یکی از رفیقام که به معنای واقعی یک ایده پرداز و نویسندهی لجنده، یکم از داستان و اوسیشو برام تعریف کرد.
مقایسه یا حسادت نمیکنم به هیچ وجه من الوجوه. این رفیق ما خیلی روی نوشتنش کار کرده. اوستا شده. خب منم که نوبم باید تمرین کنم. بخاطر همین فکر کنم خیلی از اوسیامو از نو بسازم. میخوام اوسی هام جذاب باشن. نه طوری که نصف اوسیای ملت یک شکل با یک بک استوی خیلی غمگین که خانوادش طردش کردن و این الان سرد و خشن شده.
جُدا از وقتِ فاقدِ حائذ اهمیتت و زندگیِ خامت که بی دغدغه و بدونِ مشغلههای فکریِ مهم هست، چرا خط خطی های بی ارزشِ حاصل از ذهنِ بیمار و تازهبهدورانرسیدهات باید یک دفتر و چند خودکار با ارزش رو هدر بده؟👇🏻
دوست خیالی که جهلی (گرچه شیرین) در دوران کودکی بود. رویای گرفتنِ اختلال شخصیت مرزی بگیری واقعگرایانه تره.👇🏻
هدایت شده از 𝖳𝗁𝖾 𝗀𝗂𝗋𝗅 𝗐𝗁𝗈 𝗌𝗈𝗅𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖽 !
ولی یک دوست خیالی داشتن خیلی جالبه ها لایک ایمجین یکی باشه که همیشه همراهت باشه و توی تصمیمگیریات کمکت کنه و نذاره حوصلت سربره و تو باهاش بگیو بخندی و به چشم مردم یک سایکوی ترسناک بنظربیای که باید راجب رفتارشون باهات محتاط باشن
هدایت شده از 𝖳𝗁𝖾 𝗀𝗂𝗋𝗅 𝗐𝗁𝗈 𝗌𝗈𝗅𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖽 !
بنظرتون علم یروز اونقدری پیشرفت میکنه که به فرمول و درنتیجه ترکیبات شیمیایی برسن که به واسطه اونا بشه به انواع و اقسامه امراض جالب برای یکمدت مشخص و قابل کنترل مبتلا شد؟