eitaa logo
منطقه سکوت:)
353 دنبال‌کننده
11 عکس
23 ویدیو
0 فایل
تا حالا شده فکر کنی یه دردی داری که فقط تو از سنگینی‌ش خبر داری؟ انگار یه غصه‌ی اختصاصی باشه که هیچ‌کس نمی‌فهمه… اما باور کن، تو تنها نیستی. کپی؟ ممنوع نیست ولی از داستان ❌❌
مشاهده در ایتا
دانلود
زندگی من:پارت ۱۰ دوییدم توی خرابه ی کنار خونمون🫣 قایم شدم تا بره وقتی رفت😲 دوییدم از خرابه بیرون یکدفعه مامانم رو دیدم🫣💔 داشت گریه میکرد و منو نگاه میکرد دوییدم سمتش فهمیدم دلش با منه و نمیدونه چیکار کنه😭 بهم گفت مامان خودت میدونی من عاشقتم ولی نمیدونم باید چیکار کنم😐😔 منم گفتم کاش میشد هیچ وقت ازدواج نمیکردی😵🙅‍♀ و فقط دوییدم سمت خونه های بعدی😞😭
زندگی من:پارت ۱۱ ۳ تا کوچه که رد شد رسیدم به مدرسه م🥺 اون زمان خیلی باهوش بودم نصبت به بقیه ی بچه های مدرسه🫩😃 همچی رو حفظ بودم خلاصه رفتم توی مدرسه و به خانوم مدیرمون گفتم خانوم فقط منو نجات بدید🤕😶‍🌫 گفتش چیشده دخترم؟ چرا این موقع از روز اومدی مدرسه؟ مامانت کجاست؟ فقط گفتم خانوم منو ببر جایی دیگه😒😶‍🌫 گفت بیا بریم خونمون😞😔💔 گفتم نه خانوم خونتون نمیام منو ببرید جای دیگه😭❤️‍🩹
زندگی من: پارت۱۲ خانممون منو برد یک جای خیلی بزرگ که هیچ وقت یادم نمیره نمیدونستم بخندم یا گریه کنم😭😁 بعده ها فهمیدم که اونجا مجموعه ی پرورشگاهی بوده من رو سپرد به یک خانوم مهربون توی اونجا❤️‍🩹🌱 بهش گفت مواظبش باش هر روز میام بهش سر میزنم🌱 منم بغل کرد و گفت دخترم تو تنها نیستی دیگه بهش فکر نکن💔 بعد از ۱ماه اونجا بودن با خیلی ها دوست شدم🌱❤️‍🩹 اونها هم مثل من خانوادشون تنهاشون گذاشته بودن🥹😞 همه همدرد بودیم💔🌱 ولی یک روز از اون روز های سخت و دل تنگی های من:).....
252.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا💔 ما که این همه اشک ریختیم...
469.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما کاری از دستم بر نمیاد❤️‍🩹
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه روزی میان پا میزارن روی سنگ قبرمون🥺❤️‍🩹
ولی پروفایل یکی از شماها💔 خیلی درده ❤️‍🩹💔
پس من بابت داستان زندگیم چقدر اشک ریختم💔❤️‍🩹 داستانی که تکرار شد تا تو بشنوی و من مرور کنم❤️‍🩹
Happy ²³⁰💔
زندگی من:پارت ۱۳ یه مادر پدر خیلی اَخمو اومدن پرورشگاه🫣 ازشون ترسیدم ولی کلی هدیه برام آوردن و ازم خواهش کردن که بیا😔😢 منم چون محبت ندیده بودم رفتم😞🤕 ولی اون.... بدترین تصمیم زندگیم بود😭💔 توی اون خونه شده بودم نوکر😞😔 دختر برو جارو برقی بکش دختر برو حیاط جارو کن دختر برا مهمونا چایی بیار و.... از ادا هایی که داشتن🫣😔😔
زندگی من:پارت ۱۴ خلاصه یک شب از اون شبا شنیدم مامانم (یعنی خانومی که منو به فرزندی قبول کرد) داشت به یکی از رفیقاش میگفت: اره میدونم که این دختر،دختره رقیه اس😢🫣 دیگه نمیخوامش و ازش بدم میاد😔😭 و قطع کرد🤕 کاش میشد هیچ وقت اون تلفن قطع نمیشد و بیشتر حرف میزدن😢😁 چرا؟؟