میشه چند تا از خاطراتت با گلشید تعریف کنی؟
سالهای پیش تو پارک مرکزی شهرک نفت اهواز انقدر غرق حرف زدن بودیم که گم شدیم
وقتی بلاخره پیدا کردیم راهو تا خونه اون خیلی بامزه گریه کرد و منم نتونستم جلو خندم رو بگیرم. تنها جایی که به گریه کردنش خندیدم همون موقع بود
تو تشییع رهبر بود رفتیم از یه موکب خلوتی چایی بگیریم. چهارتا جوونک خادم بودن یهو یکیشون داد زد عللللی بیا غسل جنابت کن. همون لحظه همشون با هم برگشتن نگاهمون کردن ببینن فهمیدیم یا نه
گلشیدم چایی پرید تو گلوش زد زیر خنده خیلی بلند
دیگه داستان داشتیم مجبور شدم تظاهر کنم الان همراهم حالش بد شده داره سرفه میکنه باید ببرمش
همین هفته پیش با هم رفتیم کنار دریا و now I know how John of Arc felt رو تفسیر کردیم
بهش گفتم هفده سالگیمو دوست داشتم همراه همه اون بلاها. از مفهوم حب و عشق حرف زدیم
گلابی خوردیم و با اینکه تا کمر خیس بودیم تا خونه مسابقه دویدن گذاشتیم