریح ایستاده، زیارتنامه به دست زیارت می خواند. نزدیکش شدم، چشمانش پر اشک بود... 🔹امیر خلبان سرلشکر شهید عباس دوران 🍃🌷🍃🌷 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
🌹 *میهمانی لاله های زهرایی* 🌹 🇮🇷 گرامیداشت دهه فجر انقلاب اسلامی🇮🇷 و سالگردشهادت شهید هادی مهدوی 💢با روایتگری وخاطره گویی حاج قاسم مهدوی(برادربزرگوارشهید)🌹 💢 برادر حاج امیرحسین راستی : ◀️دارالرحمه_شیراز/قطعه شهدای گمنام : ◀️ پنجشنبه ۲۰ بهمن ماه/ از ساعت ۱۶ 🔺🔺🔺🔺🔺 🔺🔺🔺🔺🔺 لطفا مبلغ مجلس شهدا باشید http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🌷🕊🍃 هـر صبـــح🌤 زنـدگی برای ادامه پيدا كردن، به دنبـالِ بهانه ميگردد و چه بهانه ای زيبــاتـر از نگاهتان ❤️ 🕊 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
14-HajHoseinYekta(www.rasekhoon.net)_24.mp3
20.7M
♦️ 🎙 راهیان؛ رزق‌نیست! قسمت‌نیست! "دعوته" +حالا امسال "اسمت" تولیست زائرین شهدا هست؟ 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
هدایت شده از گلزار شهدا
1_1633515982.mp3
17.4M
داستان روزانه هر روز یک قسمت 📗کتاب صوتی " قسمت 6⃣ http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb 🍃🌸🍃🌸🍃🌸
•دلت که گرفت💔 •با رفیقی درد و دل کن ⇜که باشد •این زمینیـ🌎ها •در کارِ مانده اند 🌷 😔 🌹🍃🌹🍃 عصر پنجشنبه، هدیه به شهدا 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
⭐️یادی از سردار شهید محمد حسین(امیر) مهدی زاده ⭐️ بعد عملیات بود، دیدم درب اتاق تعاون شکسته است. ساکم را از میان وسایل پیدا کردم و راهی سروستان شدم. بعد از یک روز به خانه رسیدم. هنوز ساعتی نگذشته تلفن زنگ خورد. امیر بود. با اوقات تلخی گفت: تو هم وسایلت را از تعاون برداشتی! - بله! - همین الان بر می گردی اهواز، فرم تسویه تعاون را امضاء می کنی یا اینکه خودم میام سروستان برات دادگاه نظامی می گیرم! - به من چه، من که قفل در را نشکاندم، به چیزی هم دست نزدم فقط ساک خودم را برداشتم! - مگه پادگان و جای نظامی بی حساب کتابه، اگه این کار ها باب بشه دیگه سنگ روی سنگ بند نمی شه. همین الان باید برگردی! کوتاه نمی آمد. گفتم: خوب کاکو تو که هستی، برو فرم من را امضا کن! با غضب گفت: خودت میای معذرت می خواهی، فرم تسویه را هم امضا می کنی بعد میری... خیلی روی مقررات نظامی حساس بود، می دانستم حریفش نیستم، وسایلم را برداشتم و همان روز به اهواز برگشتم. 🌹🍃🌹🍃 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
8.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹 شب جمعه ... صفای دیدن شش ‌گوشه‌ی تو... می‌ارزد... بر همه دار و ندار کلّ عالَم! کاش می‌شد قسمت ما؛ یااباعبدالله! 🌿❤️ 🌿 🌿❤️ 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🌷🕊🍃 اےمنجے‌ دل‌هاے‌خزان‌دیده‌کجایے کےمے‌رسد‌آن‌ جمعه‌موعود‌بیایے... 『 اَلسـلامُ‌عَلَيْـكَ‌اَيُّہاالاِْمـامُ‌الْمَاْمـوُنُ‌✋🏻 』 🌤⃟🔗¦↫ مولای من✨" 💚 🕊 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🌷روزهای اوج شور و نشاط انقلابی مردم بود. ان شب بیخوابی زده بود به سرم. خانه ما کوچک بود و فرزندانم زیاد. نیمه شب دیدم, اصغر بلند شد و رفت سراغ یخچال. بی صدا دو لقمه نان پنیر گرفت و بعد برادرش حسن را هم بیدار کرد. ارام لقمه نان و پنیر را خوردند و رفتند سمت حیاط. بی صدا بلند شدم و رفتم پشت پنجره ببینم چه کار می خواهند بکنند. نم نم باران می بارید. هر دو زیرباران لباسشان را در اورده بودند. اصغر شروع کرد با پارچ روی حسن اب ریختن. بعد حسن روی اصغر. فهمیدم غسل می کنند. رفتم توی حیاط. گفتم یخ می کنید این چه کاریه, نصف شب, زیر بارون! با شرم گفتن مامان, امروز تظاهراته, می خوایم با غسل بریم. وقتی صبحانه نخورده رفتند, فهمیدم ان لقمه نان و پنیر هم سحری انها بوده. تا چند روز خبری از آنها نشد. ان روزها مزدوران رژیم دست به اسلحه شده و مردم را به تیر می بستند. دلم شور هر دو را می زد. چند روز بعد اصغر برگشت. حسن را هم مجروح در بیمارستان پیدا کردم... حسن, روز پیروزی انقلاب شهید شد, اصغر چهار سال بعد در عملیات محرم. ☝️وصیت کوتاه حسن چند ساعت قبل از شهادت: بنام الله. مادر، پدر، همفكران اگر موفق به ديدار حق شدم و خون ناقابل خود را در راه الله بر زمين ريختم برايم لباس عزا نپوشيد بلكه لباس سفيد يا سرخ بپوشيد، شادى كنيد كه آن روز، روز شادى و دامادى من است. والسلام 21/11/57 🌱🌷🌱 هدیه به شهیدان غلام حسن و علی اصغر اتحادی صلوات 🍃🌷🍃🌷 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
1_1634640027.mp3
15.44M
داستان روزانه هر روز یک قسمت 📗کتاب صوتی " قسمت 7⃣ http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb 🍃🌸🍃🌸🍃🌸