eitaa logo
شهدای ایران
153.4هزار دنبال‌کننده
58هزار عکس
27هزار ویدیو
22 فایل
این کانال متعلق به پایگاه خبری شهدای ایران است www.shohadayeiran.com ارتباط با ادمین eitaa.com/shahid87 فقط تبلیغات 👇 https://eitaa.com/joinchat/656146463C00fe549c86 ارتباط با سردبیر #شهدای_ایران eitaa.com/shohada_admin1 تلفن تماس: 09102095699
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕️ روزنامه های مدافع آمریکا و اسرائیل تروریست در ایران!! 🔹اصلاح طلبان به عنوان پیاده نظام آمریکا و اسرائیل در ایران روزنامه های زنجیره ای دارند که با پول بیت المال جمهوری اسلامی ارتزاق می کنند ولی به نفع آمریکا و رژیم صهیونسیتی قلم می زنند یا علیه آنها حتی حاضر نیستند در حد یک تیتر هم مطلب بزنند! 🔹در حالی که بیش از ۴۰ دانشگاه بزرگ آمریکا صحنه حمایت از مردم مظلوم فلسطین شده و پلیس آمریکا به صورت کاملاً وحشیانه با اساتید دانشگاه و دانشجویان برخورد می کند ولی این روزنامه ها هیچ اشاره ای نمی کنند 🔹وقاحت اینها اینجاست که این روزنامه های زنجیره ای با کوچکترین اتفاق در ایران به شدت این مسائل پیش پا افتاده را بولد می کنند ولی چشمانشان مقابل این برخورد وحشیانه پلیس آمریکا کور می شود! ✍️حجت احسان بخش 💢کانال خبری @shohadayeiran57
🌹بازنشر/به مناسبت فرارسیدن 8 اردیهبشت اولین سالگرد شهادت شهید غیرت؛ 🔰شهادت روی پیاده‌رو/ روایتی از نحوه شهادت حمیدرضا الداغی شهید آمر به معروف سبزوار 🔹توصیف اولیه از غیرتمندی مردی اهل دیار سربداران؛ شهید مهندس حمیدرضا الداغی: «بر اساس شنیده ها». شهید حمیدرضا الداغی، شهید آمر به معروف سبزواری است که در حین انجام امر به معروف و برخرود با متعرضین ناموس، با ضرب چاقو به درجه شهادت نائل آمد. در ادامه روایتی از این اتفاق را می‌خوانید. ساعت به نُه و نیم نزدیک می شود؛ حمید دارد می رود دنبال دخترش. آوا خانه رفیقش است. حمید رسیده به فلکه سه گوش. افتاده است توی خیابان ابوریحان. آن دور و برها ظاهرا خلوت است. پرنده یا هر چیز دیگری زیاد پر نمی زند. چراغ برق های خیابان نفس شان تازه نیست، خوب نمی دمند. کتاب فروشی و مغازه اِسنُوا و دیگر جاها تعطیل است. طبیعی ست؛ ساعت نه و نیم شب، آن هم جمعه چرا باز باشند؟! چشم تیز می کند. می بیند سه پسر افتاده اند به جان دو دختر. نزدیک شان شده اند. چنگ می اندازند سمت دختران. پسر دستش را چنگک می کند دور مچ دختر، می گیرد می کشدش حریصانه. حمید خیابان را رد می کند پا می گذارد توی پیاده رو. می رود که مثل همیشه مثل دفعه های پیش سد بزند جلوی آدم های نامردی که دنبال لذت طلبی اند. پسران می خواهند دو دختر را به زور ببرند توی ماشین. ماشین شان را آن طرف پیاده رو یا خیابان گذاشته اند. دختر خودش را می کشد عقب. نمی دانم داد می زند کمک می خواهد یا نه. پسر وحشیانه دختر را می کشد. حمید که می بیند از آن طرف خیابان می آید. داد می زند که ول کنید چه کارش دارید؟! خودش را می رساند. توی دل دختران لرزه افتاده است. نمی دانم حمید آن لحظه دخترش آوا آمده بود جلوی چشمش یا نه. ولی هر چه بود رفته بود وسط معرکه که نجات دهد. پسر سیاه پوش، پیرهن می زند بالا چاقو را از کمرش می کشد بیرون. حمید با لگد می رود سمت پسر. پسر دوم می پیچد پشت حمید. حمید یک لگد دیگر می زند به پسر جلویی. پسر دوم از عقب چاقو را تند تند فرو می کند توی گُرده حمید. پسر دیگر از جلو چاقو را می زند توی سینه حمید. پسر سوم که لباس زرد پوشیده، ایستاده است نگاه می کند. دختری که ماسک زده چیزهایی می گوید. دختر دیگر که موهایش ریخته ست روی شانه اش بدون روسری چیزی نمی گوید. چاقوست که از جلو و عقب توی تن حمید می رود. حمید نمی تواند نفر عقب را بزند. فقط مشت هایش می رود به سوی جلو. نفر عقب تا جا دارد با سنگ دلی و تیرگی، تیغ تیز فرو می کند. دو مرد از آن طرف پیاده رو می آیند راه شان را کج می کنند می افتند توی سرازیری خیابان و ناپدید می شوند. نبوده اند انگار هیچ وقت. دو پسر حمید را ول می کنند می ایستند جلویش چیزهایی می گویند. حمید جواب می دهد دستش را می گیرد سمت شان. سه مرد از پشت حمید پیدای شان می شود. یکی از مردها که کچل است می رود دو پسر را دور می کند. خون دارد از از زیر پوست حمید می آید. بالا بافت های لباسش را رد میکند میرسد روی پیراهن. پشتش خیسِ خون شده. روی سینه اش هم خون زده و درد می‌کند. از زیر ماسک سفید رنگش یک کله نفس می کشد قلبش می زند. نمیدانم دارد به چه فکر می کند. آوا را یادش هست؟ آمده بود دنبالش؟ منتظر است. یک موتوری می رسد. حمید را که می بیند سوارش می کند. پیراهن حمید پرخون تر شده. نمی دانم موتور سوار به حمید چیزی میگوید یا نه. فقط گاز می دهد سمت چهار راه دادگستری. می رود بیمارستان. سر چهارراه یک نفر سرش را از پراید در آورده می گوید: «تلوتلو میخورد». موتورسوار تا می آید کاری کند حمید می افتد روی آسفالت. ترافیک می شود. مردم دوره می کنند. مغازه دارها سرک می کشند قاطی جمعیت می شوند. حمید دردش آمده چیزی می گوید: - کمک یک نفر زنگ می زند ۱۱۵. اورژانس زود می رسد. حمید را میبرند تو. تا میرسد بیمارستان رفته است توى کما. آوا نشسته است ثانیه میشمارد پدر بیاید زود برود خانه ولی از حمید خبری نیست. آوا شماره خانه را می‌ گیرد می گوید: بابا نیومده کجاست؟ یک ساعت بعد یعنی یازده شب از فرمانداری زنگ می زنند به همسر حمید می گویند: «آقای شما با کسی خصومت دارد؟» همسر حمید می گوید: «نه چرا می پرسید؟ یعنی دوباره به خاطر امر به معروف کاری کرده؟»... 🌹شادی روحش صلوات... 💢کانال خبری @shohadayeiran57
حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ارسالی از مارلیک کرج؛ 🎥روز ششم اردیبهشت با این دختر گل رفتیم امر به معروف و نهی از منکر من سکوت کردم و تبسم جون تذکر میدادن حدود سه ساعت پیاده روی کردیم و تبسم تذکر میداد تبسم آموزش ندیده اما قلبش بهش می‌گفت چی بگه همیشه تو مدرسه تذکر میده امروز بهم می‌گفت خاله همکلاسی هام خیلی بد رفتار میکنند با من اما من بهشون میگم حرف شیطان رو گوش نکنید امروز یک دختری به تبسم گفت من گرمم هست تبسم گفت خب منم گرمم هست اما نباید حرف شیطان رو گوش کنیم...خیلی کودکانه و قشنگ تذکر میداد ... 🔹خیلی شیرین تذکر می داد؛خدا حفظش کنه سلامتی این دختر خانم آمر به معروف کوچک صلوات... 🔸منبع:کانال سکوت ممنوع فردیس 💢کانال خبری @shohadayeiran57
⭕️جزئیات جدید از انسداد مرزها برای افزایش امنیت کشور 🔹معاون امنیتی انتظامی وزیر کشور: اولویت‌بندی برای انسداد مرزها انجام شده و مسیرهایی که از طریق آن‌ها قاچاق انسان و قاچاق سلاح انجام می‌گیرند در اولویت بوده و در حال پیگیری است که بخشی از این اولویت‌ نیز، مرز افغانستان است. 🔹انسداد مرزها یک طرح جامع است که در چند لایه انجام می‌گیرد، هم به‌صورت فنس و هم به‌صورت دیوارکشی و هم سیستم‌های هوشمند کنترل مرزی. 💢کانال خبری @shohadayeiran57
⭕️صفحه نخست روزنامه های امروز شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳ 💢کانال خبری @shohadayeiran57