شیعهای که گوش به فتوای فرمانده و مراجعش نده، در بزنگاهها هم به فتوای خویش عمل میکند.
(اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا)
169.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب نخوابیده باشی
صبح هم مدرسه باشی
و این بوی رنگ هست که میتونه سرپا نگهم داره
+انرژی که رنگ بهم میده مثل وجودش نداره برام
+دانش آموز :خانم من سفر بودم نتونستم بیام امتحان بدم.
_معاون :خب دیگه تاریخ امتحان گذشت، کاری نمیتونم بکنم.
+دانش آموز :خانم من سفر معنوی بودم.
من😶
معاون 😒
دانش آموز 🤨
(از سری بهانهٔ دانش آموزان برای درس نخوندن)
حُــــــــرّهِ |☫🖤
اعمال شب جمعه
سی مرتبه سوره قدر +( اللهم الهمنا الخير و عمل به)
سوره واقعه
سوره جمعه
سوره مؤمنون
زیارت عاشورا
دعای کمیل
التماس دعا 🌿
امروز که داشتم از بیرون برمیگشتم خیلی با خودم کلنجار رفتم که تاکسی خطی سوار نشم چون به کرار برام پیش اومده مسافران اون تاکسی همه مخالف و من بینشون تنها و از اونجایی که آدمی نیستم ساکت باشم در مقابل یه سری حرفها، مجبور میشدم بحث کنم باهاشون، اما امروز واقعا حوصله هیچ چیز رو نداشتم، گفتم با تاکسی خطی برم، هندزفری میزارم شاید هم امروز جور دیگهای باشه، القصه تا خواستم هندزفری رو بزارم همان همیشگی برام تکرار شد، و وقتی از مخالفین سوال میپرسیدم، از جواب دادن فرار میکردند و. باور نداشتن که روزی در همین شهر ورود سگ به باشگاه آزاد بود و ورود ایرانی ممنوع،يک درصد هم احتمال نمیدادند که حرفشون شاید اشتباه باشه، در نهایت سردردی، از میخی که هیچوقت نمیره تو سنگ از تاکسی پیاده شدم، اما خوشحال بودم که ساکت نبودم.
#ساکت_نباشیم
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📣 العزّةَ للّه؛ نقش انگشتری حضرت آیتالله خامنهای در دیدار امروز با اعضای هیئت دولت
🔹️ وَلَا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا
👈 سخن آنان (مخالفان) تو را غمگين نكند زيرا عزت، همه از آن خداست. سوره یونس، آیه ۶۵
📥 دریافت عکس با اندازه اصلی | نسخه استوری
💻 Farsi.Khamenei.ir
حُــــــــرّهِ |☫🖤
ـ﷽ـ 📚🕊 _این وصیت من است : سلاحتان را کنار نگذارید، سنگ هایتان را دور نیندازید، شهدایتان را فراموش
کتاب رو که شروع میکنی ناخودآگاه خودت رو در میان کوچه پس کوچههای غزه يا کنار یکی از اردوگاههای آن تصور خواهی کرد اصلا این کتاب آمده تا روح مرا هزاران کیلومتر آن طرف غرب آسیا ببرد و همنشین انسانهای شود که در کنار مبارزه، دغدغههای یک زندگی رادارند اما مبارزه اصل زندگی آنها است همانطور که ابراهیم این کتاب خطاب به زن عمو و همسرش گفت: (من راهم رو انتخاب کردم و اون رو رها نمیکنم خدا گواه است که دوستتون دارم اما اگر بخواهید جلوی من را بگیرید از عشق همهٔ شما؛ دست میکشم و رهاتون میکنم تا راهم رو ادامه بدم و به وظیفه ام عمل کنم.)
إبراهيم، عماد، عصام و تک تک مجاهدین این کتاب میتوانند شهید سنوار یا شهید هنیه باشند فرقی نمیکند مهم عقیده است که" مسئله فقط بحث سرزمین و مردم رانده شده از این سرزمین نیست، بلکه جنگ عقیده و دین است؛ نبردی تمدنی، تاریخی و بر سر موجودیت."
اما نمیدانم چرابحث عماد کتاب که میشد، تمثال ابوعبیده که صدایش رعب و وحشت به جان یهود میاندازد در خیالم تجسم میشد ، شاید وجه مشترک هر دوی آنها باعث میشد خیالم این جرأت را پیدا کند.
آن جایی که راوی تعریف میکرد چطوری و با چه زحمتی برای ساخت یک تله انفجاری با قوطی مجبور میشدند با ناخن گوگرد کبریت را بخراشند تا تله را درست کنند یا برای یک کلاشینکف چه هزینههایی کردند، مانند همین چند سال پیش که رزمندگان ما، با دست خالی چطور پوزه دشمن را به خاک مالیدن، برای چندمین بار معنای وطن را فهمیدم. یا زمانی که صالح و انور عملیات استشهادی انجام دادند تمام خبرهای عملیات استشهادی که تا امروز خوانده بودم جلوی چشمانم رژه افتخار میرفتند.
حالا میدانستم برای یک عملیات نظامی در اتاق فکر مجاهدین چه تصمیماتی گرفته میشود، چه نیروهایی برای انجام این عملیات، شادی کنان به میدان میروند یاد شعر حاج قاسم افتادم، رقص و جولان بر سر میدان کنند، رقص اندر خون خود مردان کنند، چون رهند از دست خود دستی زنند، چون جهند از نقص خود رقصی کنند.
پینوشتها را چنان با دقت میخواندم تا روزی که همین نزدیکیها است و سفری به قدس عزیز شریف خواهم داشت شناختی از سرزمین زیتون داشته باشم.
و فصل آخر وصیت یحیی سنوار، شهیدی که مانند شیشه عطری شد که بعد از شکستن آن رایحهاش هوا را گرفت، انگار این روزها را میدید، انگار برای این روزهای من، تو و حتی تک تک فلسطینیها نوشته بود که اگر من سقوط کردم، شما با من سقوط نکنید، بلکه پرچمی را که هرگز سقوط نکرده است، به دوش بگیرید و از خون من پلی بسازید تا نسلی که از خاکستر ما متولد میشود قویتر باشد.
#غزة_حرة
#فلسطين