eitaa logo
سیمای حرم
28.3هزار دنبال‌کننده
73 عکس
408 ویدیو
6 فایل
🎙کانال رسمی فیلم، فیش روضه دفتری، سبك و صوت های مداحی و سخنرانی‌... اگر برای خداست هر گونه کپی برداری از مطالب این کانال بلامانع می باشد. 👈پیشنهاد، تبادل @OnlySeydALi 🔸کانال شعرحرم↶ @simaye_haram_matn 🔸فروشگاه حرز حرم↶ @herze_haram
مشاهده در ایتا
دانلود
37.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸بالاخره صدا و تصویر راوی مستند شنود پخش شد. 🔹سخنان شنیدنی آقای صادق زمانی راوی ، اردیبهشت ۱۴۰۵ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... 🔖سیمای حرم↶ 🆔 @simaye_haram
🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 .....ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... بِسمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحمٰنِ ٱلرَّحِيم اللَّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ،فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ،وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً،حَتَّى تُسکِنَهُ أَرْضَکَ طَوعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا خوشا بحال کسانی که آه را بلدند برای حرف زدن با تو راه را بلدند خوشا بحال کسانی که با تو هم نفسند و رمزِ دیدنِ آن روی ماه را بلدند شهید عبدالمطلب اکبری ناشنوا و لال بود. اون رفیقش نقل مینکه: یه روزکنار قبر پسر عموی شهیدش با انگشت یه قبر کشید، روی قبر نوشت شهید عبدالمطلب اکبری میگه: ما که کنارش بودیم، شروع کردیم به خندیدن! عبدالمطلب یه نگاهی به سنگ قبر کرد خجالت کشید، نوشته‌‌ اش رو پاک کرد و سرش رو انداخت پایین و رفت. فردای اون روز عازم جبهه شد و دیگه ندیدیمش. ۱۰ روز بعد شهید شد و پیکرش رو آوردن. ‌دقیقا همون جایی دفن شد که برای ما با دست قبر خودش رو کشیده بود و ما اون رو مسخره کرده بودیم! اما ‌وصیت نامه‌ش خیلی سوزناک بود؛ نوشته بود: بسم الله الرحمن الرحیم ‌یک عمرهر چی گفتم، به من می‌خندیدن! ‌یک عمر هر چی می‌خواستم به مردم محبت کنم، فکر کردن من آدم نیستم و من رو مسخره‌‌ کردن! ‌یک عمر کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم، خیلی تنها بودم‌، ‌اما آی مردم! ما رفتیم، اما ‌بدونید هر روز من با آقام امام زمان حرف می‌زدم. ‌آقاخودش به من فرمودن: تو شهید میشی... خوشا بحال دلِ مهزیارهایی که رهِ رسیدنِ آن وعده گاه را بلدند نه راهِ کشف و کرامت روند بیهوده که راه توبه و ترک گناه را بلدند ز طاعتِ تو، چه زیبا دلت بدست آرند خدایی، اهلِ عمل راه و چاه را بلدند تو ناز می‌کنی و عاشقان نیاز کنند که رازِ بوسه ز خالِ سیاه را بلدند دعای خیرِ تو آقا گره گشای بلاست چه خوب غمزدگان طیِ راه را بلدند آیت الله عبدالقائم شوشتری رحمةالله علیه می فرمایند: من یک استادی را به شما معرفی می کنم که همه به آن دسترسی داریم ولی ارتباط درستی با او بر قرار نمی‌کنیم، این استاد بزرگوار امام زمان علیه السلام است با به حضرت خیلی جواب می توانیم بگیریم. ایشان میفرمایند: یکی از بهترین استغاثه ها، دو رکعت به امام زمان علیه السلام است که بعد از نماز زیر سقف آسمان باید یک دعا و زیارتی را خواند، وقتی من یکبار این نماز را در مسجد جمکران خواندم حضرت از بنده دستگیری کردند به صورتی که خودم فهمیدم کس دیگری شدم سخت ترین مسائل قرآنی و روایی برای من حل شد. به وادیِ عرفه، معرفت کلید دعاست که اهل معرفت این سوز و آه را بلدند ملازمانِ دعا، یار و همنشین تواَند مسیر زندگیِ دلبخواه را بلدند در آرزوی دیدن امام زمان بود و از اینکه توفیق پیدا نمی کرد امام را ببیند، رنج می برد. ریاضت کشید. شبها بیدار می ماند و دعا و راز و نیاز می کرد. تا اینکه روزی، به او الهام شد: الان حضرت بقیة الله، در بازار آهنگران، در مغازه پیرمردی قفل ساز نشسته است. اگر می خواهی او را ببینی، به آنجا برو! او حرکت کرد‌ و وقتی به آن مغازه رسید، دید حضرت آن جا نشسته و با آن پیرمرد گرم گفت و گو هستند. به امام سلام داد. حضرت جواب سلامش رو داد و به او اشاره کرد که اکنون ساکت باش و تماشا کن! در همین حین دید پیرزنی که ناتوان بود، عصا به دست و با قد خمیده وارد مغازه شد، و قفلی را نشان داد و گفت: آیا ممکن است برای رضای خدا، این قفل را سه ریال از من بخرید؟ من به این سه ریال پول احتیاج دارم. پیرمرد قفل ساز، قفل را نگاه کرد و دید قفل، بی عیب و سالم است. گفت: مادر! چرا مال مسلمانی را ارزان بخرم و حق کسی را ضایع کنم؟ این قفل تو اکنون هشت ریال ارزش دارد. من اگر بخواهم سود کنم، به هفت ریال میخرم. زیرا در این معامله، بیش از یک ریال سود بردن، بی انصافی است. اگر می خواهی بفروشی، من هفت ریال می خرم، و باز تکرار می کنم که قیمت واقعی آن هشت ریال است، من چون کاسب هستم و باید نفع ببرم، یک ریال ارزان تر خریداری می کنم. پیرزن ابتدا باور نکرد و گفت: هیچکس این قفل را سه ریال از من نخرید. تو اکنون میخواهی هفت ریال از من بخری؟! به هرحال پیرمرد قفل ساز، هفت ریال به آن زن داد و قفل را خرید. وقتی پیرزن رفت، امام زمان خطاب به او فرمودند: مشاهده کردی؟! این گونه باشید تا من به سراغ شما بیایم. ریاضت و سیر و سلوک لازم نیست. مسلمانی را در عمل نشان دهید تا من شما را یاری کنم. انشالله جزو یاران حضرتش باشیم صلواتی عنایت بفرمائید. .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... 🏷سیماے حرم↶ @simaye_haram 🏷سبڪ‌وشعرحرم↶ @simaye_haram_matn
🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ ذوالجلال و الاکرام بَدِيعُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَجُرْمِي وَ إِسْرافِي عَلَىٰ نَفْسِي وَأَتُوبُ إِلَيْهِ. "یا ربَّ الحُسَین بِحَقِّ الحُسَین اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهورِ الحُجَّة" "یا رب الحجه بحق الحجه اشف صدر الحجه بظهور الحجه...." اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ  دوزانو دست ادب به سینه بگذارید شب اول مُحرمه ... هر که دارد به سرش شور و نوا بسم الله  هرکه دارد هوس کرب وبلا بسم الله اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن السَلامُ عَلیکَ یا مُسلِم بن عَقیل یا سَفِیر الحُسین... خیلی روضۀ مسلم روضۀ خاصیه چون پیغمبر براش گریه کرده، ابی عبدالله براش گریه کرده .. جوری ابی عبدالله برا مسلم گریه کرد عبارت مقتل میگه حَتی جَرت دُموع عَلی صَدرِه .. وقتی بینِ راه خبر دادن مسلمت رو کشتن یه جوری برا مسلم گریه کرد اشک هاش ریخت رو سینه‌ی مبارکش... ان شالله با هم بریم حرم مسلم .. با هم بریم گوشۀ مسجدِ کوفه .. با هم بریم دورِ قبرش بگردیمُ با هم گریه کنیم ... محرم شد بازم تو کوفه مسلمِ تو تنها شد خیمه‌های غریبی تو برپا شد بازم سر انگشتر تو دعوا شد  راوی به امام صادق علیه السلام گفت:آقا! هرکس از دنیا بره مردم برایش مجلس عزایی برپا می‌کنند ولی شما و شیعیانتان  تا محرم میشه از روز اول محرم داغدار همه داغدارید. و شروع به عزاداری می‌کنید .حضرت تا این جمله را شنیدن توضیح دادند،فرمودن: لحظه‌ای که هلال محرم جلوه می‌کنه پیراهن خونی جد غریب ما حسین رو از عرش آویزان می‌کنند. این پیراهن همان پیراهنی است که به ضرب شمشیرها پاره پاره شده.فرمود:ما و شیعیان ما می‌بینیم این پیراهن خونی را با چشم دل نه چشم سر،فرمود: تا با چشم دل می‌بینیم این اشک ها سرازیر میشه... محرم شد دوباره میشه دختر تو جون بر لب دوباره قصه‌ی اسارت زینب دوباره آه و گریه از غمت هر شب حالا مسلم داره میگه.. ازت دورم نمی‌دونم کجای این بیابونی شاید داری نامه‌‌ ی من رو می‌ خونی حالِ دلِ مسلمتو نمی‌ دونی ازت دورم به جاده‌ ی اومدنت نگاه کردم از این بلندی هی تو رو صدا کردم برای بچه‌های تو دعا کردم هراسونم... از کوفیا از راه و رسمِ فرداشون بویِ خدا نداره دیگه درداشون چه می‌کنی تو با نگاهِ مرداشون..؟! هراسونم..‌. نگه ندارن احترام زینب رو هر ناکسی بیاره نام زینب رو جواب نده کسی سلامِ زینب رو ديدن مسلم آخرين لحظات عُمرش داره گریه می کنه، نانجيب زخم زبان زد به مسلم، مسلم! مرد شجاع كه گریه نميکنه.. فرمود: من برا خودم گریه نمی کنم برای اون آقایی گریه می کنم که با زن و بچه ش داره به سمت کوفه میاد من نگران حسینم، من نگران اسارت زینبم... وقتی بدنِ مسلم رو از بالا دارالاماره انداختن همه جمع شدن دورِ بدن کسی باور نمیکرد این بدنِ بی سر بدنِ سفیرِ حسین باشه .. هر کی یه حرفی زد نتونستن بدنُ بشناسن .. یه مرتبه دیدن یه زنی میگه برید کنار، نگاه کردن دیدن طوعه‌س .. گفت من میشناسم این آقا مهمانِ خانۀ من بوده .. طوعه اومد بدنُ نگاه کرد گفت این مسلم ابن عقیلِ .. (زود حرفُ گرفتیا..) از کجا شناخت مسلمُ؟! سر که نداشت .. از پیراهن مسلم رو شناخت .. کسی که سر نداره از لباساش میشناسن .. آخ بمیرم برات حسین .. یا سر داره یه بدن، یا پیراهن داره یه بدن اگه سر نداشته باشه، پیراهن نداشته باشه یه علامت و مشخصه دنبالش میگردن .. میگن یا انگشتری یا ویژگی خاصی اگه هیچ کدوم نباشه از حجم بدن میشناسن .. یه کاری با این بدن کردن خواهرش با تعجب به این بدن نگاه میکرد، هي ميگفت: آیا تو حسینِ منی ؟!!ای حسین ... .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... 🏷سیماے حرم↶ @simaye_haram 🏷سبڪ‌وشعرحرم↶ @simaye_haram_matn
🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ   "اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِک، أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ کَرْبَلآءَ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ فی تُرْبَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ… چشم خودرا باز کردم ابتدا گفتم حسین با زبان اشکهای بی صدا گفتم حسین  وقتی که میگی حسین دلت باز میشه .. میگی حسین همۀ غم های عالم فراموشت میشه .. یاد تو شرط قبولی نمازم بوده است در قنوت خویش قبل از ربنا گفتم حسین  در مناجات شب جمعه، نمی دانم چه شد خواستم بر لب برم نام خدا گفتم حسین..  وقتی که میگی: حسین! مادرش فاطمه از عرش صدا ميزنه میگه جانم جانم اگه حسین خودتُ میگی خدا برات نگهش داره، حفظش کنه .. اما اگه حسین من رو میگی کربلا بین دو نهر آب تشنه کشتنش ... نام زهرا را شنیدم هر کجا گفتم علی نام زینب شنیدم هر کجا گفتم حسین.. *اگه حسین رو نداشتيم چه خاکی تو سرم می ریختم؟* عاشقی گفت آنچه می خواهد دل تنگت بگو با دلی غمبار گفتم کربلا  گفتم حسین.. *تا مثل فردايي رسيدن كربلا، تاریخ میگه آقایِ من و شما  هفت تا مرکب عوض کرد ... اما دیدن حرکت نمیکنه، یه نگاه کرد فرمود : بگید ببینم اسمِ این سرزمین چیه؟... پیرمردِ قدیمیه رو آوردن  گفت اینجا نامش غاضریه است ، فرمود بگو ببینم آیا نامِ دیگری هم داره ؟؟ بله آقاجان، اینجارو نینوا هم میگن، نام دیگه ای هم داره ؟ ... عرض کرد آقا اینجارو کربلا میگن، تا گفت کربلا ، فرمود: از مَحمِلا پایین بیاید، خیمه ها رو بنا کنید ...بار بگشایید اینجا کربلاست ... اول کسی که اومد جلو حسین رو گرفت زینب بود ... یه نگاه کرد، گفت داداش بیا برگردیم ... داداش از اون لحظه ای که پامو تو این سرزمین گذاشتم دلشوره دارم داداش ... داداش نکنه اینا میخوان تو رو ازمن بگیرن .... داداش یادته سن و سالی نداشتیم ، بینِ در و دیوار مادرمو کشتن ؟ ... گفتم سایۀ بابا روسرمه ... شبِ نوزدهمی تو کوفه فرقِ بابامو ضربه زدن ، گفتم دو تا برادر دارم ... یکی از یکی مهربونتر ... یکی ازهمه قشنگتر ... دلم خوش بود سایۀ تو بالا سرمه ... داداش حسنم رو هم كه کشتن، داداش فقط من دیگه تو رو دارم ... بیا برگردیم ...* ای وای، منو اشکُ آه تو این سرزمین، نزن خیمه گاه ای وای، جلوتر نرو میترسم ازم بگیرن تورو ای وای، بمیرم برات .. دارم، با اشک کربلاتُ میبینم دارم، غم نگاهتُ میبینم اونقدر گرم هوا که از حالا زخم روی لبات و میبینم چشمام خیره به سمت گوداله اینجا میشنوم از مادر ناله ای وای تعبیر خواب من اینجاست جسمت به زیر مرکب پا ماله ای وای، بمیرم حسین بدون تو من اسیرم حسین ای وای، یه روز از جفا میبینم تورو توی بوریا ای وای، بمیرم برات .. اینجا به روت میبندن دریارو اینجا میبینم اشک زهرا رو تیری که توی قلبت میشینه ای وای میدره چشم سقا رو ای وای، روی خاک میشینی تو آسمونا رو دود میبینی ای وای، که رحم ندارن رو سینه‌ی تو قدم میذارن ای وای، بمیرم برات *برم جلوتر؟ "یا اباعبدالله" صدا زد خواهر اینجا همون جاییِ که وعده گاه ما بوده ... اینجا همون جاییِ که جدمون رسول خدا فرمود ... مادرمون فاطمه برا این مصیبت گریه کرد ...  تو این سرزمین یادت باشه آخرین روزاییه که رقیه کنارِ عموش اباالفضل راه میره ... آخرین شباییِ که رباب برا علی لالایی میخونه ... شايد مثل فردايي بود ابي عبدالله تا دید سپاه دشمن تشنن، فرمود به تشنه ها آب از ذخیره خودمون بدید . اومدن گفتن آقا دادیم ، فرمود به حیووناشونم آب بدید ... اسباشونم آب بدید... ابی عبدالله دید عقبِ لشکر دشمن یک نفر افتاده خودش اومد بالاسرش،  مشکشو باز کرد مقابل دهانش گرفت ... میگه به قدری آب میخوردم از گوشۀ لب هام آب میریخت ... جیگرم حال اومد،  یه نگاه کرد گفت حسین محبت کردی، محبتت رو جبران میکنم ... بسم الله ... میدونی چطور تلافی کرد؟ واردِ گودال شد دید يه بدن زخمیِ ... هی صدا میزنه جیگرم داره از تشنگی میسوزه ... هی رو این خاکا غلط میخوره ... این تیرایی که خورده تو بدنِ میشکنه ... همه گفتن لابد برا حسین آب آورده ... دیدن این آب هارو ، رو زمین میریزه ، میگه این آب رو رو زمین میریزم اما نمیزارم یه قطره به لبات برسه .....حالا دستت رو بیار بالا ببینم ، ناله بزن بگو:حسین .... .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... 🏷سیماے حرم↶ @simaye_haram 🏷سبڪ‌وشعرحرم↶ @simaye_haram_matn
🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّه اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْن وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ الْحُسَیْنِ الشَّهیدِسَیِّدَتَناومولاتنا یا رُقَیَّةَ   مارا کشاندند به میخانه ی حسین تا مستمان کنند ز پیمانه ی حسین پروا نکن از آتش دوزخ، حسین هست آتش حرام گشته به پروانه ی حسین دست تو سر پرستی ما را سپردند ما را  گذاشتند دَرِ خانه ی حسین حب الحسین اَجُنَّنی ای عاقلان شهر  یعنی شدیم ما همه دیوانه ی حسین باب الحسین ذکر شریف رقیه است سوگند می خوریم به دردانه ی حسین جان همان سه ساله  مرا کربلا ببر تا جان دهيم به كاشانه ي حسين  همه میدونن، شبِ سوم براتِ کربلا رو باید بگیریم .. امشب شبِ دستای کوچیکِ .. امشب شبِ کسیه که درسته دستاش خیلی کوچیکه، درسته دستاش دستاش مثه مادر بزرگش بالا نمیاد .. اما گره های خیلی بزرگُ باز میکنه .. ان شاءالله امسال بريم کربلا، بریم ازطرف بی بی، رو به رویِ شش گوشه سلام بدیم…یاد کنیم شهدایِ مدافعِ حرم رو، یاد کنیم بچه هایی رو که بابا ندارن…خیلی مراقبت کن تویِ مهمونی ها، حضرت آیت الله مرعشی، تویِ یک مهمونی بچه هاش رو صدا زد، گفت: بچه ها! اون بچه ای که اونجا نشسته بابا نداره، خواستید من رو صدا بزنید، بابا نگید، دلش میگیره…* به یادم مونده روزهایی که تو آغوش تو بودم به رویِ زانویِ عمه یا روی دوش تو بودم موهامو شونه می کردی بهم میگفتی دردونه نبینم تو خودت باشی،چراغ کوچیکِ خونه م همین كه می اومدی خونه،فقط می گشتی دنبالم برام یه چادر مشکی خریدی کردی خوشحالم می گفتی ای گل یاسم منو می بوسیدی آروم می دیدی تا که خوابیدم عباتو میکشیدی روم ولی حالا با دلتنگی،نشسته ام زیرِ نور ماه کجا رفتی بابایی جون؟ ببین قدم شده کوتاه ببین افتاده دندونم،رو لب هام ردی از خونه به جای روی زانوهات،نشسته ام کنج ویرونه نبودی دستامُ بستن، رو گونه م خیلی میسوزه یه هو سرگیجه می گیرم، چشام تارِ یه چند روزه   دیگه می ترسم از اسبا، نمیخوابم دیگه راحت یه شب از ناقه افتادم، نه با پاهام که با صورت *بابا خواب بودم افتادم .. کسی که خواب باشه بیفته ، نمیتونه از خودش دفاع کنه..* برا تفریح و سرگرمی هُلم می داد با دعوا منو هی راه به راه میزد بیا زجرُ بزن بابا کف پام زده تاول، ببین دستام چقدر سرده ازش بس که لگد خوردم، ببین پهلوم ورم کرده   *بچه از خواب بلند شد بهانه گرفت .. شروع کرد ناله کردن .. دونه دونه دخترا بلند شدن صداهای ناله بلند شد .. خدایا زینب دوباره چه کنه .. داره دختر حرف می زنه: ..بابا نبودی موهامو کشیدن … بابا نبودی به ما صدقه می دادن…* زِ خانه ها همه بویِ طعام می آمد ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم *صدا به گوشِ اون ملعون رسید .. چی شده؟! چه خبره؟! دختر سه ساله ي حسين از خواب بلند شده بهانۀ پدرُ گرفته .. خب این که کاری نداره سر باباش رو براش ببرید .. سر رو آوردن جلوش گذاشتن‌ .. همه دخترا دارن نگاه می کنند یه وقت صدا زد:“هذا رأسُ مَن… ؟!این سرِ کیه؟! ” رَأسُ ابیکَ الحُسَین..سرِ بابات حسینِ..پارچه رو کنار زد …‌ دستاش کوچیکه …“ با این دستای کوچیک سر رو بلند کرد .. مراقب بود سر از رو دستاش نیفته .. سر رو به سینه چسبانید .. شروع کرد به حرف زدن ..“یا اَبَتاه ! مَن ذَالّذی خَضَّبَکَ بِدِمائِک …”قربونت سر و صورتت برم .. کی موهاتو خونی کرده ..؟ اين چه پیشونيِ برای تو درست کردند.. آی قربون دندونای شکسته ت برم .. آی قربون این صورت خاکیت برم … اگر من بودم نمیذاشتم تو رو کنج تنور ببرن... گفت: بابا تو همیشه موهامو شونه کردی، امشب می خوام خودم موهاتو درست کنم، کاش موهات سوخته نبود بابا...کاش این لبارو یزید چوب نمی زد بابا... همچین که گریه می کرد،یه وقت زینب نگاه کرد دید صدا رقیه نمی آد اینقدر گفت بابا سر یک طرف،رقیه یک طرف... اما امان از اون ساعتي كه تا بی بی رقيه رو خانم زینب درون قبر گذاشت... نگاه کرد دید خانم ام کلثوم، دختر  علی داره بلند بلند گریه می کنه… یه نگاه کرد،صدا زد خواهرم تو باید بچه ها رو آروم کنی تو از کربلا یار و یاور من بودی،همونجور که  ابوالفضل برا حسین بود تو با من بودی حالا چرا مثل این بچه ها داری داد می زنی؟یه نگاه کرد گفت خواهرم زینب:آخه هنوز صداي رقيه تو گوشمه،هی می گفت عمه آب ميخوام، عمه گرسنمه ...عمه گوشم از سيلي درد ميكنه... اي حسين! .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... 🏷سیماے حرم↶ @simaye_haram 🏷سبڪ‌وشعرحرم↶ @simaye_haram_matn
🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِک وَ سَلامٌ عَلى قَلبِ زَينَبَ الصَّبور... امشب از بچه هاي بي بي زينب بخونيم، از زينبي كه هم دخترِ شهيدِ، هم خواهر شهيدِ، و هم كربلا مادرِ شهيد شد، اونم دوتا شهيد... زینبی که دو تا شاهزاده اشو داد در راه ابی عبدالله خم به ابرو نیاورد. بیاین امشب بجای اون مادری که تو خیمه ها نشست. نکنه ابی عبدالله چشمش بهش بیفته بخواد از زینب خجالت بکشه اشك بريزيم. امام زمان عجل الله در اون تشرفاتشون تاكيد داشتن كه وقتي براي عمه ام زينب گريه مي كنيد، براي فرج و ظهور من هم دعا كنيد، توي گريه هاتون برا عمه ام زينب، برا منم دعا كنيد...* بهترین بنده ی خدا زینب هَل اَتی زینب، اِنّما زینب ریشه ی صبرِ انبیا زینب تا ابد در دلِ بلا زينب بانی روضه های غم زینب تا ابد مبتلای غم زینب   هر مصيبتي رو كه ورق مي زنيم، يه طرفش زينبِ، بي خود نيست ميگن: " اُمُّ المَصائب زينب " توي مدينه كنار مادر و دَرِ سوخته، كنار فرق شكافته، كنار جگر پاره پاره، توي كربلا هم زينبِ... و چه بچه هايي داشت زينب، يكي از بچه هاش قاري قرآن بود، صدايِ خوشي داشت، وقتي اومد تو ميدون، قرآن ميخوند دشمن رو نصيحت مي كرد، اينا هم نوه هاي اميرالمؤمنين بودن و هم نوه هاي جعفرِ طيار... از اين جا به بعد از زبانِ زينب كبري است: گفت ای مصطفای عاشورا ای فدای تو زینب کبری *داداش!..* تو علی هستی و منم زهرا همه دار و ندارم از دنيا سر خواهر فدای این سر تو بچه هايم فدای اکبر تو تا دید برا برادرش دیگه یاور نمونده، اومد خیمه، آقازاده هاش رو فرمود برید امام زمانتون رو یاری کنید، اگه ابي عبدالله اجازه ميدان بهتون نداد دایی رو به حق مادر پهلو شکسته اش قسم بدید اجازه ميده...  من هوای تو را به سر دارم به هوای تو بال و پر دارم از غریبیِ تو خبر دارم دو پسر نه، دو تا سپر دارم در دل خیمه خسته اند این دو دل به لطف تو بسته اند این دو ای فدایت تمامی سرها سر چه باشد به پای دلبرها از چه در اشتیاقِ خواهرها تو نظر می کنی به دیگرها آخرش یا اجازه می گیرم یا همین کنج خیمه می میرم *اومدن هر جوري بود از داييشون اجازه گرفتن برن ميدون، رفتن ميدان مثل يل صف شكن، آخه نوه هاي اميرالمؤمنينن... جنگ نماياني هم كردن، اما بذار از اون ساعتي بگم كه اين دوتا برادر رو زمين افتادن، وقتی  دو تا بچه‌های حضرت زینب تو میدان افتادن زمین خبر شهادتشون رسید به خیمه‌ها.. زینب پاشو از خیمه‌ها بیرون نذاشت. اما علی اکبر که افتاد رو زمین اولین نفر زینب از خیمه ها دوید بیرون... بعدِ كربلا حضرت زينب سلام الله عليها رسيد مدينه، همسرش عبدالله بن جعفر وقتي بی بی رو شناخت گفت بی بی جان،یه سئوالی اگر ازت نپرسم آروم نمی گیرم،چرا بالا سر بچه هامون نرفتی؟چرا گذاشتی بچه هام غریب جون بدن؟یه نگاه كرد به عبدالله فرمود: چه توقعی از من داشتی عبدالله، والله ترسیدم حسین نگاهش به من بیوفته،از من خجالت بكشه، اما داداشم حسین برا من تلافی كرد عبدالله، وقتی رفتیم كربلا ،اربعین رسیدم كنار قبر حسینم، گفتم:حسین! حالا روز تلافی كردن توست، اگه می خوای زینب خجالت نكشه، سراغ رقیه رو از من نگیر، اي حسين.... با زینب ناله بزن...حسین.... اشك هات رو روی دست بگیر،دست گدایی رو بالا ببر،بگو خدا:به اشك های زینب ِ كبری سلام الله علیها، فرج امام زمان ما برسان، رهبرمان در پناهش حفظ بفرما، شر اسرائیل و آمریکا به خودشون برگردون... مردم مظلوم لبنان و فلسطین یاری بفرما...مرگ مارا شهادت قرار بده... .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... 🏷سیماے حرم↶ @simaye_haram 🏷سبڪ‌وشعرحرم↶ @simaye_haram_matn
🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... السّلامُ عَلیکَ یا اَبا مُحَمَّدٍ یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ اَیُّهَا المُجتَبی یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه سخن اهل عشق این سخن است کربلا در احاطه ی حسن است *شب پنجم محرم، شب عبدالله بن حسن، خواسته و ناخواسته دلت میره پشت پنجره های بقیع، الان کربلا چقدر شلوغه، جای سوزن انداختن نیست اما بقیع زائری نداره، تاریک و خاموشه‌‌‌...* هرکسی رو به کربلا کرده باطناً رو به مجتبی کرده بَزم مارا حَسَن فراهم کرد او حسین‌ را عزیز عالم کرد اینهمه مجلس مصیبت ها پرچم یاحسین هیات ها خیر ها را به ما حسن داده او به ما اِذن سوختن داده *اون ذاكرِ اهلبيت كه از سادات هم بود ميگه: در عالم رؤيا بي بي حضرت زهرا سلام الله عليها رو ديدم، ديدم بي بي حضرت زهرا از من ناراحته، سلام كردم جوابم رو با ناراحتي دادن، گفتم: بي بي جان! قصوري از من سر زده؟ اشتباهي كردم؟ من عُمري نوكري دَرِ خونه ي شما رو كردم... بي بي فرمود: ازت دلگيرم، به من بگو آيا حسن پسر من نيست؟ دو ماه از حسينم داري ميخوني، خدا خيرت بده، چرا از حسنم حرفي نمي زني؟ حسنم مظلومه، غريبِ...* میوه ي نور میدهد شجرش ای به قربان هردوتا پسرش با حسن، جانِ تازه میگیریم امشب از او اجازه میگیرم که بگویم ز جلوه آن ماه مددی یا جنابِ عبدالله یازده ساله است و صف شکن است پس یتیم حَسَن خودش حَسَن است دست آورده جای شمشیرش همه ماتند مات تکبیرش گریه کن ها نظر به راه کنید حسن کوچه را نگاه کنید از روی تل خدا خدا میکرد عمویش را فقط صدا میکرد *اين بچه دستش تو دستِ عمه است، سفارش خودِ ابي عبدالله است، فرمود: زينب جان! اين بچه خيلي بي قرارِ، من سَرِ قاسم خيلي خجالت زده ي داداشم حسن هستم، نكنه دستش رو رها كني... می دونید عبدالله کجا دستش رو از دست عمه اش زینب جدا کرد، اونجایی که دست زينب بي حس شد، عبدالله تونست دستش رو از دست عمه جدا كنه، اون جايي كه زينب نگاه كرد، ديد"فَسَقَطَ الْحُسَیْنُ عَنْ فَرَسِهِ إِلَى الْأَرْض" ابی عبدالله از رو اسب رو زمین افتاد... یه عده نانجیب ابی عبدالله رو دوره کردن، فرقةٌ بالسيوفِ وفرقةٌ بالرماحِ وفرقةٌ بالحجارةِ وفرقةٌ بالخَشَبِ والعصا" ابی عبدالله رو غریب گیر آوُردن، هر کی با هرچی داشت میزد.. حسین!... رهام ‌کن که میبینم عمه جون کشیدن عمومو به خاک و خون میبینی که تکیه زده به اون نیزه شکسته هرچی صدا زدم بسه دیگه نزن انگار نمیرسه اصلا صدای من گودال شاهده که بی حیا میزد اون با غلاف تیغ این با عصا میزد روضه عبدالله شباهت زیادی به روضه مادر سادات داره، چه شباهتی داره؟ هردو وقتی دیدن امامشون تنهاست زدن به دل لشکر و به دل نبرد، فاطمه وقتی دید علی تنهاست بین علی و دشمن قرارگرفت، هی میگفت: والله نمیذارم علی رو ببرید ... عبدالله هم تا دید عمو‌ تنهاست دستش رو از دست عمه کشید و بین عمو و دشمن قرارگرفت... شباهت دوم: هر دو رجز داشتن، فاطمه تو‌کوچه های مدینه هی میخورد زمین بلند میشد میگفت :"والله لا أدعكم تجرون ابن عمي ظلماً "اجازه نمیدم به علی بی احترامی کنید، اجازه نمیدم علی رو با ریسمان ببرید... عبدالله هم هی میخورد زمین هی بلند میشد می گفت: "والله لا افارق عمی " شباهت سوم: مدینه جواب رجز فاطمه رو با تازیانه دادن ..نا نجیب صدا زد: قنفذ! دست زهرا رو کوتاه کن .. کربلا هم جواب عبدالله رو با شمشیر دادن، مدینه با غلاف شمشیر زدن، اما کربلا با خود شمشیرزدن، مدینه یه جوری زدن دیگه دست فاطمه بالا نیومد ..کربلا هم یه جوری زدن عبدالله افتاد تو بغل حسین افتاد بغل عمو‌، ابی عبدالله به سینه چسبوندش ،چه سینه ای ! سینه ای که یک ساعت قبل قاسم روبغل کرده، سینه ای که یه ساعت قبل توی بغلش تیر سه شعبه به علی زدن، سینه ای که تیر سه شعبه بهش اصابت کرده، عبدالله رو بغل کرد، داشت باهاش حرف میزد یه مرتبه نگاه کرد دید حرمله داره نشانه میگیره، یه جوری با سه شعبه گلو رو هدف قرارداد... ای حسین... وقتی عبدالله رو بغل کرد سینه اش هنوز زیر چکمه ها قرارنگرفته بود، هنوز زیر سُم اسبها نرفته بود، اما وقتی اسبهاشون ونعل تازه زدن بدن عبدالله با بدن ابی عبدالله زیر سُم اسبها... دستتو بیار بالا پیر و جوون کوچیک و بزرگ، زن و مرد سه مرتبه صدا بزن یا حسن... دستت بالا باشه سه مرتبه فریاد بزن یا حسین حسین حسین* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... 🏷سیماے حرم↶ @simaye_haram 🏷سبڪ‌وشعرحرم↶ @simaye_haram_matn
🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم  حسبنا الله و نعم الوکیل و نعم المولی و نعم النصیر... اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِی أَیُّها الْمُجْتَبَی وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ السَّلَامُ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْمَضْرُوبِ‌ عَلَى‌ هَامَتِهِ‌ یعنی سلام به قاسمی که شمشیر به فرقش خورد دیگه نتونست رو مرکب دووم بیاره. *شب ششم ماه محرم، شب قاسم بن الحسنه، شبِ آقازاده امام حسن، شب سيزده ساله ي كربلا... به یاد اون بچه هایی که سیزده، چهارده، پونزده ساله بودن، گفتن میريم تا انتقام سیلی زهرا بگیريم، یاد کنیم همه اشون رو، پدر مادرای شهدا رو هم یاد کنیم. به نام نامی شیر جمل به نام حسن  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قیام کرده شجاعت به احترام حسن رسیده پرتو نوری ز اوج بامِ حسن کشیده باده ی خود را به سمت جام حسن در این پیاله شرافت به جوش می آید  صدای غیرت قاسم به گوش می آید اومد جلو خیمه، صدا زد عموجان اجازه میدی برم میدان؟ یادتون باشه تنها کسی که ابی عبدالله زودی فرمود برو میدان فقط علی اکبر بود. وقتی قاسم گفت: عموجان اجازه میدی؟ حضرت فرمود: تو یادگار برادر منی عزیزم، برگرد قربونت برم. حسین جان! امروز هم ما اومدیم بگیم حسین جان ما هم هستیم. حضرت وقتی اجازه نداد دلش گرفت اومد تو خیمه، زانوها رو بغل گرفت، یه مرتبه مادرش نجمه خاتون صدا زد.. عزیزم سرتو بالا بیار، بابات حسن فکر این شب ها و روزها رو کرده، نامه ای نوشته، فرمود: همچین روزی بده دست قاسم ببره خدمت برادرم، انقدر خوشحال شد نامه رو گرفت، «تو غربت دیدی یه بچه محل رو از دور میبینی اصلا زنده میشی» همچین که اومد مقابل عمو گفت عموجان این نامه ی بابامه، ابی عبدالله همچین که باز کرد دید دستخط داداش حسنشه انقدر گریه کرد. حسن جان دلم برات تنگ شده داداش، کجایی ببینی حسینتو غریب گیر آوردن، تو اونجا سفارش کرده، امامه امام حسینه، حسین جان روز عاشورا من نیستم یاریت کنم، بذار قاسمم عوض من شمشیر بزنه.. زره به پیکر ابن الکرم عبایش شد طنین سبز حسن جان نوای نایش شد لباس رزم تنش نشد، با کفن، عمه ها دورشو گرفتن، سوار شد رفت زد تو دل دشمن.. خروش رزم علی بانگ ربّنایش شد بلای ازرق شامی و بچه هایش شد دوباره زنده نموده است یاد حیدر را به چهار ضربه به هم ریخت چهار پيکر را هُرم غرّش قاسم گلو به وجد آمد ز آب چشم تر او وضو به وجد آمد ز شربت عسل او سبو به وجد آمد ز رزم بی مثل او عمو به وجد آمد همان دمی که دم تیغ او به ازرق خورد حسین وقت تماشای او چه حظّی برد گفتن این کیه؟ شروع کرد خودشو معرفی کردن، من نوه ی علی ام، من نوه ی فاطمه ام، من پسر امام حسنم، یه نانجیبی گفت: داغشو به دل مادرش میذارم.اما نتونستن، یک جوری شمشیر زد همه متحیر شدن، برا همین بود یه وقت دیدن ابی عبدالله جلو خیمه دست رو سر گذاشت. آخ دور قاسمو گرفتن، انقدر شمشیر به بدنش زدن، یه وقت دیدن این آقازاده رو زمین افتاد، همونجا صدا زد عموجان! به دادم برس. فقط همینقدر بهتون بگم پاهای قاسم وقتي ميخواست بره ميدون به رکاب نمیرسید. ابی عبدالله وقتی اومد کنار بدن قاسم، دید یه نانجیبی کاکلشو گرفته، حضرت با ضربه ای انداختش کنار، قاسمشو بغل گرفت.... پا بر زمین نکوب عمو در کنار توست این سرو قد خمیده که دار و ندار توست ای ماه سیزده شبه ی دشت کربلا  ماه شب چهاردهم بی قرار توست دل بردن از امام و سراپا عسل شدن این کار، کار بی هنران نیست کار توست ای جان فدای نغمه ی اِن تَنکُرونی ات هر کس شهید عشق شود از تبار توست حتی به بند کفش تو باید دخیل بست این بندِ بازمانده گره یادگار توست دارد زره به قامت تو گریه می‌کند  حتی کلاهخودِ تو هم داغدار توست قاسم شدی که روی زمین قِسمَتَت کنند این تکّه های تن، سند افتخار توست *شیخ جعفر شوشتری رحمة الله عليه، یه گریزی داره، شیخ جعفر شوشتری میگه: پاهاش به رکاب نمی‌رسید اما ابی عبدالله هر کی روی زمین افتاد بغلش کرد، آورد سمت خیمه، وقتی قاسمو بغل کرد بچه ای که پاش به رکاب نمی‌رسید پاهاش رو زمین کشیده میشد، شیخ جعفر میگه: دو تا حالت داره، یا انقدر مصیبت سنگین بود امام حسین با قد خمیده قاسمو برگردوند، یا انقدر بدن زیر سم اسب ها بود کوبیده شد... بلند همه بگيد: حسين!... اللهم عجل لوليك الفرج. .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... 🏷سیماے حرم↶ @simaye_haram 🏷سبڪ‌وشعرحرم↶ @simaye_haram_matn
🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِک السلامُ علیکَ یا طِفلِ الرَّضیعِ العَطشان یا علی اصغر یا باب الحوائج... شب هفتم ماه محرم، شب شيرخواره ي ابي عبدالله علي اصغرِ، یاد کنیم همه ی بزرگانی رو که به ما یاد دادن هر وقت گره به کارمون خورد یه روضه ی علی اصغر بخونيم، توسل به علی اصغرِ امام حسین كنيم... حاجت دارا! گره سخت دارا! دكتر جواب كرده ها، مراجع میگن ما هر وقت گره کور به کارمون میفته میریم دامن شش ماهه رو میگیریم.. از امشب دیگه برای آقا امام زمان عجل الله صدقه کنار بذارید... از امشب دیگه آب رو بستن.روضه خون های قدیمی شب هفتم به بعد به مردم میگفتن از امشب تا عاشورا آب فقط برای رفع عطش بخورید..سیر آب نخورید .. از امشب دیگه بچه ها هم کربلا سهم آبشون رو میاوردن برای رباب.. اصغر آمد حرمله تیر و کمانش را گرفت نیمه جان بود و همان یک تیر جانش را گرفت وقتی به زین العابدین عرض کرد آقا مختار خروج کرده قَتَلِه ی کربلا رو به درک واصل کرده، دونه دونه رو گفت، یه مرتبه حضرت فرمود از حرمله چه خبر؟ گفت آقا این همه رو گفتم سراغ حرمله رو چرا میگیرید؟ فرمود: آخه حرمله جگر ما رو کربلا سوزوند.. اصغر آمد حرمله تیر و کمانش را گرفت نیمه جان بود و همان یک تیر جانش را گرفت جای اینکه شیر کامِ کوچکش را پُر کند تیر آمد ناگهان حجمِ دهانش را گرفت تیر آمد با شتاب آمد امانش را برید تیر آمد با شتاب آمد امانش را گرفت ماند بابا با سری کوچک که از پیکر رهاست در عبای خویش طفلِ بی‌زبانش را گرفت روی دستان خودش آورد اصغر را ولی نیزه جای دستهای مهربانش را گرفت آه! بالاترین روضه اینجاست.. مختار وقتی بیرون کشید سنگ دل ترین دشمنو، گفت جایی شد تو هم دلت به حال حسین بسوزه؟ گفت امیر! جزء همه اونایی بودم که هر جا کار برا ابی عبدالله مشکل میشد هلهله میکردم، کف میزدم، اما منم یه جا دلم به حال حسین سوخت. گفت کجا دلت سوخت نانجیب؟ گفت دیدم قنداقه ای رو زیر عبا گرفته، هی میاد سمت خیمه ها برمیگرده. نگاه کردم جلوتر دَم خیمه دیدم یه خانمی مضطرب، هی داره قدم میزنه. فهمیدم مادر این شیرخواره ست. حسین روش نمیشه به سمت خیمه ها بیاد. گفت: چیکار کرد ابی عبدالله ؟ گفت: دیدم مسیرشو عوض کرد، اومد پشت خیمه ها نشست روی خاک ها. با غلاف شمشیر داره یه قبر کوچیک میکَنه... پشت خیمه ها داره میره بابای کربلا علی رو پنهون کرده با عبا ای آقا وقت مُردنه چرا نبضش آهسته میزنه آخه داره قبر بچه اش رو میکَنه ای آقا خدا برا هیچ بابایی نیاره... كنارِ علي اصغر پشت خیمه ها كسي نبود حسين رو كمك كنه، خودش رفت پشت خيمه ها نشست، قبر رو كند، با دست خودش، يه وقت ديدن رباب داره مياد... علیشو تو خاک میذاره ولی میدونه قراره که نیزه دارا تنش رو بیارن بیرون دوباره شیرخواره، حالا جای گهواره رو نیزه سر میذاره براش بمیرم بیچاره، مادری که شیر داره رفته ولی شیرخواره براش بمیرم تنها شهيدي كه ابي عبدالله خودش تشييع كرد، علي اصغر بود، تنها شهيدي كه خودش نماز خوند، نماز صبر خوند، خودش دفن كرد، بعضي ها ميگن: امام سجاد اين قنداقه رو از زير خاك بيرون آوُرد، رو سينه ي بابا دفن كرد، اما باز هم معلوم نيست، خدا كنه همين باشه، خدا كنه دفنش كرده باشه، اگه دفن نشده باشه، زير سُم اسب ها رفته يا نه؟ رو نيزه ها رفته يا نه؟ اي حسين... اي خدا بحق علي اصغر باب الحوائج، خيلي ها حاجت دارن، خيلي ها گرفتارن، دكتر جواب كرده داريم، خدايا! بحق علي اصغر، كسي رو نا اميد و دست خالي بر مگردان، بِدَمِ المَظلوم، عجل لولیک الفرج... فرج امام زمانمان برسان، قدم های این جمع به کربلا و مدینه برسان، رهبرمان حفظ بفرما، شر آمریکا و اسرائیل به خودشان برگردان، اموات ما ببخش و بیامرز، مرگ ما را شهادت قرار بده، عاقبت امور ما ختم به خیر بگردان... تعجیل در ظهور آقا امام زمان ،شادی ارواح طیبه شهدا،امام شهدا، شادی روح اموات :رحمه الله من یقرا ،فاتحة مع اخلاص مع صلوات .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... 🏷سیماے حرم↶ @simaye_haram 🏷سبڪ‌وشعرحرم↶ @simaye_haram_matn
🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... يا ربَّ الحُسَين بِحَقِّ الحُسَين اِشفِ صَدرِ الحُسَين بِظُهورِ الحُجَّة یا ربَّ الحُجَّة بِحَقِّ الحُجَّة اِشفِ الحُجَّة بِظُهورِ الحُجَّة *شب علی اکبرِ دست به سینه ادب کن دو زانو فکر کن الان پایین پایی اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ شب هشتم‌محرم،شب جوان ابی عبدالله علی اکبره ...شیخ جعفر شوشتری رحمت الله علیه روضه علی اکبر می‌خوند می‌گفت: نمیگم روضهٔ شهادت علی اکبر میگم روضهٔ وفات حسین... شب علی اکبرِ شب جَوُوناست .. یه جوری باید گریه کنی ، یه جوری باید علی علی بگی امشب؛ دل ابی‌عبدالله یه ذره آروم بشه.. یه جوری باید بلند گریه کنی (چرا میگم بلند بلند) آخه ابی‌عبدالله کنار بدن علی اکبر هرچی صدای گریه ش بلندتر میشد دشمن بیشتر هلهله میکرد .. یه نانجیب گفت کف بزنید صدای حسین نیاد.. دلا بره کربلای معلی کنار قبر شش گوشه ی عزیز فاطمه، پایین پای ابی عبدالله علیه‌السلام وقتی میرسی پایین پا دیگه قدمت حرکت نمیکنه. وقتی سرت رو روی ضریح ابی عبدالله میگذاری با گوش دلت صدای بابا رو میشنوی هی میگه "ولدی،ولدی"... ای آفتاب روشن شب های کربلا پیغمبر دوباره ی صحرای کربلا ای از تمام آدمیان برگزیده تر نوح و خلیل وآدم و موسای کربلا یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد گیسو کمند خوش قد و بالای کربلا آب فرات و علقمه و گنبد حسین یا تل زینبیه و هر جای کربلا هر چند دیدنی است ولی دیدنی تر است پایین پای مرقد آقای کربلا نزدیک تر به محضر آقاست جای تو پایین پایی و همه پایین پای تو پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی خورشید بود جلوه ی طوری که داشتی خَلقاً و منطقاً همه مثل رسول بود در کوچه های شهر عبوری که داشتی این آفتاب توست که خورشید مان شده یا که پیمبر است دوباره جوان شده *عربِ بیایان گرده تازه عاشق پیغمبر شده اومد مدینه گفت من میخوام پیغمبر رو ببینم .. سلمان ایستاده صداش کرد بیا پیغمبر از دنیا رفته ولی من یه جا می برمت یه کسی رو نشونت میدم مثلِ پیغمبرِ .. دستش رو گرفت آورد دربِ خانۀ ابی عبدالله .. در زد سلام کرد وارد شد گفت آقاجان این پیرِ مرد شیفته و دلباختۀ پیغمبر شده ولی پیغمبر از دنیا رفته .. حضرت رو کرد به سمت دهلیزِ خانه صدا زد: علی جان! .. یکی جواب داد: بله بابا .. فرمود بیا .. وارد شد .. حضرت فرمود آی پیرِ عرب ما هر وقت دلتنگِ پیغمبر میشیم به چهره این نوجوان نگاه میکنیم ... اگه میخوای جمال پیغمبر رو ببینی همین شکلیه .. اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله این علی اکبرِ منه .. هی نگاهش میکرد میگفت قربونت برم .. چه صورت زیبایی داری .. حضرت فرمود آی مرد! آیا راضی هستی یه خار به پای این بچه بره؟! فرمود الهی اون خار تو چشم من بره .. یه مرتبه ابی عبدالله شروع کرد گریه کردن .. گفت ای مرد عرب یه روزی میاد این بدنش رو تیر باران می کنن .... ای حسین... صدای اکبره عباس می‌بینی صبرمو برده حواست به حرم باشه علی اکبر زمین خورده همه ریختن سر بچه ام که کینه دارن از اسمش می‌ترسم تا برم پیشش نمونه چیزی از جسمش چه دریایی چه اعضایی چه جسم اِرباً اِربایی نمی‌تونم بیارم من تو رو تا خیمه تنهایی *تنها بدنی که دستور داد عبا بیارن برا همین بدن بود .. صدا زد «يا فُتْيانَ بَنِي هاشِم إحْمِلُوا أَخاكُمْ إلى الْفُسْطاطِ» ای جوان های بنی هاشم بیایید نعشِ پسرم رو بردارید .. گفت: تا خبر شهادت پسرش رو به پدرش دادم،فردا روزی دیدم چندتا محله پایین تر داره میگرده،گفتم حاجی چیکار میکنی اینجا؟..گفت راه خونه ام رو گم کردم.... الهی برا دلت بمیرم حسین... جَوونا! گفتن: عمو عباس! چرا کمک نمیکنی بدن علی رو ببریم؟ فرمود: شما بدن پسر رو ببرید،من میخوام زیر بغل های بابای داغ دیدش رو بگیرم... هر کجا نشستی برا تسلای دل ابی عبدالله بلند ناله بزن:حسین!... خدایا به آبروی علی اکبر فرج امام زمان ما برسان، قلب نازنینش از ما راضی و خوشنود بگردان، مرگ ما رو شهادت در رکابش قرار بده، چشمان ما به دیدارش روشن و منور بگردان، رهبرمان در پناهش حفظ بفرما... شر آمریکا و اسرائیل به خودشان برگردان،شهدای ما شهدای دفاع تحمیلی اخیر بر سر سفره ی ابی عبدالله مهمان بفرما... .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... 🏷سیماے حرم↶ @simaye_haram 🏷سبڪ‌وشعرحرم↶ @simaye_haram_matn
🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ... السلام علیکَ یا قمر العشیره و یا کفیل الزینب یا أخَ الحسین، یا اباالفضل العباس...  یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْن. همیشه میخونی "یا کاشف الکرب عن وجه الحسین." ای آقایی که وقتی ابی عبدالله به صورتت نگاه میکرد، غم و غصه از ارباب ما دور میشد. اما توی علقمه وقتی ابی عبدالله این بدنو دید نوشتن حسین کنار بدن پیر شد. بان الإنکسار فی وجه الحسین... شب نهم محرم،شب تاسوعا، شبی است که نه فقط مسلمونا و شیعه‌ها میان در خونه ی اباالفضل عرض ارادت میکنن و حاجت میگیرن بلکه تمام عالم میان، مخصوصا ارمنی‌ها میان در خونه ی اباالفضل‌ خرج میکنن، احترام میکنن حاجت میگیرن... باب الحوائج است و مشکل‌گشا اباالفضل شد دستگیر ما با، دست جدا اباالفضل در محضرش ندیدم شرمنده سائلی را خیرات می‌کند چون بی سرصدا اباالفضل *گرفتارا! اونایی که میگن مریض مون رو دکتر ها جواب کردن. دیگه امیدی بهشون نیست...* گرچه مریض ما را دکتر جواب کرده دلواپسی نداریم، داریم تا اباالفضل بردار حاجتت را با خود حرم بیاور عرض توسل از تو باقیش با اباالفضل *همه اموات و شهدا رو مخصوصا شهدای حادثه جنگ تحمیلی اخیر رو مد نظر بیار تو این یه بیت...* دارم به لب دوباره یاد تمام اموات درد آشنا اباالفضل، ای باوفا اباالفضل از دشمنش زده سر، پیش حرم سرش خم رزمش بجا اباالفضل، شرمش بجا اباالفضل یک کوفه دست میزد در علقمه همینکه دست مبارکش شد از تن جدا اباالفضل *دست راستشو قطع کردن مشک به شانه چپ داد دست چپش رو هم قطع کردن به زحمت بند مشک را به دندان گرفت، یه وقت دیدند.. "فوقف عباس متحیرا " دیگه حرکت نمی‌کنه، مات و متحیر ایستاده، تیر به مشک زدن داره آب رو زمین می‌ریزه...* داغش کمر شکست از آقای هر دو عالم آن لحظه که صدا زد «ادرک اخا» اباالفضل *يه جوري زدن از اسب رو زمين افتاد، يه مرتبه حسين شنيد يه صدايي داره مياد: "یا اَخا اَدرک اَخاک" ابي عبدالله اومد، ابي عبدالله برا هر شهيدي به سرعت مي اومد، برا علي اكبر به سرعت اومد، برا قاسم به سرعت اومد، اما نوشتن برا عباس آروم آروم اومد، ميديدن هي مياد، هي خيمه رو نگاه ميكنه، نگرانِ زينبِ، زينب مَحرم نداره، زن و بچه ام چي ميشن؟ نشست بالا سَرِ عباس، نوشتن: ابي عبدالله كنارِ بدنِ اباالفضل، "صَرَخَ الحسين" حسين داد ميزد، هي ميگفت: داداش پاشو... بلند بگو: حسين! به صورتی که از آن غم می زدود غم داد با صورت از بلندی افتاد تا اباالفضل کو آن قد بلندش؟ پاشیده بند بندش با نیزه بسکه جسمش، شد جابجا اباالفضل هم دست داده از دست هم پا شده بریده در علقمه چگونه زد دست و پا اباالفضل؟ * میگن کنار بدن اباالفضل، یه نانجیبی از یه گوشه داد میزد، به زخم زبون می‌گفت: آی سید هاشمی! به علمدارت می نازیدی؟ ببین نه تنها دستاشو، پاهاشم قطع کردیم. یکی داد میزد هرکی میخواد بره سمت خیمه ها بره. علمدارش رو زمین افتاد. پاسبان خیمه هاش افتاد...* باید حسین میرفت چون خیمه در خطر بود میزد به سینه میگفت: آه آی خدا ! اباالفضل چون‌ بود شاه تشنه، بعد از شهادتش آب از کوثر او ننوشید.. ای مرحبا اباالفضل در محضر عقیله، جز بر فراز نیزه بالا نبرد سر را، ای با حیا اباالفضل *بي بي زینب یه وقت دید حسین داره میاد، امام زمانش داره میاد، یه دست به عنان ذوالجناح گرفته با آستین داره اشکاشو پاک‌ میکنه، وقتی خانم این صحنه رو دید دیگه نرفت جلو دوید تو خیمه صدا زد: رقیه جان بیا عمه.. چیه عمه جان؟ گفت برو از بابات سؤال کن ببین چرا عمو عباس برنگشته؟ بی بی رقیه اومد، نشست روی پای بابا اول با گوشهٔ چارقدش این خون وعرقهارو از صورت بابا پاک کرد. آروم دم گوش بابا صدا زد.."أبتا أین عمی العباس؟"حسین یه نگاه بهش کرد این بچه رو بوسید گذاشتش رو زمین، چه گذشت برحسین یه وقت دیدن رقیه داره خاک به سر میریزه، چرا؟ باباش رفت کنار خیمه عباس دیدند عمودخیمه رو پایین کشید.. ای حسین... به آبروی اباالفضل به دستاي قلم شده اباالفضل، این دو دستت رو بیار بالا، زن و مرد حاجت دارید، کاردارید، مریض دارید، فرج امام زمان، سلامتی مقام معظم رهبری، عاقبت به خیری جَوونا، حفظ نظام و کشورمون از بلایا همه با مادرش اُم البنین ناله بزنید: یا اباالفضل... .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... 🏷سیماے حرم↶ @simaye_haram 🏷سبڪ‌وشعرحرم↶ @simaye_haram_matn
🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 🔖 .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... السلام علیکم یا مظلوم بلاناصر یا سیدنا المظلوم....‌ سیدنا الغریب، سیدنا العطشان..سیدنا العریان... امشب اصلاً روضه خون نمی‌خواي... شب عاشوراست امشب امام زمان هم شال عزا به گردنشه...قلب آقا در فشاره، براي سلامتي قلب امام زمان امشب صدقه كنار بذارید... مثل امشبی حال رباب رو تصور کن... همچین که علی رو میخوابونه؛میگه پسرم غصه نخور! روزای سخت تموم میشه...پسرم خدا تو رو تنها نمیذاره...اما فرداشب این موقع رباب هم همسر شهیده هم مادر شهید... شب عاشوراست همه مون دلهره داریم، الهی برا بچه هات بمیرم، همه شون دلشوره داشتن، رقیه خواب نداشت، هی گاهی خواب می‌دید از خواب می‌پرید، عمه زینب بغلش می‌کرد آروم باش... امام تمام غصه ها یه طرف غصه ی عمه سادات یه طرف، میدونه مثل فردایی بی برادر میشه... زینبی که یک لحظه بدون حسینش زندگی نکرده، زینبی که هر جا حسینش رفته اونم رفته... امان از دل زینب...* نمیشه باورم؛ که وقتِ رفتنه… تمومِ این سفر، بارش رو شونه ی منه   کجا می خوای بری؟ چرا منو نمیبری؟  حسین! این دمِ آخری؛ چقدر شبیه مادری *مادرم رفت دلم به تو‌ گرم بود داداش. بابام رو با فرق شکافته آوردن چشمم به تو بود داداش.. برادرم حسن از دست رفت همه تگیه‌گاهم تو بودی داداش..* باید جوابتو با نفسم بدم  بدون من نرو تو رو به کی قسم بدم قرارمون چی شد که بی قرار هم باشیم  حسین! هر چی که پیش اومد باید کنار هم باشیم  داداش! کجا میخوای بری؟ چرا منو نمی‌ بری حسین! این دم آخری چقدر شبیه مادری من روی خاک و تو سوار مرکبی من توی قلبِ تو اما، تو چشم زینبی آهسته تر برو بزار منم باهات بیام حسین! دیگه نمیکشه پاهام که پا به پا به بیام * مثل فردایی ابی عبدالله آمد محضر بی بی، صدا کرد خواهرم پیراهنی که مادرم آماده کرده بیار. پیراهنو گرفت گذاشت رو زمین بی بی دید داره با خنجر این پیراهنو پاره میکنه. عرض کرد داداش! چرا پیراهنو پاره‌ می کنی؟یه نگاه کرد زینب جان! اینا خیلی بی حیا و نامردند.لذا ابی عبدالله پیراهنو به تن کرد سوار مرکبش شد. همچی که داشت می رفت دید یکی آروم هی میگه "مهلاً مهلا یا ابن الزهرا "حسین غرق در شهادته اما یه وقت دید یکی داره با نام مادرش صدا میزنه برگشت دید زینبه، چیه خواهرم؟ عرض کرد داداش! وصیت مادرم مونده، چه وصیتی ؟حسین جان! مادرم وصیت کرده زیر گلوت رو ببوسم. وصیت مادر و انجام داد ابی عبدالله رفت جنگ نمایانی کرد. یه لخظه ذوالجناح رو نگه داشت. نفسی تازه کنه ،یه نانجیب یه سنگ به پیشانی مبارکش زد هر کاری کرد خون پیشانی بند نیامد. پیراهن عربیشو بالا زد خون پیشانی رو پاک کنه صدرا لحسین نمایان شد. یه وقت دیدند حرمله نشست رو زانو چنان تیر به قلب حضرت زد هر کاری کرد تیر رو از جلو بیاره بیرون نشد. نوشتند خم شد تیر رو از پشت سر بیرون کشید.. حسین...* آهسته تر برو بذار منم باهات بیام حسین! دیگه نمیکشه پاهام که پا به پا به بیام دل نگرونه خواهرت باش به فکر اشک‌ دخترت باش فردا بلا سرت میارن داداش خیلی مراقب سرت باش باشه برو‌ ولی زینب فدا بشه راضی نشو روی تنت برو بیا بشه تنهای بی سپاه، مظلوم‌ بی گناه جلوی مادر دست و پا نزن تو قتلگاه فردا عصر از کنار گودی قتلگاه ذوالجناح برگشت سمت خیمه ها،زینش واژگون شده، بدنش پر از تیر شده، خون اباعبدالله روی گردنش ریخته...این دختر دوباره آمد جلو یه سوال کرد: فرمود: ای اسب پدر! من یه سوال دارم! من که میدونم بابامو کشتن..؟ فقط به من بگو به بابای من آب دادن یا نه...؟ اي حسين... با تمام وجود فریاد بزن، دست بیاد بالا، امشب شبی نیست دستت پایین باشه، فرمود: دستی که به سمت ما دراز بشه ما خجالت میکشیم خالی برگرده، ببین هر کی اومد تو گودال دست پر برگشت، حتی ساربان... دستت بیاد بالا...صدا بزن:حسین... فرج امام زمان، سلامتی رهبری، نابودی اسرائیل و آمریکا بازم ناله بزن: حسین!* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... 🏷سیماے حرم↶ @simaye_haram 🏷سبڪ‌وشعرحرم↶ @simaye_haram_matn