eitaa logo
حُــــــــرّهِ |☫🖤
78 دنبال‌کننده
648 عکس
206 ویدیو
10 فایل
#العزه_لله إِنَّ الْحَیاةَ عَقیدَةٌ وَجِهادٌ یک حرهٔ حسنی‌ حضرتِ مادر (س)🌿 اینجا قلم، قلم‌خداست کلمات، کلمات‌خداست عکس‌خالقش خداست از لنز‌خدا ما کی باشیم؟! جز یه دل سوخته‌معلم با دغدغه‌های‌انقلابی🪴 حُرّهِ در بله : https://ble.ir/sin_hore
مشاهده در ایتا
دانلود
حُــــــــرّهِ |☫🖤
پدری که بچه به دوش رو پرچم ها ایستاده با تمام قوا پا رو علم شیاطین کوبیدم و به وظیفه انسانی و شرعی و
الان که دارم چهارمین روز از مشایه رو روایت می‌کنم تا غروب  درموکبی که از صدتا هتل بهتر بود موندم، دیشب که متوجه شدم موکب حسينا هنوز تکمیل نیست به عمود ٨٨٤ برگشتم و تو موکب موندم یکی، دوساعت تا اذان صبح مونده بود، نماز که خوندم خیلی از زائرا به مشایه برگشتند تا چند عمود نزدیک‌تر شوند به کربلای امام عشق، بعد از طلوع خادم اومد گفت کسی نره تا صبحونه بدیم، سفره رو پهن کردند و صبحونه دادند، خادم اومد به ما گفت طعام بیایین، زائری که کنارم بود گفت نمی‌خورم ممنون بعد از چند دقیقه انگار یادش اومد واقعا گرسنه است گفت بله طعام بله، منم نمیخواستم بخورم اما دیدم نمیشه، منم به جمع صبحانه خواران طلوع آفتاب اضافه شدم، یک ظرف بزرگ باقالی، یک ظرف دیگه هم دوتا تخم مرغ آب‌پز محلی و پنیر و مربا همراه با نون و چایی خدایی کجای جهان اینطوری بدون هیچ انتظاری ازت پذیرایی بشه به قول خودشون داخل برای شما بیرون برای ما جز در خونه امام حسین ، هر کدوم از این خادم چه آقا و چه خانم برای خودشون کسی هستند یکی معلم، استاد دانشگاه، شیخ طایفه، دکتر، مهندس و... اما تو این مسیر همه یک عنوان دارند خادم، اینجا خادم‌ها تمام توان خودشون رو وسط میزارند تا زائر راحت باشه، همش هم می‌گفتند علی العین، (به روی چشم)، تدلیلین (جون بخواه) و از این قبیل جملات که ما شرمنده میشیم از این همه احترام، بعد از صبحانه، موکب در سکوت تمام غرق شد تا نزدیک ظهر، مردم برای اینکه استراحت کنند تا بتوانند مشایه رو به آخر برسونند و کم نزارند تا شرمنده امام نشوند به موکب ها پناه می‌آورند، چون نزدیک نماز شد دیگه همه بیدار شدیم،  خادم اومد گفت ما یه برنامه داریم قبل از ناهار برگزار بشه یا بعدش، زائرا که ایرانی و عراقی و حتی از ترکیه هم بودند گفتن ما گشنه هستیم خادم هم گفت چشم هرچی شما بگید، خانمی قبل از اذان چند دقیقه احکام گفت و نماز را خواندیم، بعد از نماز ناهار فاصوليه دادند بعد از ناهار  هم هندونه، برنامه رو هم اجرا کردند، بعد از برنامه، خادمی اومد گفت لطفا آروم صحبت کنید تا زائرها استراحت کنند، اینجا همه دغدغه اشون فقط راحتی زائر است، بعد از استراحت عصرونه آوردند، هنوز خیلی ها خواب بودند، نزدیک غروب که شد زائرها که داشتند وسایل جمع می‌کردند، خادم سینی به دست سالاد آورد آخرین پذیرایی رو انجام دادند و موکب رو هم جارو زدند رفتند که شام رو آماده کنند، من یک ساعت به اذان از موکب زدم بیرون برای اینکه به مراسم حاج میثم برسم، این وسط خادمی رو دیدم که راه بند یک زائر شد که باید بیای غذا بخوری تو رسم اربعین شکار یک زائر امتیاز طلایی داشت، حواسم به خادم بود که آقایی میانسال جلوم رو گرفت و سریع بهم عطر زد و رفت سراغ بعدی، کوچیک ترها هم از بزرگاشون یاد گرفتند چندتایی می‌شدن و جلو زوار رو می‌گرفتند و هدایتش می‌کردند به موکبشون، همینطور که داشتم عشق رو مزه مزه می‌کردم، موکب داری سینی رو جلوم گرفت و گفت بفرما نون سِیاح (با آرد برنج درست میشه) یکی برداشتم بعد یک ایرانی از تو سینی یک موکب دیگه سریع یک تیکه نون شیری برداشت گذاشت دستم نمی‌گرفتم می‌افتاد، خوشمزه بودند البته چون نمک این غذاها را خود خانم حضرت زهرا سلام الله علیها میزاره، همینطور که داشتم از دوتا تیکه نون مستفیض میشدم، آقایی جلوی من رو گرفت گفت نون سیاح داری میخوری عصير هم بخور خوشمزه تر میشه، آخه چطور با این عشق می‌توان مقابله کرد، هرجوری بود غذا رو تموم کردم، فاصله تا موکب حسينا کم بود حدود 19 تا عمود نرسیده به موکب نوحه حماسی حسین طاهری پخش می‌شد آقایی هم عکس حضرت آقا، سید حسن نصرالله و شهید رئیسی رو تابلو مانند درسته کرده بود و وسط مشایه با اون تابلو ایستاد از اونطرف صدای بهم خوردن فنجان های قهوه به گوش، میرسه که خدام با دله ایستادن برای خدمت یکم جلوتر موکب خدمت کفشای بود، کفش وصله پیله می‌کردند، واکس می‌زدند بعد از اونا دوتا کوچک خادم کمربند سبز به کمر بسته تقاضا می‌کرد که عصیر بخوریم من میگم شاید ملائک هم به حال خدام حسرت میخورن چه برسه ما، به موکب رسیدم چند دقیقه بعد اذان گفت نماز رو خوندیم و بلافاصله مجلس شروع شد....
همین الان عمود 1325 شب جمعه بوی حرم یار از چند قدمی به مشام می‌رسد...
امام عباس... الوعده وفا 💚
حُــــــــرّهِ |☫🖤
الان که دارم چهارمین روز از مشایه رو روایت می‌کنم تا غروب  درموکبی که از صدتا هتل بهتر بود موندم، دی
حاج میثم انگار میخواست همون شب اول جونمون رو بگیره من دو نفر رو تو روضه و مداحی خودم رو می‌سپارم بهشون یکی حاج مهدی ، حاج میثم میدونم جای بدی روحم رو نمی‌برند که هیچ چنان سیقل میدن که نگو، اما  بعد اون همه روضه به قول حاج میثم من هنوز عقدهٔ دل وا نکردم، قول داده بود سر یک ساعت مراسم رو تموم کنه که بد قولی از حاج میثم بعید هست سر ساعت تمام کرد مجلس رو، سریع کوله رو برداشتم و راه افتادم از موکب که بزنی بیرون مشایه حال و هوای دیگه‌ای داره، صدای نوحه‌های عربی و ایرانی از همه جا به گوش میرسه، سمت چپ طریق ماکت موشک فتاح به چشم میخوره، حواسم رو به زوار میدم خانم مسنی رو میبینم که با عصا در حال پیاده روی هست یا پیرمردی که با کمر خمیده قدم در این طریق برمی‌دارد و حجت را برای بهونه گیران تمام می‌کند، پدری که کوله ها را تخت خوابی در کالسکه برای بچه اش درست کرده و دخترک بهترین خواب عمرش را می‌رود، دوباره حواس به سمت خدام می‌رود که سینی به دست در حال خدمت هستند، یک خادم پنکیک می‌دهد، یکی میوه، آن هم میوه‌های بهشتی، به موکب های ایرانی می‌رسم خادمی می‌گفت بفرمایید دمنوش، هرکس این دمنوش رو بخوره خودش و خانواده اش شهید میشه این دمنوش شهادت است و به طور جدی در حال گفت و گو در مورد دمنوش شهادت با خانواده‌ای می‌شود، محض تبرک یکی برمیدارم، از دور صدای آشنایی میاد موکبی نوحهٔ ترکی حاج مهدی گذاشته یکم جلوتر باز صدای حاجی میاد ولی اینبار نوحهٔ همه جا کربلا پخش میشه و ناخودآگاه پاهایم جفت می‌شود برای شنیدن نوحه واقعا با نوحه‌های حاجی انسان بال می‌گیرد نزدیک عمود ١٢٠٠موکب ایرانی صدا می‌زند که دمنوش بخور صد سرماخوردگی، ساعت رو نگاه میکنم هنوز تا نماز صبح زمان هست، اما شب از نيمه گذشته، تو این ساعت تک و توکی موکب هست که چراغش روشن باشد، واسه همین تمام حواس ها به مسیر جمع می‌شود، گاهی صدای کشیدن کفش روی زمین به گوش میرسه که نشان از خستگی می‌دهد، گاهی سکوت مطلق، گاهی هم زوار برای اینکه به خستگی رو ندهند باهم دیگه صحبت می‌کنند، تحلیل، نظر، خاطره و... بچه‌ها هم در سکوت کامل در کالسکه‌ها استراحت می‌کنند، یهو دلم می‌گیرد برای اینکه شماره‌های عمودها نشان از رسیدن می‌دهند یک طرف دوست دارم برسم کربلا یک طرف نمیخوام این مسیر تموم بشه ، انگار پاهایم حرف دلم رو شنیده اند چنان دردی به خود می‌گیرند که در اولین موکب مرا مجبور به ماندن می‌کنند موکب هرمزگانی ها عمود ١١٨٨...