eitaa logo
سیدخانم .
83 دنبال‌کننده
753 عکس
262 ویدیو
1 فایل
✨ Sharing the little moments of my life🤍 📚 Study | 📖 Books | 🍳 Cooking | 🎥 Vlogs صندوق پستی 📮 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_75uypnt&btn=عاطفه
مشاهده در ایتا
دانلود
رفته واحد رو به رو که خالیه میگه آی زودباش چوبو بیار موفق نشد بکشه گفتم چوب فایده نداره کفش بردم یکی یکی زدم رو کله‌شون ۵،۶ تا سوسک کشتم واییی یکیش پرواز کرد ازون گرخیدم😭
صدای قرچ قرچشون تو گوشمه😭
سیدخانم .
ما برعکسیم سید چندشش میشه بدجورررر
حالا مث چی از بقیه حیوانات حتی گنجشک ساده عروس هلندی بچه وحشت دارم دیگ آبرو حیا نمذارم بمونه جیغ و داد و فریاد و فغان
به " زَلَم زیمبو" علاقه‌مند شدم
داشتن یه همسر درسخون یه چیز نرماله ولی اینکه بره یه سمتِ میز کنفرانسی رو بیاره ، ببره واحد رو به رو که خالیه و اونا مشغول مطاله بشه ، بعد بگه نه اینجا محیطش بر درس خوندن خوب نیست بعد بیاره وسط خونه تو پذیرایی یکم آنرماله . حالا همینجوریش تو اتاق ۲ تا میز داریم ان‌شاءالله اینم سر فرصت میبریم پیش اونا😃
این‌ محرم رو خیلی حیف کردم❤️‍🩹. هیئت جایی رو نمیشناختم خیابونای ماهم به قدری شلوغ میشه که نمیشه رانندگی کرد یا خیلی کلافه کننده میشه . اما دیده بودم سر کوچمون داربست زدن چادر کشیدن و دوتا ورودی دارن ولی روم نمیشد بپرسم که بر خانمام هست یا نه
مهدیه اومده بود تهران شنبه شب یهو تصمیم گرفتیم همو ببینیم گف دارم میرم امام‌زاده سید منو تا امام‌زاده برد از ذوق دیدن هم متاسفانه نشد عزاداری کنیم و درضمن اونجام سوسک بود و عملیات سوسک‌کشی داشتم . خلاصه حواس جمع نبود . یکشنبه هم رفتم خونشون که شبم باز باهم رفتیم امام زاده اما فقط زیارت‌ عاشوراشو موندم حالم بد شد سردرد گرفته بودم برگشتم خونه
چون امروز تولد بابامه ، دیروز تصمیم گرفتم کیک درست کنم که شب ببریم خونشون ، خوشمزه شده بود ولی چون خواستم وسطش کرم کاکائویی که خودم درست کردم بریزم ، بخاطر اینکه یه آیتم رو نداشتم اضاف نکردم و کرم و وسطش ریخته بودم منتهی نفوذ کرده بود به کف قالب و کمی چسبیده بود . بماند چقدر برای همون گریه کردم . متاسفانه صفر و صدی‌ام . اینجورم که اگه یه چیز خوب باشه انقد به دلم‌ میشینه و ذوقشو و تعریفشو میکنم یه چیزیم خراب شه انگار غم کل دنیا میاد صاف میشینه رو شونه من و خب من دیگه پشیمون شدم گفتم اینو نمیبرم خلاصه با دوساعت اصرار سید شب رفتیم خونشون با کیک
به همین خاطرم با ماشین نرفتیمو و پیاده زدیم بیرون و یه گشتی هم تو محل زدیم بماند که سردرد گرفتم از شلوغ بودن خیابون😖 رفتنی تو همین سر کوچه‌مون دیدم عه برای خانمام هست و هیشکی نبود تازه ۲ تا خانم رفته بودن برگشتنی دیدیم چقد محل ما شلوغه . بی خبر بودم که سر خیابونمونم برای خانما هم هیئت دارن و تو زیر زمینن و هیئت سرکوچمونم ، نه تنها داخل پر بود بلکه کوچه رو هم فرش کرده بودن.
روز تاسوعا در جوار شهیدِ تاسوعا
از حرم دعاگوتونم