19.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣یک تولد یک خاطره
ماجرای جوان 19 ساله که 41 سال از گمنامیش می گذره
🔵در قسمت ششم برف شادی مهمون خانواده شهیدان حمیدرضا و محمودرضا فهیم لاریجان شدیم تا ماجرای یک جوان 19 ساله که 41 سال از گمنامیش می گذره رو از زبان این خانواده بزرگوار بشنویم.
🔵در این قسمت دوربین شبکه خبر نیز همراه ما شد تا خاطرات این خانواده شهید را به تصویر بکشد.
🔵برف شادی محصول مشترک پایگاه خبری حیات و معاونت فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران است.
#برف_شادی
🔹️ صبحانه ای با شهدا
@sobhaneh_ba_shohada
🔻 با کلیک بر روی آدرس زیر ما را در صبحانه ای باشهدا دنبال کنید:
https://eitaa.com/joinchat/3191341256C69ef75b671
صبحانه ای با شهدا
📌 #شهید_سیدمحمدحسین_میردوستی:
هر کس زیارت عاشورا بخواند، شهید میشود!
🔹 زمانی که محمدحسین به دنیا آمد، عمو و داییاش شهید شده بودند. از همان دوران کودکی عاشق نماز خواندن بود.
◇ وقتی پدرش قامت میبست، پشت سر پدرش میایستاد و نماز میخواند. وقتی نماز تمام میشد، همراه با پدرش زیارت عاشورا میخواند
◇ و میگفت: هر کس زیارت عاشورا بخواند، شهید میشود! محمدحسین از کودکی عاشق شهادت بود..
#توسل_به_امامحسینع
🔹️ صبحانه ای با شهدا
@sobhaneh_ba_shohada
🔻 با کلیک بر روی آدرس زیر ما را در صبحانه ای باشهدا دنبال کنید:
https://eitaa.com/joinchat/3191341256C69ef75b671
📌 آرپیجی زن ۱۶ ساله با زبان روزه در گرمای خرماپزان عملیات رمضان آسمانی شد
🔹️ شهید داوود حدادی متولد ۲۰ فرودین ۱۳۴۵ در محله های جنوبی تهران است.
◇ علیرغم سن کم در پیروزی انقلاب اسلامی نقش آفرینی داشت و با حضور در مسجد ابوالفضل واقع در میدان ابوذر با آموزه های دینی آشنا و پای ثابت برنامه ها بود.
◇ بعد از پیروزی انقلاب در همان محله ابوذر در فعالیت های بسیج حاضر و پس انجام دوره های آموزشی در سال ۱۳۶۱ وارد مناطق عملیاتی شد.
◇ ۱۶ ساله بود که در عملیات بیت المقدس برای آزادسازی خرمشهر حضور داشت.
◇ شهید داود حدادی که تازه به سن تکلیف رسیده بود در عملیات رمضان حاضر و در گرمای مرداد ماه خرماپزان خوزستان با زبان روزه در موقعیت حمله به عنوان پیشرو در منطقه پاسگاه زید عراق با بعثی ها درگیر شدند و در این درگیری تیر به پهلوی داود اصابت و به شهادت رسید
🔻 بخشی از وصیت نامه شهید داوود حدادی:
از خانواده ام میخواهم که خواهرم را آنچنان بزرگ کرده و تربیت کنند که شیوه حضرت زینب سلام الله علیها را داشته باشد و دختری مومن و با حجاب باشد و برادرانم به گونه ای تربیت شوند که با تقوا و با ایمان باشد و درسشان را بخوانند…
🔻 شهید حدادی در هفتم مرداد ۱۳۶۱، وقتی آر پی جی زن بود در کوشک پاسگاه زید با زبان روزه بر اثر اصابت ترکش خمپاره شهید شد.
◇ مزار این شهید در قطعه ۲۶ بهشت زهرای تهران واقع است.
#شهید_داود_حدادی
🔹️ صبحانه ای با شهدا
@sobhaneh_ba_shohada
🔺️ کانال ما را از طریق لینک زیر دنبال و به دوستان خود معرفی کنید:
https://eitaa.com/joinchat/3191341256C69ef75b671
📌 «ساعت قرار» منتشر شد
🔹️ سرداران حسین بصیر، محمدحسنطوسی، اسماعیل صادقی، جواد دلآذر، ابوعمار و… شخصیتهای داستانهای کتاب «ساعت قرار» هستند که لحظه شهادت آنها با ادبیات داستانی به تصویر کشیده شده است.
◇ کنار دریاچه، بیقرار، چشمهای منتظر مژگان، ستاره شمالی، مسافر فرانسه، فوتبالیست، شیفته، کنار هور، مسافر تنگ غروب،گمشده دجله، سه جامانده، خانآقا، در کمین و ردپنجهها عناوین خاطرات «ساعت قرار» هستند.
◇ ساعت قرار، بیست و پنجمین تألیف حسین زکریائی عزیزی از نویسندگان و روزنامهنگاران باسابقه دفاعمقدس است که توسط نشر «هزاره ققنوس» وارد بازار نشر شده است.
◇ «ریشه دربهشت»، «پابه پای ستاره»، «راز خرمای دی»، «تشنگان کوثر»، «هجرت به فطرت»، «شاگرد اول»، «رفیق صمیمی»، «مردان تنهایی من»، «مردی از قبیله آئینهها»، «قلبی به وسعت آسمان»، «سردار آتش» و «خداهم مجذوب آن دلاور بود» از جمله تألیفات حسین زکریایی عزیزی محسوب میشود.
◇ ریشه در بهشت، پابه پای ستاره، راز خرمای دی، او؛ آئینه، آمنه، تشنگان کوثر، هجرت به فطرت، گفتوگوی ناتمام در سه جلد»، شاگرد اول، رفیق صمیمی، مردان تنهایی من، برای نسل امروز و فردا، چون پنجره سمت آسمان باز شدی، شکوفههای دلم زین فراق میگرید، و .... آثار دیگر این نویسنده هستند.
◇ کتاب «رفیق صمیمی»، «مردان تنهایی من» و«شاگرد اول» عنوان برتر جشنواره کتاب دفاع مقدس را کسب کرده اند
🔹️ صبحانه ای با شهدا
@sobhaneh_ba_shohada
🔻 با کلیک بر روی آدرس زیر ما را در صبحانه ای باشهدا دنبال کنید:
https://eitaa.com/joinchat/3191341256C69ef75b671
32.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 15 دقیقه قبل از شهادت ..... عجب روحیه شادی .... کی میگه شهدا خشک مقدس بودند ....
کی میگه شهدا فرشته بودند ... کی میگه ....؟!
◇ این چند دقیقه وصف نشدنی از شهید درخشانی
رو، تا آخر نگاه کنین و ایشالا درس بگیریم!...
مسئولانم که این فیلم ها براشون ضرر داره!!!!
📎 پ.ن فیلم: صحبتهای شهید بزرگوار وحید درخشانی ۱۵ دقیقه قبل از شهادتش.
#بسیجی_شهید_وحید_درخشانی
🔹️ صبحانه ای با شهدا
@sobhaneh_ba_shohada
41.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 دههی شصت تشییع شهدا حال و هوایی خاص داشت....
🔹 تشییع و وداع جانسوز خانواده، همرزمان و دوستان شهید رو با پیکر شهید وحید درخشانی ببینیم و عطر پاک آن روزها رو درک و استشمام کنیم ...
🩸#بسیجی_شهید_وحید__درخشانی
در سال ۱۳۴۷، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمد، کارمند بود و مادرش، معصومه نام داشت. تا دوم متوسطه در رشته علوم تجربی درس خواند.
◇ به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.
در ۱۴ سالگی و بعد از تجاوز رژیم بعث، به نیت دفاع از کیان ایران اسلامی به صف پیکار پیوست،
◇ و همراه با برادر خود به اردوگاه صابرین اهواز رفت تا به عنوان نیروی رزمی مشغول خدمت شود.
◇ خیلی خوش مشرب بود. با شوخی های زیبا و صورت همیشه خندانش به همه روحیه می داد
◇ او از فعالين مسجد امام رضا عليه السلام و موسسین بسیج همان مسجد به شمار می رفت و در آخرين ماموريتش با پیوستن به لشگر۱۰ سيدالشهدا و گردان حضرت قاسم عليه السلام، فرماندهی مخابرات گردان را برعهده گرفت.
◇ سرانجام چهارم مرداد ۱۳۶۷، در پاسگاه زید عراق بر اثر اصابت گلوله به درجه رفیع شهادت نائل آمد. مزار مطهر او در بهشت زهرای تهران واقع است.
#شهید_وحید_درخشانی
#فرمانده_مخابرات
🔹️ صبحانه ای با شهدا
@sobhaneh_ba_shohada
📌 روایتی از شهدای کانال کمیل
🔹️ .. داشتم میگفتم که در تیررس دشمن هستیم و هنوز حرفهایم پشت بیسیم تمام نشده بود که یکی از همان تیـرها به آصفی خورد و او را در کنارم به زمین انداخت.
◇ آصـفی با صورتی نورانی به من نگاه میکرد و حرف میزد؛ ولی سر و صدا آن قدر زیاد بود که نمی شنیدم.
◇ یالای سرش رسیدم ، بعد با دست مرا کنـار زد؛ گویــا به جـایی خیـره شـده بود؛ بعد تمــام کرد و چه زیبــا هم تمــام کرد.
◇ در حالی که صحنه جان دادن آصفی ذهنم را مشغول کرده بود، پیـکر پاکـش را به گوشه ای کشیدم تا سر راه نباشد.
🔹 حالم خیلی گرفته بود؛ همه اش فکر بابایی، صابری، فروزانفر و آصفی بودم اما چه میشد کرد، فعلا وقت این حرفها نبود؛ شاید هم بود و من غافـل بودم.
◇ رفتم داخل کانال؛ تیر قناسه و تیربار تانکها فضای بالای کانال را پوشش داده بود
◇ جنازه بچه ها کنار هم لاله زاری را به تماشا گذاشته بودند.
◇ به زحمت پیکر بابایی را پیدا کردم آنهم از روی کلاه آهنی او که رویش نوشته بود: «میخواهـم زنـده بمــانم»
◇ موقعی که این را مینوشت فکر میکردم که ترس از دنیا دارد ولی الان که دقت کردم دیدم نگاه به زنده ماندن ابدی دارد، واقعا هم زندگی جاوید و ابدی را به دست آورده بود.
◇ نیروهای کمکی رسید و آتشی بر سر بعثی ها فرود آمد، به بیرون کانال سر کشیدم؛ چند عراقی در دشت فرار میکردند. پشت دژ هم، جنازه عراقیها روی هم ریخته بود.
📚 زنده باد کمیل/ محسن مطلق
🔹️ صبحانه ای با شهدا
@sobhaneh_ba_shohada
🔻 با کلیک بر روی آدرس زیر ما را در صبحانه ای باشهدا دنبال کنید:
https://eitaa.com/joinchat/3191341256C69ef75b671