Before I Go to Sleep– S.J.Watson
خلاصه:
«کریستین» هر روز که از خواب بیدار میشه، هیچی از گذشتهش یادش نمیاد. حافظهاش فقط تا زمان خوابش دوام میاره. همسرش «بن» میگه اون یه تصادف داشته. اما کریستین یواشکی شروع میکنه به نوشتن خاطراتش، و یادداشتهاش با حرفهای بن نمیخونن... پس کی دروغ میگه؟ کیه که نمیخواد اون گذشتهشو یادش بیاد؟ قاتلش شاید کنار خودشه.
دیالوگ:
"What are we, if not an accumulation of our memories?"
(ما چی هستیم، اگه نه مجموعهای از خاطراتمون؟)
@boookcafe 🏻ᝰ⋆
⋆ Charles Starkweather
جسد قربانی هارو میذاشتی توی فریزر و بعد از چند روز برای خودت با گوشتشون برگر درست میکردی و میخوردی. بعد تیکه های باقیمونده رو میدادی به سگ هات.
@boookcafe 𝜗𝜚 🫵🏻
Killing Eve - Luke Jennings
خلاصه: ویلانل یه قاتل قراردادیه که عاشق زن مأمور پلیسی میشه که قراره دستگیرش کنه.
دیالوگ: "You should never call a psychopath a psychopath. It upsets them."
«شما هرگز نباید یک روانپریش را روانپریش بنامید. این کار آنها را ناراحت میکند.»
@lavender3🫵🏻ᝰ⋆
⋆ Bruce McArthur
جنازه هارو میبردی به خونه ویلاییت که تقریبا متروکه بود و هیچکس دیگه اونجا نمیرفت. اونجا دست ها و پا ها رو از بدنش جدا میکردی و آتیش میزدی و تنهشون رو خاک میکردی.
@lavender3 𝜗𝜚 🫵🏻
Verity – Colleen Hoover
خلاصه: ورینی نویسندهایه که خاطرات واقعیشو جایی قایم کرده. توش حرفایی زده درباره کشته شدن بچههاش که خونتو یخ میکنه. ولی آیا واقعیه؟ دیالوگ: "Truth doesn’t always set you free. Sometimes it buries you."
«حقیقت همیشه تو را آزاد نمیکند. گاهی اوقات تو را دفن میکند.»
@sok2oot🫵🏻ᝰ⋆
⋆ Yorkshire Ripper
تو معمولا آدم های ریز اندام و لاغر رو هدف میگرفتی و برای همین کارت راحت تر بود. چون کوچیکتر و لاغر تر بودن راحت تر و زودتر تیکه تیکه میشدن. بعد از اینکه تیکه تیکهشون میکردی و داخل بسته های کوچیک بسته بندیشون میکردی و میذاشتی توی فریزر و بعد یه مدت که گذشت میسوزوندیشون.
@sok2oot 𝜗𝜚 🫵🏻