دست هایم بوی تو را میدهند، نیلوفر
آرزو میکنم؛
شبی در خوابی بوی مرا بگیری
به سحرگاه، از چشم من پیشی بگیری
به گلدان شکسته من گلی، بگیری
به میان لب هایت، یادی از من بگیری
آرزو میکنم، تو را در غروب خورشید درد هایت ببینم
به پیش آبی دریا مرا توهم آبی ببینی
که از دو چشم تو خورشید آبی به
آغوش من طلوع کند.
آرزو میکنم، آرزو، آرزو، آرزو... .
دست هایم بوی تو را میدهند، نیلوفر
آرزو میکنم؛
شبی در خوابی بوی مرا بگیری
به سحرگاه، از چشم من پیشی بگیری
به گلدان شکسته من گلی، بگیری
به میان لب هایت، یادی از من بگیری
آرزو میکنم، تو را در غروب خورشید
درد هایت ببینم
که به پیش آبی دریا مرا توهم آبی ببینی
که از دو چشم تو خورشید آبی به
آغوش من طلوع کند.
آرزو میکنم، آرزو، آرزو، آرزو... .