داشتم فکر میکردم که من از زمانی که باید میرفتم مهدکودک تا همین الان هیچوقت نتونستم بپذیرم
که زوری کله سحر برم یه جا و یسری ادم بخوان زوری بهم یسری چیز که خودشونم نمیدونن چیان یاد بدن و منم زوری باید یادشون بگیرم
و بعدش که رفتم کلاس اول با تمام وحود از معلممون بدم میومد و اینجوری بودم که بسه دیگه تموم شو مدرسه
و کلاس سوم هم، دو سوم سال تحصیلی رو مدرسه نرفتم به بهونهی دلدرد و دندوندرد