بیرون که بودم یه دختر خیلی خوشگل دیدم اصلا از همه لحاظ خوشگل بود بعد به صورت تصادفی ۳ بار چشم تو چشم شدیم اگر خانوادش اونجا نبودن خانواده منم نبودن قطعا شمارشو میگرفتم هرجور میشد باهاش حرف میزدم
بعد قسمت قشنگ ترش اونجا بود که وقتی چشم تو چشم شدیم بهم لبخند زد (درصورتی که من در بد ترین حالت ممکن بودم)