eitaa logo
حُــــــــرّهِ |☫🖤
79 دنبال‌کننده
629 عکس
205 ویدیو
10 فایل
#العزه_لله إِنَّ الْحَیاةَ عَقیدَةٌ وَجِهادٌ یک حرهٔ حسنی‌ حضرتِ مادر (س)🌿 اینجا قلم، قلم‌خداست کلمات، کلمات‌خداست عکس‌خالقش خداست از لنز‌خدا ما کی باشیم؟! جز یه دل سوخته‌معلم با دغدغه‌های‌انقلابی🪴 حُرّهِ در بله : https://ble.ir/sin_hore
مشاهده در ایتا
دانلود
حیات خضر نبی گر به لطف آب بقاست حیات ما اثر چای روضه‌ی سقاست... ❀─────「✿」─────❀ آزاده باش مانند مادر (س) 🌱 @hore_246
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤 به عالمی نفروشم غمت که کس ندهد چنین نفیس متاعی، بدین بهای حقیر -محیط قمی- ❀─────「✿」─────❀ آزاده باش مانند مادر (س) 🌱 @hore_246
📜دست‌نوشته شهید رشید یک هفته قبل از شهادت🥀 ❀─────「✿」─────❀ آزاده باش مانند مادر (س) 🌱 @hore_246
🖤 دههٔ‌محرم‌ برایم سنت شده بود کربلا باشم از وقتی امسال نشد، حالم بده... پاهایم به اینکه مقصد هر روزشون حرم باشن، به سعی صفا و مروه شبانهٔ‌ بین‌الحرمین، به پله‌های کشوانیه، به قرار گرفتن در شیب ورودی حرم‌ها برای سلام و  به پایین آمدن به پای یار، به لمس موکت قرمز، به قرار گرفتن در صف وصال؛ چشمانم به دیدن گنبدها، به رجز خواندن پرچم‌ها، نور قرمز حرم‌ها، نخل‌های بین الحرمین، نور آفتاب که از پنجره‌ها برای طواف به دیوارهای حرم تابیده میشد، به عاشقی کردن خادم‌ها، به دیدن نماز خواندن برادر اهل تسنن در حرم، به مرور کلمات زیارت‌نامه؛ روحم به این که خستگی‌هایش را لابه‌لای تاروپود فرش‌های حرم، واقف علی‌اکبر انصاری دفن کند و جان دیگری بگیرد، به آروم شدن بعد از زیارت، به راضی نشدن به یکبار، دوبار، سه‌بار و... زیارت کردن، به جان دادن در قتلگاه؛ گوش‌هایم به شنیدن صدای گنجشنگ‌های سرصبح که ورودی حرم زیارت نامه می‌خوانند، به دسته دسته عزاداری‌ها، حتی به خواندن اسم گمشدگان دربین الحرمین و قرار در زیر تلویزیون حرم آقا امام حسین (ع)، به إشرب ماي یا زوار ابوسجاد يا زوار الحسين و العن اليزيد، به اتفضل چای أبوعلي؛  جسمم به قرار گرفتن در میان زوار، از شلوغی، حل شدن در پنجره‌های‌ضریح، به گوشه بهشتِ ضریح رفتن دقیقا همون‌جایی که سمت راستش سیدالشهداء (ع) و سمت چپ حضرت علی اکبر (ع) هست، به نشستن روی پله‌ها مقابل ضریح، به استشمام عطر حرم از پس ورودی‌ها؛ دستانم به تکیه بر میله‌های بازرسی، به کنار زدن پرده، دست کشیدن به دیوارها، درها، دست بر سینه سلام دادن، به قفل شدن در پنجرهٔ ضریح؛ عادت کرده بودند میبینی تمام من درد می‌کند... ❤️‍🩹 کاش! چون لاله، دل تنگ مرا بشکافی تا بدانی که چه سان داغ نهانی دارم؟ ❀─────「✿」─────❀ آزاده باش مانند مادر (س) 🌱 @hore_246
حُــــــــرّهِ |☫🖤
تلاوت سوره جمعه و واقعه فراموش‌ نشه ... التماس دعا 🌿
‌ اعتقاد هم مثل عشق، دردسر دارد. شاید که جنسِ عشق و اعتقاد یکی باشد و ما نمی‌دانیم. -نادر‌ ابراهیمی-
در جنگ تحمیلی ١٢ روزه‌ و ما بعدش ، چقدر جای روایت فتح سید مرتضی خالیست...
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 روایت جبلی از آیه‌ای که امام خامنه‌ای در صبح روز حمله رژیم صهیونیستی از رادیو شنیدند. ❀─────「✿」─────❀ آزاده باش مانند مادر (س) 🌱 @hore_246
🔥رسل الحاج رمضان یادداشت خدیجه، دختر فرمانده شهید بزرگ حزب الله فواد شکر برای ❗️در میان صدای بلند پهپاد و سکوت سنگینی که خانه را فرا گرفته بود، صدای موتورسیکلتی نزدیک شد. لحظاتی بعد، زنگ در به صدا درآمد. صدا کوتاه بود: "یک پیام ویژه." با عجله کاغذ تا شده را باز کردم: "در فلان مکان، در فلان زمان باشید." جایی برای ابهام وجود نداشت. ✅این پیامی از حاج رمضان است. برای من، دست خط او بسیار آشناست. این پیام در اوج جنگ اسرائیل علیه لبنان، تنها چند هفته پس از شهادت پدرم که حاج بیش از سی سال با او دوستی عمیقی داشت، آمد. با این وجود، عملیات به طرز چشمگیری روان پیش رفت. پرده‌های تیره در ماشین دودی مانع از کنجکاوی من برای دنبال کردن مسیر می‌شد و به نظر می‌رسید زمان در داخل تا زمانی که به آسانسور و سپس یکی از طبقات ساختمان رسیدم، متوقف شده است. حاج رمضان با لبخندی ثابت، شبیه به لبخندی که عادت کرده بودم وقتی خارج از نوبت شوخی می‌کردم، در میان بحث‌های جدی ببینم، پشت دری نیمه‌باز منتظرم بود. ❗️ملاقات با حاج رمضان، در شرایط پیچیده و با وجود مشغله‌های مداومش، تعجب‌آور نبود. از زمان شهادت پدرم، من به یکی از پسران و دختران شهیدی تبدیل شده‌ام که حاج به خاطر وفاداری به خون و عهدش، توجه ویژه‌ای به آنها دارد. ❗️اما اینکه زحمت ترتیب دادن ملاقات را در بحبوحه جنگی سهمگین بدون هیچ انتظار مشخصی در مورد وحشیگری دشمن به خود بدهد، کاری است که شاید حتی پدرم هم انجام نمی‌داد. این، جنبه دیگری از شخصیت او را آشکار می‌کند: آگاهی او از اهمیت لحظه و حمایت، ثبات و اعتمادی که نیاز است. اگرچه او مجبور نبود برای اطمینان خاطر من یا عذرخواهی از هرگونه کاستی در این شرایط، توضیح بیشتری بدهد، اما این کار را با دقتی آگاهانه انجام داد که منعکس کننده پدرانه بودن و مراقبت او بود. برای من، او واقعاً یک پدر معنوی بود، و نه فقط برای من، زیرا آرامش او قلب بسیاری از خانواده‌های شهدا را حتی در شرایط سخت و دشوار در طول و پس از جنگ در بر می‌گرفت. ✅پس از اعلام آتش‌بس در لبنان، با احساس وحشت از بیگانگی به تهران رسیدم. برای من - برای اولین بار پس از شهادت پدرم - ورود به این کشور آسان نبود، زیرا این کشور پناهگاهی امن و مکانی برای یادبود پدرم بود. من از این فکر که از مکان‌هایی مرتبط با او عبور خواهم کرد، جایی که او راهنمای من بود، و اینکه غیبت او طاقت‌فرسا و سنگین خواهد بود، نگران بودم. در بحبوحه این فقدان، بار دیگر، یکی از فرستادگان حاج رمضان مرا به جایگاه ثبات شایسته‌ام بازگرداند. تماسی سریع و گذرا، اما کافی بود تا تمام گرمای تعلق را به تبعیدم بیاورد. در مسیر ملاقات، این فکر که بدون پدرم با حاج شهید ملاقات خواهم کرد، مرا آزار می‌داد و از آن سخت‌تر، این فکر که وقتی با حضرت رهبر، علی خامنه‌ای، ملاقات خواهم کرد نیز چنین خواهد بود. وقتی رسیدم، خاطرات آن مکانی را که همیشه در کودکی در آن بازی می‌کردیم، در مقابل چشمانشان حس کردم. ❤️حاج با گرمی پدرانه‌ای از من استقبال کرد که احساسات یتیمی مرا پنهان می‌کرد. نه تنها این، بلکه او به محض ورود به محضر رهبر، سید علی خامنه‌ای، مرا همراهی کرد و مرا به همان روشی که از پدرم به آن عادت کرده بودم، معرفی کرد. اگرچه من به عنوان دختر یک شهید معرفی شدم، اما او در تمام مدت مکالمه در کنارم بود، گویی می‌خواست تأیید کند: من اینجا هستم... تو تنها نیستی. 🔥در تهران، مانند بیروت، حاج رمضان همیشه مشتاق بود به من یادآوری کند که شهدا هرگز ناپدید نمی‌شوند، بلکه در زندگی روزمره و در لحظات سرنوشت‌ساز، حضوری دائمی پیدا می‌کنند. او به من گفت: "پدرت همچنان از بالا مراقب تو خواهد بود، همانطور که از بالا مراقب تو بود." در زمینه‌ای دیگر، هنگام کار روی مستندی درباره زندگی رهبر شهید حاج حسان اللقیس، به حاج رمضان گفتم که در اجرای آن مشکل دارم. او پاسخ داد: «کار برای شهدا مستلزم رشوه است. باید به آنها رشوه بدهی.» من این اصطلاح را محکوم کردم و او توضیح داد: «شهید را در اعمال، دعاها و زیارت‌های خود شریک کنید.» پس از بحث در مورد شهدا، گفت: «می‌خواهم همین حالا با من شروع کنی.» او دعاهایی را که می‌خواست او را در آنها قرار دهم، مشخص کرد و از من خواست که بعد از هر دعا برای شهادتش دعا کنم. ❗️امیدوارم که این به من پس از شهادتت کمک کند. در مواجهه با این میراث عظیم، چاره‌ای جز ادامه دادن نیست. نه فقط از موضع احساسات، بلکه از موضع تعهد به شهیدان و مسئولیت حفظ امانت. وظیفه پیروی از ردپای شما، کشف اسرار شما و یادگیری معانی پنهان مبارزه شما. با امید به پایداری در این مسیر، شهادت‌های شما نقاط عطف جاودانه‌ای در آن و مهم‌ترین فداکاری‌ها برای پیروزی‌ای بود که در پایان آن در انتظار ماست. انتفاضه فلسطین https://www.al-akhbar.com/arab/851177
🎥 جگر شیر میخواهد عاشق شدن!! ؛ تکه‌های کاتب اعظم ؛