خاطرهای غمانگیز از اربعین
امروز در مسجد مدینة الامام المجتبی علیهالسلام عمود ۱۰۶۶ پدر پیری را ملاقات کردم که تنها پسرش را در یک تصادف از دست داده بود... دو سال قبل پسرش همسفر پدر بود در طریق الحسین... می گفت پسرم طلبه بود و از من اذن سوریه رفتن می خواست گفتم پسرم اول نامزد کن بعدا اگر خواستی برو سوریه... چیزی نگذشت که برایم خبرش را آوردند... فکر می کنید کی؟ دقیقا روز شهادت حضرت زینب...آنقدر قصه تلخ بود که نگارنده بعد از چندین ساعت، موقع نوشتن این متن عنان از کف داد و گریست... بیشتر شاید به حال خودش... یا زینب😭😭😭
#خاطرات_اربعین
سَنَن ۱۳۹۶/۸/۱۵
⭕️ سربازِ نبرد نرم ↙️
http://eitaa.com/joinchat/95027200C4feefddbb9
زکاةالعلمِ نشرُه
.