eitaa logo
حُــــــــرّهِ ١١٨ |☫🖤
88 دنبال‌کننده
849 عکس
256 ویدیو
39 فایل
#العزه_لله إِنَّ الْحَیاةَ عَقیدَةٌ وَجِهادٌ یک حرهٔ حسنی‌ حضرتِ مادر (س)🌿 اینجا قلم، قلم‌خداست کلمات، کلمات‌خداست عکس‌خالقش خداست از لنز‌خدا ما کی باشیم؟! جز یه دل سوخته‌معلم با دغدغه‌های‌انقلابی🪴 حُرّهِ در بله : https://ble.ir/sin_hore
مشاهده در ایتا
دانلود
🥀🖤 ‌°سوز دل است که او را به اینجا کشیده است هرکس در این سن هزار دلیل چه درست و چه غلط دارد که نشستن در خانه زیر کولر و جای راحت را ترجیح بدهد به سختی راه با اتوبوس نه چندان عالی و شرایط مراسمی که قطعا سخت خواهد بود، امّا تصمیم گرفته بود پا بر تمام دلیل و برهان ها بگذارد و بگوید گرچه رد دوران بر مو و محاسنم قدم گذاشته است و امامی که خود را پیش مرگ او می‌دانستم، فدای ما شد اما هنوز سرباز این وطن و انقلاب این وطن هستم و لازم باشد چنان هشت ساله دفاع مقدس جوان می‌شوم و اسلحه به دوش چشم در چشم شیطان خواهم شد‌؛ این را از چفیه بر دوشش فهمیدم که شاید این بار به یاد چفیه جنگی روی دوش امام شهیدش نیت کرده است. میان مسیر اتوبوس که می ایستد می‌رود وضو بگیرد خب طبیعی هست نماز صبح نزدیک بود، امّا کمی بعد از حرکت اتوبوس از گوشه چشم چپ متوجه حرکات دستی شدم که بالا و پایین می‌رود، سر که چرخاندم چشمم چیزی را دید که عشق را معنا می‌کرد، دقت که کردم دیدم دارد نماز شب می‌خواند، گفتم حالا حتما همان دو رکعت آخر را می‌خواند اما نه؛ حبیب روایت ما رسم عشق و عاشقی رو خوب بلد بود و یاد گرفته بود چگونه‌ برای خدا ناز کند که تا خریدارش شود. نمی‌دانم چرا مرا به یاد حبیب امام حسین علیه السلام می‌اندازد. حبیبی که امام زمانش بیرق به دست منتظر او بود و وعده داد بود که این بیرق حبیب است. حالا حبیبِ امام شهید این روایت ما، با این سن آمده است نبود امامش را گریه کند و خادم زائرین امامش شود، خدا کند به سن حبیب که رسیدیم جای راحت زیر کولر و همسر و بچه ‌ها بهانه‌ایی نشود برای زمانی که باید باشیم.
موکب بدرقه امام شهید آقا جان چقدر مراسمت شبیه اربعین جدت شده...💔
حسرت دیدارتون به دلم نیست چون چون چندبار خودم رو بین خوبان جا دادم از دور ديدمتون اما دعوت به بیت تا ابد حسرت این دل شد 💔😢
تو این هزار و خورده‌ای کیلومتر فقط یه عکس از حضرت آقا فعلی دیدم، واقعا درست نیست اینطوری
حُــــــــرّهِ ١١٨ |☫🖤
🥀 هر دفعه تهران که می‌رفتم حتی اگر برای مراسم تشییع بود، تو اوج ناراحتی از اینکه هزار و خورده‌ای کی
تهران که می‌رسیدم نفس عمیق می‌کشیدم و با خودم میگفتم نفس بکش که امامت این هوا رو هم داره نفس میکشه، زیر این آسمون راه برو که جانان زیر همین آسمون راه میره اين‌بار تهران برای من خیلی غریب هست خیلی، دلم به قد یک دنیا گرفته، قلبم تیر می‌کشه از اینکه هوایی رو نفس میکشم که نفس تو در اون نیست... باور ندارم رفتنت رو آقای من از تمام فعل بودها در کنار هر چیزی که از شما گفته میشه بدم میاد 🖤
هدایت شده از زبان شعر
این شور که در سر است ما را وقتی برود که سر نباشد ... شب جمعه بهشت زهرا
باورم نمیشه چرا چشام چیزی رو دارند میبینن که خیال نمی‌کردم شاهدش باشم خدایا چی دیدی تو ما که این غم رو بتونیم تحمل کنیم میخوام باور کنم میخوام از این آتش به جونم افتاده گریه کنم نمیشه، نمیشه
خیابان‌های تهران چقدر شبیه کربلا شده