دل از نام تو می لرزد، اما چشم تر خاموش می نگرد...
آتش عشق تو مرا سوزاند، اما ترس مرا خاموش کرد...
میخواهم بگویم دوستت دارم، اما بغضی در گلو دارم...
عشق تو هم مرهم دل، هم دلیل درد این دل است...
از خویش میخواهم، از همان دل که عاشق چشمانت شد...
که دست بکشد از باختن به عشق تو، اما دل خیلی وقت است باخته به چشمان تو...
خیلی دلی نوشتم:)
نظرت بانو؟
_
چقد نازهههههههههه
باریکلاححح 💕💕💕💕💕
بله اقای رابرت دوباره بش گفتم ببینمت گف نمیتونم
_
ازش دوری کن عزیزم
آدم احمق این داستان نباش
اگه برات وقت نمیزاره
ارزش وقت گذاشتن تورم ندارع