هدایت شده از پشت قفسه های کتاب
اگه.. یه وقت داستانم به یه جایی برسه
دلم میخواد اولش بنویسم "برای ساکت ترین یاغی های دنیا که هرگز جدی گرفته نشدند"
هدایت شده از پشت قفسه های کتاب
برای سکوت هایی که صدایشان از فریاد ها هم بیشتر بود
هدایت شده از پشت قفسه های کتاب
برای تاریکی هایی که وجود دارند تا نور به کار خودش ادامه دهد
هدایت شده از پشت قفسه های کتاب
برای کسانی که بدون شناخت خود دنیا را ترک کردند
هدایت شده از پشت قفسه های کتاب
برای سکوت گرگ هایی که از زوزه کشیدن خسته شده بودند
هدایت شده از پشت قفسه های کتاب
برای گوش هایی که از شدت شنیدن موسیقی خون ریزی کردند