خیلی عادی دارم از تخت برمیخیزم تا برم سمت میز. و خیلی عادی به هرچیزی که حتی یک متر باهام فاصله داره، برخورد سنگین میکنم.
من کل سه فصل رو دارم میبینم به امید اینکه دوباره رودئوس، پدرش رو ملاقات کنه و پدرش دوباره کتکش بزنه.
Sick mind.
دوتا اوسی جدید داریم. دوتا برادر. به داستانشون هم کمی فکر کردم.
بشدت توی ظاهر برادر کوچیکه به مشکل خوردم. صورت و چهرهش باید حس های خاصی رو متنقل کنه. که خیلی بستگی به لب و مو داره. و خب نمیدونم مدل موش چی باشه.