eitaa logo
کانال اطلاع‌رسانی امام جمعه شهرستان رامسر
623 دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
2.6هزار ویدیو
105 فایل
﷽ پایگاه رسمی اطلاع‌رسانی ستاد نمازجمعه و دفتر امام جمعه شهرستان رامسر
مشاهده در ایتا
دانلود
اپستینی‌های بدبخت! قرار بود نظامش رو 4 روزه عوض کنند اما جلسه ی بیتش رو هم نتونستند عوض کنند... اینجا ایرانه پرچم این ملت بالاست... بیت رهبری امسال محرم میزبان جمعیت بیشتری از مردم بود... ‍@snjramsar
شهید بهشتی: در این انقلاب، انقدر کار هست که می‌شود انجام داد، بی‌آنکه هیچ پُست، سِمَت، حکم و ابلاغی در کار باشد. @snjramsar
ماجرای روز سالگرد ترور ۶ تیر در ماجرای ترور بنده در سال ۶۰، احساس کردم که این لحظه‌ی آخر است و به خدای متعال اینگونه گفتم... در دعای شریف ابی‌حمزه، حضرت سجّاد علیه‌السلام عرض میکند به خدای متعال: آن‌وقتی که تو از من سؤال میکنی، من جوابی ندارم به تو بدهم -تفحّص میکنند از اعمال انسان؛ انسان باید بتواند جواب بدهد دیگر- زبانم بند می‌آید، نمیتوانم جواب بدهم، وَ انقَطَعَت حُجَّتی، و استدلال من تمام میشود -انسان یک استدلالهایی پیش خودش دارد دیگر: «این کار را برای این کردم، برای آن کردم»؛ بعد وقتی هر یک از اینها را جواب میدهند، آدم دستش خالی میشود از استدلال- وَ طاشَ عِندَ سُؤالِکَ اِیّایَ لُبّی، و مغز من، دل من، روح من در مقابل این سؤالهای پیاپی که از من خواهد شد، حیران و سرگردان میمانَد؛ این‌جوری میشود. بنده این را خودم تجربه کرده‌ام، این تجربه‌ی بنده است، حالا نمیخواستم بگویم؛ دیگر حالا الان به ذهنم آمد، به زبانم آمد، عرض میکنم: در سال ۶۰ که آن حادثه‌ی کذایی (ترور) برای بنده اتّفاق افتاد در مسجد ابوذر، خب بیهوش شدم. بعد من را بلند کرده بودند و در حینی که من را از داخل مسجد میبردند به طرف ماشین، دو بار سه بار به هوش آمدم و دوباره از هوش رفتم تا بعد بالاخره یکسره بیهوش شدم. در این دو سه باری که به هوش آمدم، یک بار احساس کردم که این لحظه‌ی آخر است، یعنی کاملاً احساس کردم که لحظه‌ی مرگ است. ناگهان همه‌ی زندگیِ گذشته در مقابل چشمم مجسّم شد. با خودم فکر کردم که خب، حالا چه دارم برای عرضه کردن؟ هرچه فکر کردم، دیدم همه‌اش قابل مناقشه است. خب مبارزه کردیم، زندان رفتیم، کتک خوردیم، درس دادیم، زحمت کشیدیم -این چیزهایی است که آدم به ذهنش می‌آید دیگر- در آن لحظه دیدم همه‌ی اینها را میشود با من مناقشه کنند؛ و بگویند در فلان قضیّه ممکن است یک نیّت غیر الهی مخلوط این نیّت شما شده؛ هیچّی؛ از بین رفت! ناگهان احساس کردم که بین زمین و آسمان معلّقم، مثل آدمی که اصلاً به هیچ‌جا دستش بند نیست. گفتم پروردگارا! وضع من این‌جوری است، میبینی دیگر، من ظاهراً هیچ‌چیز ندارم؛ آن‌طور که حساب میکنم میبینم هیچ‌چیز دستم نیست، یک‌جوری مگر خودت رحم کنی. این حالت برای انسان پیش می‌آید. سعی کنیم از این موقعیّتها استفاده کنیم. شهید خامنه‌ای به روایت خودش @snjramsar
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔶مرحوم مجلسی در دهه عاشورا در عالی‌قاپو در حضور شاه از هیئات عزاداران پذیرایی می‌كرده وخوش آمد می‌گفته. . 🔶روز عاشورا می‌بینند كه مرحوم مجلسی نیامد، خود شاه عهده دار پذیرایی می‌شود و یكایك هیئات می‌آمدند تا هیئت حمال‌ها وارد می‌شود. . 🔶شاه می‌بیند مرحوم مجلسی با لباس سیاه بلند در میان آن‌ها مشغول سینه زدن است. . 🔶شاه فردا با جمعی به منزل مرحوم مجلسی می‌رود، جهتش را می‌پرسد. . 🔶می‌گوید: روز تاسوعا كه مشغول پذیرایی و خوش آمد گفتن بودم دسته حمال‌ها كه وارد شد در میان آن‌ها یك حمال پیرمرد قوز داری بودكه وقتی سینه می‌زد خیلی قیافه مضحكی پیدا می‌كرد. من بی اختیار تبسمی كردم. . 🔶شب رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) را در خواب دیدم سلام كردم، حضرت عنایت نفرمودند تعجّب كردم و خود را معرفی كردم. . 🔶فرمودند: چرا امروز به سینه زن حسین من تبسم كردی؟ . 🔶عرض كردم آقا عمدی نبود. . 🔶فرمودند: اگر عمدی خندیده بودی كه حسابت پاك بود. . 🔶برای جبران كارِ امروزت فردا برو در دسته حمال‌ها و سینه بزن. @snjramsar
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🙏 یک زن مسیحی که در کلیسا روسری به سر دارد. ✅ تصویر پشت سر او منسوب به یک دختر مسیحی است که در قرون اولیه به شهادت رسید؛ او هم روسری دارد. @snjramsar