حُــــــــرّهِ |☫🖤
دوساعت قبل از نماز مغرب از موکب زدم بیرون راستش هوا هنوز گرم بود هر چندتا عمود استراحت میکردم تا مو
پدری که بچه به دوش رو پرچم ها ایستاده با تمام قوا پا رو علم شیاطین کوبیدم و به وظیفه انسانی و شرعی و فرهنگی و اجتماعی و همه جور وظیفهای عمل کردیم که یهو بوی زیتون اومد...
دیدم بله اینجا موکبی هست به نام نداء غزه، خدایی عالی کار کرده بودند
سمت چپ طریق نمادی از مسجد الاقصی رو درست کرده بودن از اونجایی که چند روز مونده به اربعین بعضی از موکبها تازه دارند کارهاشون رو تموم میکردند چون اوج مشایه از امروز و فرداست، سمت راست رو حالت نمایشگاه درست کرده بودند رفتم داخل از ابتدای اتفاقات غزه رو بنر درست کرده بودند، بعد شهادت شهید سنوار و وعده صادق ٣رو ماکت درست کرده بودند، آقایی هم پشت میز در حال ضبط روایت بود آخر این نمایشگاه با صحبتهای مراجع مختلف در خصوص فلسطین و با آیهٔ ١٦١ سوره آل عمران تمام میشد، خیلی خوشم اومد از این ایده، از نمایشگاه که بیرون بیای سمت عمود پرچم بزرگ فلسطین رجز میخواند، کم کم سرعتم رو بیشتر کردم تا رسیدم به عمود ٨٨٤ که بخشی از مسیر رو مسقف کرده بودند رفتم تو موکبی که جلوتر گفتم هتل بود، چک کردم عکس صادق شیرازی چیزی نداره دیدم نه به جاش عکس بابابزرگشون که پشت سر اون صحن انقلاب امام رضا علیه السلام هست نصب شده رفتم داخل و تا الان که براتون نوشتم میتونم تا فردا برسم کربلا اما نمیخوام از این مسیر دل بکنم مخصوصا این عمود های آخر از الان همش با خودم میگم خب رسیدی کربلا کو تا سال دیگه معلوم نیست هستی یا نه واسه همین تاجایی که میتونم طولش میدم موندن در این مسیر رو...
آن کس که ترا شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند❤️
#روایت_مشایه