eitaa logo
حُــــــــرّهِ |☫🖤
78 دنبال‌کننده
648 عکس
206 ویدیو
10 فایل
#العزه_لله إِنَّ الْحَیاةَ عَقیدَةٌ وَجِهادٌ یک حرهٔ حسنی‌ حضرتِ مادر (س)🌿 اینجا قلم، قلم‌خداست کلمات، کلمات‌خداست عکس‌خالقش خداست از لنز‌خدا ما کی باشیم؟! جز یه دل سوخته‌معلم با دغدغه‌های‌انقلابی🪴 حُرّهِ در بله : https://ble.ir/sin_hore
مشاهده در ایتا
دانلود
همین الان عمود 1325 شب جمعه بوی حرم یار از چند قدمی به مشام می‌رسد...
امام عباس... الوعده وفا 💚
حُــــــــرّهِ |☫🖤
الان که دارم چهارمین روز از مشایه رو روایت می‌کنم تا غروب  درموکبی که از صدتا هتل بهتر بود موندم، دی
حاج میثم انگار میخواست همون شب اول جونمون رو بگیره من دو نفر رو تو روضه و مداحی خودم رو می‌سپارم بهشون یکی حاج مهدی ، حاج میثم میدونم جای بدی روحم رو نمی‌برند که هیچ چنان سیقل میدن که نگو، اما  بعد اون همه روضه به قول حاج میثم من هنوز عقدهٔ دل وا نکردم، قول داده بود سر یک ساعت مراسم رو تموم کنه که بد قولی از حاج میثم بعید هست سر ساعت تمام کرد مجلس رو، سریع کوله رو برداشتم و راه افتادم از موکب که بزنی بیرون مشایه حال و هوای دیگه‌ای داره، صدای نوحه‌های عربی و ایرانی از همه جا به گوش میرسه، سمت چپ طریق ماکت موشک فتاح به چشم میخوره، حواسم رو به زوار میدم خانم مسنی رو میبینم که با عصا در حال پیاده روی هست یا پیرمردی که با کمر خمیده قدم در این طریق برمی‌دارد و حجت را برای بهونه گیران تمام می‌کند، پدری که کوله ها را تخت خوابی در کالسکه برای بچه اش درست کرده و دخترک بهترین خواب عمرش را می‌رود، دوباره حواس به سمت خدام می‌رود که سینی به دست در حال خدمت هستند، یک خادم پنکیک می‌دهد، یکی میوه، آن هم میوه‌های بهشتی، به موکب های ایرانی می‌رسم خادمی می‌گفت بفرمایید دمنوش، هرکس این دمنوش رو بخوره خودش و خانواده اش شهید میشه این دمنوش شهادت است و به طور جدی در حال گفت و گو در مورد دمنوش شهادت با خانواده‌ای می‌شود، محض تبرک یکی برمیدارم، از دور صدای آشنایی میاد موکبی نوحهٔ ترکی حاج مهدی گذاشته یکم جلوتر باز صدای حاجی میاد ولی اینبار نوحهٔ همه جا کربلا پخش میشه و ناخودآگاه پاهایم جفت می‌شود برای شنیدن نوحه واقعا با نوحه‌های حاجی انسان بال می‌گیرد نزدیک عمود ١٢٠٠موکب ایرانی صدا می‌زند که دمنوش بخور صد سرماخوردگی، ساعت رو نگاه میکنم هنوز تا نماز صبح زمان هست، اما شب از نيمه گذشته، تو این ساعت تک و توکی موکب هست که چراغش روشن باشد، واسه همین تمام حواس ها به مسیر جمع می‌شود، گاهی صدای کشیدن کفش روی زمین به گوش میرسه که نشان از خستگی می‌دهد، گاهی سکوت مطلق، گاهی هم زوار برای اینکه به خستگی رو ندهند باهم دیگه صحبت می‌کنند، تحلیل، نظر، خاطره و... بچه‌ها هم در سکوت کامل در کالسکه‌ها استراحت می‌کنند، یهو دلم می‌گیرد برای اینکه شماره‌های عمودها نشان از رسیدن می‌دهند یک طرف دوست دارم برسم کربلا یک طرف نمیخوام این مسیر تموم بشه ، انگار پاهایم حرف دلم رو شنیده اند چنان دردی به خود می‌گیرند که در اولین موکب مرا مجبور به ماندن می‌کنند موکب هرمزگانی ها عمود ١١٨٨...