Sick mind.
ارادت گلپسران. ناشناسو گذاشتیم برا ارتباط؛ الان عصر عصره ارتباطاته. هروقتم درخواستی برای اسکچکثیفِ
ناشناس اینجاست. میتونید برای صحبت اقدام کنید.
678.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارادت گلپسران. ناشناسو گذاشتیم برا ارتباط؛ الان عصر عصره ارتباطاته.
هروقتم درخواستی برای اسکچکثیفِ مورد نظرتون خواستید، میتونید تو ناشناس بهم بگید بکشم.
لینک پیام ناشناس:
https://abzarek.ir/service-p/msg/4841635
لینک چنل:
https://eitaa.com/sickmind2
_
با حالتی که کنار جدیت، ملایمت و لبخندی کمرنگ به همراه داره، به سر خمیدهی جانی نگاه میکنه و با خونسردی پاسخ میده. "من این کارها رو انجام میدم چون دنیا جای بیرحمیه. و اگه تو زیر دست من نرم نشی، زیر دست یه آدم دیگه خرد میشی." به جاده نگاه میکنه. "من همیشه به این فکر میکنم که آیا دارم درست باهات رفتار میکنم یا نه. ولی جواب همیشه یکیه: اگه تو رو قوی نکنم، کسی دیگهای نیست که این کار رو بکنه." نگاهشو به سمت جانی برمیگردونه و دستشو روی موهای جانی میزاره. وقتی انگشتاش لابهلای موهای جانی قرار میگیره لبخندی ملایم و سرد میزنه. "و اونموقع تو ضعیف، شکسته و نیازمند میمونی." سرشو کج میکنه "نکنه اینو میخوای؟"
_
Sick mind.
_ با حالتی که کنار جدیت، ملایمت و لبخندی کمرنگ به همراه داره، به سر خمیدهی جانی نگاه میکنه و با خون
خب این الان دیالوگی کوتاه از ویلیام بود. موقعی که جانی با خشمِ نوجوانانهش (هرچند فروخورده) نسبت به پدرش میگه "وقتی داشتم زیر چکمههاتون زخمی میشدم و میمردم بازم احساس رضایت داشتید؟؟".
Sick mind.
خب این الان دیالوگی کوتاه از ویلیام بود. موقعی که جانی با خشمِ نوجوانانهش (هرچند فروخورده) نسبت به
آره خلاصه. من گفته بودم ویلیام کنترلگره. ولی در کل نقش منفیای نیست. واقعا هم منطقی و درسته حرفاش.
Sick mind.
_ با حالتی که کنار جدیت، ملایمت و لبخندی کمرنگ به همراه داره، به سر خمیدهی جانی نگاه میکنه و با خون
مخصوصا اینجا. به این فکر میکنم که منم اگه اطرافیانم بهم سرکوفت نمیزدن، الان چقدر حال به هم زن و ضعیف بودم. هرچند اینم اضافه میکنم آدم وقتی سرکوفت میخوره نمیدونه در آینده قوی تر میشه. پس اون دورانِ حالِ تو سری خوری خیلی دردناکه. مخصوصا چون اونموقع شخص نیازمند تر از آیندهشه که این چیزا براش عادی شده و نسبت بهشون دیگه بی حسه.
_
خندهای سرد و خشک ولی واقعی از گلوش میاد بیرون. "دوست نداشتن، جانی، با اطاعت کردن فرق داره." با دستش، به آرامی به سمت جانی اشاره میکند. "تو ممکنه از من خوشت نیاد، ولی باز هم ازم اطاعت میکنی. چون میدونی که این تنها گزینهایه که داری." با همان نگاه ملایم و سرد، و در عین حال نرم و مهربان، اضافه میکند: "و این، یعنی تو هنوز سگِ کوچولوی منی."
_