eitaa logo
فروشگاه تنگه اُحد ایران(سیستان)
9.8هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
3.6هزار ویدیو
34 فایل
فروشگاه صنایع دستی و سوغات سیستان 🔸با هدف ایجاد اشتغال و فروش محصولات خانواده های کم برخوردار روستاهای منطقه سیستان 📲آیدی جهت سفارش: @sistan 📦ارسال رایگان به تمام نقاط کشور📦 🔹زیر مجموعه مرکز نیکوکاری امام رضا(ع)
مشاهده در ایتا
دانلود
📛 براى يك سفر كارى به خارج مجبور شدم الناز منشى ٢٥ ساله شركتم رو ببرم با خودم و چون تو هتل یک اتاق رزرو شده بود، مجبور شديم يه صيغه بين خودمون بخونيم، راهى شديم...الناز بينهايت خوشگل بود و منم يه مرد ٤٥ ساله، استرس داشتم كه قراره چى پيش بياد رسيديم به هتل وسايل رو گذاشتم و رفتم خريد وقتى كه برگشتم ديدم كه الناز...😱🙊 👇🚨 http://eitaa.com/joinchat/4257546242C808e262853
در زمان هاى قديم مردی بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و داشت او مردی بود. با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار می کرد و کسی از وضع او خبر نداشت او از این راه هم می کرد هم غریزه جنسی اش را برطرف میکرد. تا اینکه شاه... ادامه درلینک زیر ...👇🙈 http://eitaa.com/joinchat/3616014349Ca490647ac0
#امان_ازدل_زینب💔 یادش بخیر روز و شبم با حسین بود اشڪ دو چشمم...آب وضوی حسین بود تا شهرِ شام رفتم و معجر نداشتم تقصیر من چه بود؟...برادر نداشتم بســـوے ظــــــــهور💫✨👇 🆔 @Besoye_zohor 💯
🍃💕چشانم سخت تو را می‌جویند ای جاری زلال، ای تابیده بر دلت مِهر... 💞🍃و من باز هم از دستانت شکوفه مهربانی می‌چینم امروز... ❤️مهدی جان سلام❤️ بســـوے ظــــــــهور💫✨👇 🆔 @Besoye_zohor 💯
👆👆👆 امام مهدى (عج) #کار_نیمه_تمام امام حسین (ع) را تمام خواهد کرد. مسجد کوفه مرکز مدیریّت جهانی امام عصر (عج) خواهد شد.. بســـوے ظــــــــهور💫✨👇 🆔 @Besoye_zohor 💯
#رمان_مذهبی_پناه این رمان فوق العاده را دنبال کنید👌 صبح ساعت ۱۰الی۱۱یک قسمت شب ساعت ۲۲الی۲۳یک قسمت #پیشنهادمدیرکانال✅
📙 ◀️ ✍🏻اعصابم را همیشه متشنج می کند حتی از راه دور و پای تلفن انگار نه انگار که مهم ترین دلیل دور شدنم خود او بوده ! تماسش را ریجکت می کنم و این بار شماره ی پدر می افتدنفسم را با کلافگی فوت می کنم بیرون و جواب می دهم الو ، سلام بابا +سلام ، کجایی ؟ _کجا باید باشم ؟ چرا تلفن افسانه رو جواب ندادی؟ _کارواجب داشته حالا؟ می خواسته ببینه چقد دور شدم که جشن بگیره دیگه بگید سور و ساطش رو بچینه که تهرانم صدای لا اله الا الله گفتنش را که می شنوم می فهمم باز عصبی شده و خویشتن داری می کند +قطارش خوب بود؟ _آره نمی دونم چرا انقدر بدبینی،پس تو کی می خوای بفهمی که _بابا جون بیخیال می خوای حرفمو پس بگیرم ؟دلواپستم چشمم می خورد به دختر بچه ی کوچکی که چادر مادرش را چنگ زده و از کنارم می گذرند آهی می کشم و جواب می دهم _من دیگه بچه نیستم +اونجا شهر غریبه،تو یه دختر تنهایی _من همیشه تنهام در ضمن این دور شدن خودتونم می دونید که برای همه خوبه مخصوصا بعضی ها +افسانه دوستت داره بابا _هه می دانم از تمسخر کردن متنفر است اما بی توجه و غلیظ هه می گویم +موظب خودت باش ، رسیدی خوابگاه زنگ بزن اگه سختت نبود ! چشمی می گویم و قطع می کنم.هرچند این چک کردن های همیشگی اش کم آزارم نمی دهد اما اگر او هم دل نگرانم نباشد که کلاهم پس معرکه است !علی رغم تمام تلاش های اخیرم می دانم از خوابگاه خبری نیست اما لزومی ندیدم که پدر را در جریان بگذارم ! دلم آزادی می خواهد از قفسی که سال هاست افسانه ، نامادری ام ساخته دوست داشتم دل بکنم و چه راهی بهتر از انتخاب دانشگاه های تهران و دور شدن از شهر خودم ! هرچند ،شهر من همین تهران بود یک روز افسانه بود که پدر را پایبند آنجا کرد و من از همان اولین روز دوستش نداشتم ! دلم برای پوریا تنگ می شود برادر کم سن و سال ناتنی ام ! شاید اگر افسانه بدتر بود هم باز پوریا را عاشقانه برادرم می دانستم با قدی که رو به دراز شدن است دیشب برای خداحافظی بغض کرده بود ، چقدر حس خوبی بود وقتی توی راه آهن گفت :"می خوای بیام تنها نباشی؟ بلاخره من مردم " لعنت به تو افسانه که حتی بخاطر حضورت نمی توانم به برادرم ابراز علاقه کنم . احساس خوبی دارم از این غربتی که پدر می گوید اما امیدوارم به در به دری امشب نرسد ! نمی دانم کجا بروم و هیچ آشنایی تقریبا نمی شناسم که کمکم کند به قول افسانه که همیشه بی فکرم ! می دانستم با همیشگی قطار نزدیک به غروب می رسم و خوابگاه هم که نیست ، اما هیچ اقدامی نکردم ! وسط میدان راه آهن ایستاده ام و درست مثل در به درها چشمم به هر طرف می چرخد کم کم از نگاه های غریبه ای که رویم زوم می شود می ترسم موهای بیرون ریخته از شالم را تو می زنم و کنارتر می ایستم ماشین هایی که بوق می زنند را رد می کنم و شماره ی لاله را می گیرم .صدایش خوابالود است : +الو رسیدی؟سلام آره ،خواب بودی؟ +نه بابا ، تازه بیدار شدم کجایی؟ _راه آهن کجا میری؟ _زنگ زدم همینو بپرسم دختره ی خل !فکر نمی کنی یکم زود اقدام کردی برای جاگیری؟ آخه یه دختر تنهای شهرستانی تو تهران یکی دو ساعت دیگم شب میشه و _بس کن ، حرفای بابام رو هم تکرار نکن لطفا خودت دیدی که یهویی شد همه چیزکاش حداقل دروغ نمی گفتی که خوابگاه میری تا دایی خودش یه فکری می کرد!چیکار می کرد ؟ با اون حال بدش راه میفتاد باهام میومد البته اگه افسانه جون اجازه میداد ! توام که فقط گارد بگیر صدای مردی نزدیکی گوشم تنم را می لرزاند. "بفرما بالا ، دربسته ها " چند قدم جلوتر می روم پناه مزاحمت شدن هنوز نرسیده؟می خوای زنگ بزنم به دایی صابر که یه فکری کنه ؟اصلا ! می دونی که فقط دستور برگشت سریع میده +پس چه غلطی می کنی؟ با دیدن پسر جوانی که به پرایدی تکیه داده و بر و بر مرا نگاه می کند ، حواسم پرت می شود . _الو ؟کوشی پناه؟دزدیدنت ایشالا ؟ _نه هنوز ! نمی فهمم من چرا دهنمو می بندم تا تو همیشه بیفتی تو چاله آخه پسر برایم لبخند و چشمکی می زند و من اخم می کنم پا تند می کنم به رفتن اما این کفش های پاشنه دار و چمدان حکم سرعت گیر را دارند ! _ببین لاله ، زنگ می زنم بهت +مواظب خودت باش تو رو خدا فعلا ترسو نیستم اما این غریبگی بد دلهره ای به جانم انداخته باید حداقل از این یک گله جا که پر از مسافرهای عجیب و غریب و راننده است دور شوم _سنگینه ،بده من بیارمش باز هم همان پسر خندان است ! ابرو در هم می کشم و چمدانم را از او دورتر می کنم.گوشه ی ناخن تازه مانیکور شده ام می شکند و آه از نهادم بلند می شود از خیر پیاده رو می گذرم و کنار خیابان می ایستم دلم شور نرفتن می زند بودیم در خدمتتون ، دربست بی کرایه انگار کنه تر از این حرف هاست 📝نویسنده: الهام تیموری ⏪ ... بســـوے ظــــــــهور💫✨👇 🆔 @Besoye_zohor 💯
8.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅شفا گرفتن یک جوان در حرم حضرت عباس (ع) پسر 13 ساله ای که بود در حرم زنده شد🌺 🎙حجت الاسلام خلج بســـوے ظــــــــهور💫✨👇 🆔 @Besoye_zohor 💯
🔆💠🔆💠🔆💠🔆💠 از عارفی پرسیدند...👇👇 از کجا بفهمیم در خواب غفلتیم یا نه‼️ او جواب داد: اگر برای امام زمانت می کنی ی انجام میدهی و خلاصه بر می داری و به آن حضرت کمک میکنی، بدان که بیداری. و الّا اگر مجتهد هم باشی درخواب غفلتی!!!! ، ساعة بســـوے ظــــــــهور💫✨👇 🆔 @Besoye_zohor 💯
6.66M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍀 زینت اهل بیت باشیم... 🍃حجت الاسلام بســـوے ظــــــــهور💫✨👇 🆔 @Besoye_zohor 💯
14.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬کلیپی از حال و هوای این روز های محرم در حرم مطهر و نورانی امام (ع) و شور و شوق حسینی بســـوے ظــــــــهور💫✨👇 🆔 @Besoye_zohor 💯
#‌مولاجان ، 🍃🌸میدانم ترانه هایم دردی دوا نمی کند اماباز؛... 🌸🍃تورامن عاشقانه می سرایم #یاایهاالعزیز 🌹تعجیل درفرج #پنج صلوات🌹 بســـوے ظــــــــهور💫✨👇 🆔 @Besoye_zohor 💯