eitaa logo
حُــــــــرّهِ |☫🖤
79 دنبال‌کننده
629 عکس
205 ویدیو
10 فایل
#العزه_لله إِنَّ الْحَیاةَ عَقیدَةٌ وَجِهادٌ یک حرهٔ حسنی‌ حضرتِ مادر (س)🌿 اینجا قلم، قلم‌خداست کلمات، کلمات‌خداست عکس‌خالقش خداست از لنز‌خدا ما کی باشیم؟! جز یه دل سوخته‌معلم با دغدغه‌های‌انقلابی🪴 حُرّهِ در بله : https://ble.ir/sin_hore
مشاهده در ایتا
دانلود
بگو به دشمن ما ذوالفقاریم شما چی دارید ما امام حسین رو داریم..
بعضی ها اینقدر اهل گریه اند جوریکه اشک هاشون دُر میشه بعضی ها خوب پشیمون میشن یکشون حُر میشه
🖤 دقیقا پارسال این موقع ها بود که دل تو دلم نبود همش می‌ترسیدم نشه، کوله رو چندبار می‌بستم و دوباره باز می‌کردم، اینکه برای چندمین بار میخواستم تاسوعا و عاشورا را تا مراسم زنان قبیله بنی اسد کربلا باشم رو واقعا ذوق داشتم، خوشحال بودم از اینکه ارباب در حد چند روزی منِ روسیاه به عنوان همسایه قبول کرده، هرکس من رو میدید میگفت پَ هنوز نرفتی؟! کی میری؟ کی برمیگردی؟ رفتی ما را فراموش نکنی خیلی التماس دعا داریم، ولی اونا نمیدونستن که من بیشتر به دعا احتیاج دارم، در جواب می‌گفتم ان شاء الله همین روزها میرم، به شرط لیاقت چشم ، محتاجيم به دعا ان شاء حاجت روا. شب که می‌شد می‌رفتم هيئت و التماس می‌کردم که من رو به کربلا برسونن... ادامه دارد... ❀─────「✿」─────❀ آزاده باش مانند مادر (س) 🌱 @hore_246
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نشد این بار هم ای داد و بیداد... ❤️‍🩹 ❀─────「✿」─────❀ آزاده باش مانند مادر (س) 🌱 @hore_246
کی شود حر بشوم توبهٔ مردانه کنم...
حُــــــــرّهِ |☫🖤
کی شود حر بشوم توبهٔ مردانه کنم...
ـ﷽ـ ⁖📜🥀🏴 🖋پیشوای توابین من از آن روزی که در بند توأم آزادم. ‌°می‌گویند هرکسی که به دنیا می‌آید، نامش را نیز با خود می‌آورد، شاید به همین دلیل است که تو را حُر نامیدند؛ یعنی آزاده، تا در بزنگاه‌های تاریخ، امیدی باشی در آینده برای توبه کنندگان. امّا من می‌گویم، آن زمان حُر شدی که در بند عشق امام کربلا در آمدی و آن عشق تو را از پل صراط به بهشت آغوش اباعبدالله رساند. ای‌ حُر؛ ای آنکه نهیب تازیانهٔ وجدانت، تو را از میان تاریکی به روشنایی کشاند و چنان تحولی را رقم زدی، که تا جهان باقی است پیشوای هزاران توبه‌کنندگان باشی. تقدیر خدا بر این بود که برای توبه به کربلا بروی، نه برای جنگ! اشک‌های از سر ندامت تو، مانند قطرات آبی شد، که غبار را از آیینه‌ی دلت شستشو داد تا آماده‌ی مسیری شوی که ملائک حسرت آن را می‌کشند. چه سعادت و حس زیبایی که همراه و همسفر کسی شوی که خدا خود، خون‌بهای اوست. نور را فقط اهل نور می‌بینند، ورنه آفتابی چون‌ حسین بن علی (ع) در کربلا، هرتاریکی را می‌شکافد و نور جایگزین آن می‌شد، امّا شکم‌های پر از شده از حرام و چشمانی که به سیاهی خو گرفته‌اند، از تماشای آفتاب لذت نمی‌برند. تو ثابت کردی که در قافله‌ی عشق، گناهکاران را راهی نیست، اما پشیمانان را می‌پذیرند، این از خاصیت همراهی با حسین (ع) است که توبه کنندگان را مقامی دهند که تا ابد از آنها به نیکی یاد شوند و مرگ تاجرانه را نصیب خود کنند. به راستی که آزادگان عالم، در خیمه حسین‌اند. ای نفس! آیا نوبت آن نرسیده است که مانند جناب حُر توبه مردانه کنی؟ و خود را به قافله‌ی حسین زمان خود برسانی!؟ بدان که در این قافله نیز پشیمانان را می‌پذیرند، اما مبادا امروز و فردا کنی تاریخ ثابت کرده است که قافله منتظر نمی‌ماند؛ بودند کسانی را که قافلهٔ، امام سال٦٠ را دیدند و کار دنیا را به در کنار بودن با امام ترجیح دادند و وقتی رسیدند کار از کار گذشته بود. اما هرگز ناامید مشو! بدان که هربار از پس تاریکی شب، روشنایی آمد، فرصتی است برای توبه. ✍الف. شریفی ❀─────「✿」─────❀ آزاده باش مانند مادر (س) 🌱 @hore_246
کاش روضمون امشب تو حرم امام حسن (ع) بود... 😢
محرم هرسال می‌آید تا امام حسین چیزی بسازه از دلِ همین هیچ بودنمون...
🖤 جای بابایم امام مجتبی خالی است اینجا تا ببیند من به قربانگاه تو آخر شهیدم
حُــــــــرّهِ |☫🖤
🖤 جای بابایم امام مجتبی خالی است اینجا تا ببیند من به قربانگاه تو آخر شهیدم #حدیث_پنجم
ـ﷽ـ ⁖📜🥀🏴 🖋آخرین فدایی °از وقتی که به سوی کربلا حرکت کرده بودند، در دلش غوغایی برپا بود و همش با خود می‌گفت: چه کاری از دستش برمی‌آید، از اینکه کمی سنش مانعی بزرگ برای او میشد کلافه شده بود، به بردارش قاسم (ع) و پسرعمویش علی اکبر (ع) حسادتی از سر عشق می‌کرد که آن‌ها خود را برای فدا شدن در راه امامشان آماده می‌کردند و او فقط نظاره‌گر بود. حتی شاید در شب عاشورا آن زمانی که که یاران اباعبدالله، گرد امام آمده بودند و صحبت از سر وفاداری و قسم برای فدا شدند می‌کردند او نیز در پشت خیمه‌ای، با امام خود تجدید بیعت کرد و قسمی از سر تکلیف بر زبان آورد؛ آری شاید بر او تکلیفی نبود، اما خود را مکلف می‌دید برای عمویش که مانند پدر بود باید کاری می‌کرد و از یاران عمویش عقب نماند، چه بسا آن لحظه که مشعل‌ها خاموش شدند تا هرکس که می‌خواهد برود از تاریکی استفاده کند، او همچنان در پشت خیمه ماند و نرفت. روز عاشورا، شهادت تک‌تک اصحاب و غریب ماندن عمویش را به تماشا ایستاده بود و حس می‌کرد که دیگر کار از کار گذشته است و دیگر کاری از دستش برنمی‌آید، بی قرار بود خجالت می‌کشید که سر عمو بر نیزه برود اما، سر او بر تن باشد، که ناگهان خون که میل فدا شدن داشت به جوشش افتاد و آنگاه که صدای پدر را شنید که عبدالله خودت را برسان، نتوانست سرجای خود بماند و شتابان مانند پرونده‌ای که از قفس آزاد شده بود، دستان عمه را  رها کرد و بال گشود به سوی عمو. نه سپری داشت و نه سلاحی! اما برای فرزند کریمی که چند بار تمام اموال خود را بخشیده بوده، بن‌بستی وجود نداشت، دستان خود را سپری کرد برای عمو و سلاحش کلام او شد که می‌گفت: ( والله لا افارق عمی...). آری این‌بار عبدالله، آن گل مجتبی، آن فدایی آخر با سن کمی که داشت به تأسی از عمویش عباس (ع) علمداری کرد. شاید آن لحظه که دست از تن جدا شد، سقای کربلا را می‌دید که به او لبخند می‌زند و می‌گفت : از پسر فاتح جمل، کمتر از این توقعی نبود. حضرت عبدالله ثابت کرد که برای یاری امام عصر خویش، سن و سال مانع نیست و هرکس در هرسن و جایگاهی می‌تواند ناصر امام باشد. ✍الف. شریفی ❀─────「✿」─────❀ آزاده باش مانند مادر (س) 🌱 @hore_246
نشریه 61 _ تیر 1404 _ 112.pdf
حجم: 7.6M
🗞️نشریه ۶۱ | شماره ۱۱۲ 🏴ماه محرم الحرام ۱۴۴۷ 🍃در این شماره بخوانیم: .⚡عبور از دوگانگی بین «زندگی»و«مقاومت» .⚡یک جنایت عمدی؛تبلیغات .⚡وعده صادق نهایی .⚡تصور غلط از جاسوس و نفوذی .⚡فرمان عشق .⚡مع الحسین و اصحاب الحسین .🆔@nashre61
حُــــــــرّهِ |☫🖤
🖤 دقیقا پارسال این موقع ها بود که دل تو دلم نبود همش می‌ترسیدم نشه، کوله رو چندبار می‌بستم و دوباره
سال های گذشته مثل همچین شبی برای خداحافظی میومدم هيئت و خداروشکر می‌کردم که فردا این ساعت تو راه کربلا هستم...