_
هر بار مادرش تماس میگرفت و سلام میداد حالت حمید عوض میشد. کاملاً مؤدبانه رفتار میکرد. اگر درازکش بود، مینشست. اگر نشسته بود، میایستاد. برایم این چیزها عجیب بود. گفتم: "حمید! مادرت که نمیبینه تو دراز کشیدی یا نشستی. همون طوری درازکش که داری استراحت میکنی با عمه صحبت کن." گفت: "درسته مادرم نیست و نمیبینه، ولی خدا که هست. خدا که می بینه!"
#شهیدحمیدسیاهکالی
_
ولاگهای نازنازی برای تـ🫵🏻ـو
𝗲𝗶𝘁𝗮𝗮 . 𝗰𝗼𝗺 / 𝗩𝗹𝗼𝗴 . 𝗩𝗹𝗼𝗴
:: لـااقل بیا توی این یکیدو هفته که تا شـروع مدارس مونده گلواپ کن