●| مفاتیحی برای همعهدی با اهل بیت(ع) |●
🔰 #درباره_کتاب انسان ۲۵۰ ساله
آنچه به نظر میآید این است که در این کتاب به زندگی سیاسی و مبارزاتی اهل بیت(ع) پرداخته شده و وقایعی از تاریخ زندگی ایشان بیان شده است. حال آنکه این کتاب و شیوه پرداختن آیتالله خامنهای به تاریخ زندگی ائمه، مانند مفاتیحی است برای همعهدی با اهل بیت(ع).
با این نگاه دیگر میان مبارزات با حکومت طاغوت و اصطلاحاََ زندگی سیاسی ایشان و آنچه که ما در توجه رایج به دین و تشیع با آنان ارتباط برقرار میکنیم و به زیارتشان میرویم تا باطن خویش را صفا دهیم، تفاوتی وجود ندارد. بلکه با این اندیشه میتوان به زیارت ایشان رفت و در زندگی به حقیقت دعاهایی که از ایشان نقل شده نزدیک شد. تا معنای هم عهدی با اهل بیت(ع) تمنای زندگی کردن در روزگار ایشان نباشد، بلکه تفکر با ایشان، زندگی را به معیت با ائمه(ع) برساند.
📗 انسان ۲۵۰ ساله
◇ نگاهی یکپارچه به سیره سیاسی و روش مبارزاتی ائمه(ع)
◇ #آیت_الله_خامنه_ای
#نشر_صهبا
🪴به مناسبت میلاد حضرت علی بن موسی الرضا(ع)
@skybook
پاتوق کتاب آسمان
●| مفاتیحی برای همعهدی با اهل بیت(ع) |● 🔰 #درباره_کتاب انسان ۲۵۰ ساله آنچه به نظر میآید این است
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دین ما چیست؟
دین ما جمهوری اسلامی است
تنها پناهگاه و تکیهگاه برای اسلام سیاسی سنی و اسلام سیاسی شیعی، امروز جمهوری اسلامی است...
#حاج_قاسم_سلیمانی
🔰 انسان ۲۵۰ ساله
@skybook
«پذیرفتنِ شخصیت امام رضا و فکر کردن به آن، همان پذیرفتن ولایت الهی است»
آیا جز این است که حضور در جهان جدید در عین انس با امام رئوف، ما را در ورود به آینده خود موفق میگرداند؟آیندهای که منقطع از ولایت الهی نیست. و در این رابطه باید به شخصیت و سیره امام رضا(ع) فکر کرد زیرا پذیرفتنِ شخصیت آن حضرت و فکر کردن به آن، همان پذیرفتن ولایت الهی است و خود را در معرض انوار معنوی آن حضرت قرار دادن و از این طریق گستره شدن نسبت به دیگر انسانها و در آرامش خود به سر بردن.
زیرا حضرت بنا دارند با استقبال از زائران خود روحانیتی در آنها به وجود آید تا نه به نام مذهبی بودن گرفتار جمود شوند و نه با حضور در جهان مدرن از معنویت و بصیرتِ تاریخی غفلت کنند.
سیره ائمه بر عکسِ دشمنانشان احترام به نظرات بقیه است تا بقیه صداها نیز توان ارائه خود را داشته باشند. و ائمه نیز با ارائه سخن حق دشمنان شان را خشمگین میکنند.
🔰 جایگاه تاریخی ولایتعهدی حضرت رضا(ع)
● یادداشت ویژه #استاد_طاهرزاده
لینک یادداشت
#ایران_ایرانِ_امام_رضاست
@skybook
پاتوق کتاب آسمان
«انسانها در چنین آغوش پربرکتی میتوانند تربیت شوند»
زن مثل کوهی از ایمان در عین حال مثل چشمهی جوشانی از عاطفه و محبت و احساسات زنانه، تشنگان و محتاجان نوازش را از چشمهی صبر و حوصله و عاطفهی خود سیراب میکند. انسانها در چنین آغوش پربرکتی میتوانند تربیت شوند. اگر زن با این خصوصیات در عالم وجود نبود، انسانیت معنا پیدا نمیکرد. این معنای ارزش زن و تشخص زن است؛ چیزی که مغز متحجر مادی غربیها نمیتواند آن را بفهمد. کسانی که از دین و معنویت بهرهای نبردهاند، نمیتوانند چنین عظمتی را درک کنند. زن با نقاط قوت زنانهی خود همراه با ایمان عمیق، استقرار ناشی از اتکاء به خداوند و عفت و پاک دامنی میتواند در جامعه یک نقش استثنائی ایفا کند؛ هیچ مردی قادر به ایفای چنین نقشی نیست.
📗 رهنامه/ زن و خانواده
#آیت_الله_خامنه_ای
#نشر_انقلاب_اسلامی
@skybook
🔰 اینان نوجوانانی هستند که خون دل تو را خواندهاند... اینک آمدند در میان مردم. با احتیاط و کم رویی و شاید هم کمی هول شده باشند. ولی حرارت شهادت تو زبانشان را گرم کرده، چشم و گوششان را باز و دلشان را دریا...
تا بزنند به دل دریای بیکران این مردم و با آنان از تو بگویند. از خون دلت، از خوابی که سالها پیش دیده بودی، دیده بودی که یوسف میشوی... عزیز میشوی، عزیز میشوی و عزت را به این مردم برمیگردانی...
📸 #محفل_آثار امام شهید به سبک نوجوانان مبعوث شده
🌷 #خون_دلی_که_لعل_شد
#بعثت_مردم
@skybook
پاتوق کتاب آسمان
🔰 اینان نوجوانانی هستند که خون دل تو را خواندهاند... اینک آمدند در میان مردم. با احتیاط و کم رویی
«تو يوسف میشوی»
در یاد من خوابهای عجیبی مانده که یکی از آنها را نقل میکنم؛ به گمانم مربوط به سال ۱۳۴۶ یا ۱۳۴۷ باشد. در آن زمان وضع سیاسی مشهد در نهایت شدت و سختی بود و اسلام گرایان دچار گرفتاری و محنت زیادی بودند؛ چنان که جز چند تن اندک از رفقا با من در میدان باقی نماندند و بقیه ترجیح دادند عرصه ی مبارزه را رها کنند. در آن شرایط خواب دیدم که حضرت امام خمینی (ره) وفات کرده و جنازهی ایشان در یکی از خانههای مشهد واقع در نزدیکی خانهی پدر من روی زمین است. دردی جانگاه قلبم را میفشرد و غم و اندوه وجودم را گرفته بود. تابوت را از آن خانه بیرون آوردیم و روی دوش گرفتیم. بعد تشییع کنندگان که جمعیت انبوهی بودند در پی جنازه به حرکت درآمدند که در میان آنها شمار بسیاری از علما بودند و من هم با آنها حرکت میکردم. طبق معمول، جنازه در برابر ما میرفت و تشییع کنندگان که بیشترشان علما بودند نیز به دنبال آن میرفتند. من با آنها میرفتم با صدای بلند میگریستم و از شدت تألم و تأثر با دست روی زانوی خود میزدم. چیزی که برغم و درد من میافزود این بود که میدیدم برخی از علما -که هنوز چهره هایشان را در خاطر دارم- بدون آنکه توجهی بکنند و عبرتی بگیرند و بی آنکه احساس اندوهی در آنها مشاهده شود، با هم صحبت میکنند و میخندند و من کاری از دستم برنمی آمد جز اینکه این درد و اندوه جانگاه را تحمل کنم. جنازه به آخر شهر رسید بیشتر تشییع کنندگان بازگشتند، اما جنازه راه خود را در بیرون شهر ادامه داد و تعداد بیست سی تشییع کننده که من هم جزو آنها بودم همچنان در پی جنازه حرکت میکردند. سپس جنازه به تپهای رسید. بیشتر تشییع کنندگان در پایین تپه ماندند. جنازه به همراه چهار پنج تشییع کننده به سمت بالای تپه رفت که من هم با آنها به دنبال جنازه بودم. ما تابوت را آنجا قرار دادیم. من به پایین پا نزدیک شدم تا در حالی که چهرهی حضرت امام را میبینم با او وداع کنم. ناگهان دیدم دست راست ایشان که انگشت سبابهی آن به حالت اشاره بود به سمت بالا حرکت میکند. حیرت شدیدی سراپایم را گرفت. سپس دیدم امام با چشمان بسته شروع کرد به حرکت برای نشستن تا اینکه انگشت اشارهاش به پیشانی من رسید و آن را لمس کرد یا نزدیک بود لمس کند. من در این حال با شگفتی و حیرت نگاه میکردم. بعد لبهايش را گشود و دوبار گفت: تو یوسف میشوی ... تو یوسف میشوی!
● از کتاب:
#خون_دلی_که_لعل_شد
◇ اِنَّ مَع الصَبر نَصرا ◇
@skybook