تمام شد عزیز من،نه دیگر اشکی مانده که برای تو بریزم،نه ذهنی مانده که به تو فکر کنم،نه قلبی که در آن ساکن شوی و نه نایی برای جنگیدن.بعد تمام آن روز ها من فرسوده، خسته و خالی شده ام.
حال اگر به سراغم بیایی و روبرویم بنشینی و دم از پشیمانی بزنی به تاریکی تمامی لحظاتی که بی تو گذشت قسم تو را نخواهم دید.