Sick mind.
چقدر امروز بدردنخور بود هیچ غلطی نکردم.
امروز باز قراره کل شبو بیرون باشم، م
Sick mind.
امروز باز قراره کل شبو بیرون باشم، م
خودمو متقاعد کردم که نباید فحش بدم.
Sick mind.
امروز باز قراره کل شبو بیرون باشم، م
ولی خب یعنی امروزم قراره بدردنخور تموم بشه.
والا ما چندسال پیش تو همین تاریخا انقد بیکار و بی دغدغه بودم که فقط دنبال یه قرارِ بیرونی میگشتم.
میتونم به راحتی انجامشون بدم اگه تایم خوابمو درست کنم. اما تفاوت سال های پیش و این سال ها جلوی چشمم داره مدام تشدید میشه.
و جدا از کار و دغدغه، هرچی بیشتر میگذره، انتظاراتم، از خودم، بیشتر میشه. پس به کارام و سختیِ کارام اضافه میشه.
و در کنارش، انتظارِ بقیه هم از من بیشتر میشه. بازم اضافه میشه.